به بهانه بازی دیروز با او خاطره بازی کردیم.
هم برای استقلال بازی کردی و هم پرسپولیس. در دربیها که گل نزدی، درست است؟
بله. یادم هست یک دربی را با استقلال باختیم. من یک موقعیت صد در صد گل از دست دادم. همان مسابقه که آقا کریم باقری از ۴۰ متری توپ را به تور دروازه چسباند. یک بازی که آرش برهانی گل زد یک بر صفر بردیم. چندتا هم مساوی شد. یک دربی هم فرهاد مجیدی گل زد. در پرسپولیس هم رفت و برگشت را مساوی کردیم و دو دربی هم مصدوم بودم.
بهترین دربی برایت کدام بود؟
همان که ۲ بر یک باختیم!
به سبک آقای خیابانی جواب دادی!
(خنده) نتیجه را کار ندارم، من خیلی خوب بازی کردم و تاثیرگذار بودم. اگر آن موقعیت را گل میکردم نمیباختیم.
اولین دربیات دوره مربیگری صمد مرفاوی بود، درست است؟ عجب فصل عجیبی بود.
سال ۸۹. قلعهنویی از استقلال رفته بود و آقا صمد سرمربی تیم بود. من، فرهاد مجیدی، آرش برهانی، سیاوش اکبرپور و رضا عنایتی فورواردهای تیم بودیم. رضا که نیم فصل رفت امارات. همان سال من داشتم با الشعب قرارداد میبستم. ایجنت من استقلالی بود. رفتم امارات و همه چیز مهیا بود که تماس گرفت نه بیا استقلال. گفتم اینقدر فوروارد دارند، من چرا بیایم؟ خلاصه آبیپوش شدم و اگر یادتان باشد آخرین بازی فصل مقابل شاهین بوشهر رباط صلیبی دادم که فصل بعد میلاد میداوودی آمد. نیم فصل همان سال برگشتم که بنده خدا میلاد مچ پایش شکست. در ۱۱ بازی نیم فصل دوم، ۱۰ گل زدم که عالی بود.
با فرهاد هم خیلی رفیق بودی.
دقیقا. عجب فوتبالیست باهوشی بود. یک مدت ساعت ۶ صبح با فرهاد همراه مربی بدنساز تیم که آقای چیذری بود، تمرین میکردیم. یعنی تمرین اضافه. خیلی حرفهای زندگی میکرد. آدم از او چیزهای زیادی یاد میگرفت.
تو که فصل دوم اینقدر خوب بود پس چرا از استقلال رفتی؟
یادم هست بازی سپاهان و استقلال. فرهاد مجیدی به من گفت سید چرا رفتی؟ گفتم دبی بودی، باشگاه من را تحویل نگرفت. نمیخواستند بمانم و مجبور شدم استقلال را ترک کنم.
چه شد به پرسپولیس رفتی؟
خب من بعد از جدایی از استقلال به سپاهان و بعد تراکتور رفتم. در تراکتور دومین گلزن لیگ برتر شدم، در حالی که نفر اول ۱۱ تا پنالتی زده بود، من هیچی. فصل که تمام شد تصمیم گرفتم به تهران بیایم. زنگ زدم مدیرعامل استقلال. گفتم من کلی پیشنهاد دارم و هر جا بخواهم با پول خوب میروم، ولی دوست دارم دوباره پیراهن استقلال را بپوشم. کلی هم استقبال کرد ولی دیدم خبری نشد. گفتم ای بابا. حتما باید کلاس میگذاشتم. خلاصه که علی دایی زد و گفت بیا پرسپولیس. وقتی رفتم و قرارداد بستم، قلعهنویی زنگ زد که چرا رفتی پرسپولیس؟ باید به استقلال برمیگشتی. رحمتی تماس گرفت که نمی توانی برگردی؟ چرا رفتی پرسپولیس؟ قصه را برایشان تعریف کردم. گفتم تماس گرفتند ولی در باشگاه بعضیها دوست نداشتند من برگردم.
نظرت درباره دربی چیست؟
بله. نمیشود پیشبینی کرد. واقعیت این است شکست در این مسابقه عواقب زیادی برای دو تیم از جمله مربیان دارد. بحران درست میکند. برای همین ترجیح مربیان این است که بازی را مساوی کنند تا اینکه ببازند. استرس و فشار زیاد است. به خاطر همین اکثرا بازیها مساوی میشود.
نظرت درباره سهراب و تارتار چیست؟
سهراب در زمان بازی هم باهوش بود. بسته بودن پنجره نقل و انتقالات باعث شد او تیم را حفظ کند. بازیکنانی مثل قلیزاده و رزاقینیا هم نسبت به قبل با تجربهتر شدهاند. یکی مثل کوشکی هم جزو ستونهای استقلال شده، درست مثل آسانی. به نظرم استقلال کاری تیمی انجام میدهد و به بازیکن متکی نیست. تارتار هم در پرسپولیس شرایط متفاوت داشته. مجبور شده تیم را تغییر بدهد. هر دو قطعا دنبال فوتبال مالکانه هستند. زمین نقش جهان هم مناسب این کار هست. به نظرم بازی جذاب میشود.