شبی که قرار بود آغاز پیوند دو جوان و سرآغاز یک زندگی مشترک باشد، زیر غرش ناگهانی موشکها به مسلخ رویاها تبدیل شد. آوای کل کشیدن زنان و موسیقی محلی ناگهان در میان انفجاری هولناک و فروریختن سقف آوار خاموش شد؛ شبی که لباس سپید عروس به رنگ خون درآمد و حجله شادی به ماتمکدهای بدل گشت.
مختصات یک فاجعه
حالا و با انتشار تصاویر ماهوارهای و دادههای مکانی ابعاد تکاندهندهای از این حمله شبانه را فاش کرده است. براساس تحلیلهای جغرافیایی منتشرشده، دو نقطه مجزا در این منطقه مسکونی هدف قرار گرفتهاند: یک دکل مخابراتی در مختصاتی مشخص و یک خانه مسکونی که همزمان میزبان مراسم عروسی دهها تن از اهالی بیگناه بود.
بررسی فاصله میان این دو نقطه نشان میدهد که سازه مسکونی حدود ۱۳۶ متر از دکل مخابراتی فاصله دارد. این رقم، حقیقت تلخ و تکاندهندهای را در برابر دیدگان ناظران حقوق بشری و کارشناسان نظامی قرار میدهد؛ چراکه سلاحهای هدایتشونده و نقطهزن آمریکا در بدترین شرایط و حتی با فرض اختلال شدید در سیستمهای مکانیابی جهانی، خطای دایرهای محتملی بین ۵ تا حداکثر ۳۰ متر دارند. فاصله ۱۳۶ متری میان دو هدف، فرضیه هرگونه «خطای سهوی محاسباتی» را کاملا باطل میکند و نشان میدهد که این خانه مسکونی، نه یک آسیب جنبی غیرعمد، بلکه هدفی مستقل و مستقیم در تهاجم هوایی بوده است. عدم پاسخگویی سنتکام و اعلام رسمی این موضع که هیچ استدلالی درباره این حمله ندارد هم صحت این گزاره را تأیید میکند.
سوگ کوهستک؛ هلهلههایی که در آوار گم شدند
شاهدان عینی در کوهستک از لحظاتی سخن میگویند که توصیف آن دل هر انسانی را به درد میآورد. مادری که قاب عکس فرزند جانباختهاش را در میان آوار سیمانی جستوجو میکند و مردانی که با دستهای خالی خاکسترهای بهجامانده از سفره عقد را کنار میزنند. صدای نالههای شبانه در ساحل کوهستک با موجهای دریا یکی شده است. کودکان وحشتزدهای که هنوز در شوک موج انفجار، به دیوارهای فروریخته خیره ماندهاند، نمیدانند چرا آسمان شب به جای نورافشانی جشن، آتش و مرگ بر سرشان بارید.
اینجا در جنوب، سنتها ریشهدار و پیوندهای خانوادگی عمیق است؛ یک عروسی یعنی حضور تمام اهل محله و بستگان دور و نزدیک. حمله به چنین تجمعی، داغی جمعی بر پیکره یک شهر ساحلی کوچک نشانده و خانوادههای متعددی را در سوگی بیپایان فرو برده است.
زنجیره بیپایان و جنایات؛ از میناب و قشم تا لامرد
تراژدی کوهستک رویدادی منفرد یا استثنایی در تاریخ جنایتهای نظامی آمریکا در منطقه خلیجفارس نیست؛ بلکه برگ دیگری از زنجیره جنایاتی است که مردم جنوب ایران سالهاست داغ آن را بر دل دارند. خاطره تلخ پرواز مسافربری شماره ۶۵۵ بر فراز آبهای قشم که با شلیک موشک ناو آمریکایی وینسنس صدها مسافر بیگناه ازجمله دهها کودک را در اعماق خلیجفارس به شهادت رساند، هنوز در ذهن این مردم زنده است؛ زخمی که هرگز التیام نیافت. یاد کودکان مدرسه شجره طیبه به نوعی حالا به خاطره جمعی نسلی از ایرانیان تبدل شده است.
از سوی دیگر، مردم میناب و مناطق مجاور نیز بارها سایه سنگین حملات کور و خسارتبار به زیرساختهای زیستی و مناطق پیرامونی خود را تجربه کردهاند؛ حملاتی که نهتنها جان غیرنظامیان، بلکه معیشت نخلداران و صیادان بومی را نشانه رفته است. در لامرد و دشتهای جنوبی نیز، تاریخ گواه بمبارانهایی است که با ادعای اهداف راهبردی، سکونتگاههای روستایی و مردم عادی را به خاک و خون کشید و خانوادههای بسیاری را داغدار کرد. فاجعه کوهستک امتداد مستقیم همین الگو از بیاعتنایی آشکار به جان غیرنظامیان و موازین بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه است.
پروندهای گشوده در برابر وجدان جهانی
هدف قرار دادن مستقیم یک محله مسکونی در جریان برگزاری یک مراسم سنتی، از دیدگاه کنوانسیونهای ژنو نقض صریح اصل تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی بهشمار میرود. افکار عمومی و نهادهای مستقل حقوق بشری اکنون در برابر شواهد انکارناپذیر تصویری و مختصات دقیق جغرافیایی قرار دارند؛ اسنادی که نشان میدهند چگونه تکنولوژیهای پیشرفته جنگی به جای دقت در جلوگیری از تلفات غیرنظامی، برای تبدیل یک جشن خانوادگی به فاجعهای انسانی به کار گرفته شدهاند.
امروز کوهستک در سکوتی سنگین بهسر میبرد؛ چراغهای خاموش، تورهای صیادی معلق و بادکنکهای ترکیدهای که در میان خروارها خاک و بتن گیر افتادهاند. تاریخ ثبت خواهد کرد که در شبی آرام در سواحل جنوب، چگونه خندهها زیر آتش بمبهای هوشمند مدفون شد و جای پای یک جنایت آشکار بر نقشه جغرافیای این سرزمین نقش بست.