کلاهفرنگیِ رادیو
امروز برای نشستی به وزارت ارتباطات رفته بودم که از پنجره، نگاهم به یاری آشنا افتاد: کلاه فرنگی؛ عمارت باشکوه صدا و خاطره! همان زادگاهی که رادیوی ایران، در ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۱۹ خورشیدی، در آن پا به عرصه وجود گذاشت.
امروز برای نشستی به وزارت ارتباطات رفته بودم که از پنجره، نگاهم به یاری آشنا افتاد: کلاه فرنگی؛ عمارت باشکوه صدا و خاطره! همان زادگاهی که رادیوی ایران، در ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۱۹ خورشیدی، در آن پا به عرصه وجود گذاشت.
یکی از بزرگترین چالشهای همیشگی سینما و تلویزیون پساانقلاب، مسأله واکنش سریع به رویدادهای کلان ملی بوده است.
در تقویم پرفرازونشیب تاریخ رسانههای جمعی، لحظاتی وجود دارد که کارکرد صرف «انتقال رویداد» در آنها رنگ میبازد و به پدیدهای عمیقتر بدل میشود؛ لحظاتی که رسانه از جایگاه ناظر بیرونی خارج شده و خود نقش «خالق واقعیت جمعی» را ایفا میکند.
از عاشورای حسینی تا عاشورای خامنهای، یک دنیا فریاد برای تمام بشریت است؛ فریادی از جنس «اللهاکبر» که تا عالم و آدم زنده است، حرکت، نور، جوشش و خیزش پابرجاست؛ و آنچه تاریخ فریاد میزند این است که امام حسین(ع) زنده است و آنکه در تاریخ دفن شد و خاموش گشت و در سکون و سکوت گرفتار آمد، یزید بود و مرام یزیدیان.
بعضی رخدادها صرفا در تقویم یک ملت ثبت نمیشوند. در حافظه تاریخ و وجدان تمدنی انسانها ماندگار میشوند. بدرقه رهبر شهید از همین جنس رویدادهاست؛ واقعهای که نه فقط برای ایران بلکه برای همه آزادیخواهان جهان و منطقه نقطه تحول امروز جهان میدانند، واجد معنا و اهمیت تاریخی است.