به گزارش جام جم آنلاین؛ سریال «طوبی» به کارگردانی سعید سلطانی و نویسندگی حسین امیرجهانی، قصهای چنددههای را روایت کرد که در آن خانواده، عشق، جنگ، مهاجرت و تحولات تاریخی در کنار هم قرار گرفتند. بازپخش این مجموعه از شبکه افق نیز بار دیگر توجه مخاطبان را به آن جلب کرده و موضوع احتمال ساخت فصل دوم را به یکی از محورهای گفتوگوی جامجم آنلاین با عوامل سریال تبدیل کرده است.
اما پیش از پرداختن به ادامه «طوبی»، این پرسش اهمیت دارد که چه عواملی باعث شد این سریال در زمان پخش اولیه و بازپخشهای بعدی، بتواند با مخاطبان ارتباط برقرار کند؟ سعید سلطانی، حسین امیرجهانی، حامد حسینی و امین زندگانی در این نشست از تجربه خود در ساخت این مجموعه میگویند. البته به دلیل تفصیلی بودن گفتوگو، متن آن با خلاصهسازی و در دو بخش منتشر خواهد شد.
یکی از چالشهای مهم سریال «طوبی» این بود که قصه در بازهای طولانی، حدود ۵۰ سال، روایت میشد. این موضوع برای بازیگر هم از نظر گریم و تغییرات ظاهری و هم از نظر تحول درونی شخصیت دشوار است. شما برای به تصویر کشیدن شخصیت فخرالدین در این مسیر طولانی چه چالشهایی داشتید؟
امین زندگانی: متن «طوبی» آسان نبود؛ رفتوبرگشتهای زمانی، تعداد شخصیتها و پیچیدگی روابط، کار را برای همه دشوار میکرد. از ابتدا هم مشخص بود با پروژهای طولانی و سنگین روبهرو هستیم. صحبت از چند ماه کار بود، اما با دیدن متن و حجم قصه، احساس کردم قرار است مدت زیادی درگیر این پروژه باشیم.
بزرگترین چالش من، بازی در نقش شخصیتی بود که در چند مقطع سنی دیده میشود. بازیگر معمولاً سن خودش و کمی بالاتر یا پایینتر از آن را میشناسد، اما طی کردن چند دهه از زندگی یک شخصیت، فقط به گریم مربوط نیست؛ به زیست، تجربه، شناخت و درک مسیر شخصیت برمیگردد.

خوششانسی من حضور آقای سلطانی بود. ایشان با آرامش، مهربانی و اشارات دقیق، بازیگر را در مسیر نقش قرار میدهند. موفقیت «طوبی» و فخرالدین هم حاصل کنار هم قرار گرفتن مجموعهای از عناصر خوب بود؛ از کارگردانی، فیلمبرداری، نورپردازی، تدوین، نویسندگی و موسیقی تا پخش و بازیگران. چنین ترکیبی شاید هر دهه یکبار در تلویزیون شکل بگیرد.
وقتی متن، کارگردان و گروه حرفهای خوب باشند، مسئولیت بازیگر سنگینتر میشود؛ چون دیگر بهانهای برای بد بازی کردن وجود ندارد. در این پروژه همهچیز طوری کنار هم قرار گرفت که بازیگر دچار سردرگمی نشود. مقاطع مختلف زندگی فخرالدین، از جوانی تا سالهای بعد، درست طراحی شده بود؛ نمودار رشد شخصیت در متن وجود داشت و آقای سلطانی نیز در اجرا مراقب اندازه بازیها و روند تغییرات شخصیت بودند.
به نظرم یکی از دلایل ارتباط مخاطب با «طوبی»، نگاه غیربسته و غیردوقطبی آن بود. شخصیتها متضاد، اما قابل فهم بودند و مخاطب امروز نیز پیچیدگی شخصیتها را میپذیرد. «طوبی» توانست بخشی از خانوادهها را دوباره با تلویزیون همراه کند. وقتی مردم در خیابان مرا «آقا فخرالدین» صدا میزنند، یعنی سریال در ذهن مخاطب مانده و تلویزیون کار خودش را انجام داده است.
با توجه به استقبالی که از «طوبی» شد، آیا سکانسی بود که دقیقا همان شده باشد که در زمان نگارش فیلمنامه متصور بودید؟ کدام سکانس رضایت شما را کسب کرده است؟
حسین امیرجهانی: نویسنده نخستین کسی است که با جهان داستان روبهرو میشود. اگر سکانسی در خلوت نویسنده او را به هیجان نیاورد، بعید است بتواند بازیگر، کارگردان و در نهایت مخاطب را هم به هیجان بیاورد. برای من مهم بود صحنهها فقط حادثهمحور نباشند و از دل شخصیتها و کنشهایشان بیرون بیایند.
«طوبی» قصهای پرچالش و پرکشمکش داشت، اما کشمکش آن بیشتر از جنس رابطه بود تا حادثه. سریال بهشدت شخصیتمحور بود و اگر حادثهای رخ میداد، از رفتار و انتخاب کاراکترها شکل میگرفت. نمیخواستم پیچهای داستانی مکانیکی و تحمیلی به نظر برسند یا صرفاً برای غافلگیر کردن مخاطب طراحی شوند؛ این پیچها باید از درون شخصیتها بجوشند.
به همین دلیل، شخصیتهای «طوبی» یکبعدی نبودند. علاقهای به نوشتن شخصیتهای کاملاً سیاه یا سفید ندارم؛ آدمها ابعاد گوناگونی دارند و همین چندلایه بودن، آنها را باورپذیر میکند. مثلاً مخاطب ممکن بود در مقطعی از آنیه بدش بیاید و در جایی دیگر او را دوست داشته باشد. این برای من ارزشمند است، چون نشان میدهد شخصیت زنده است و به یک تیپ ساده تقلیل پیدا نکرده است.
در «طوبی» حدود چهلوچند شخصیت داشتیم و این تعداد، کار را دشوار میکرد. با این حال، حتی شخصیتهایی که در پیشبرد قصه در ردههای بعدی قرار میگرفتند، برای مخاطب اهمیت پیدا کردند؛ ممکن بود شخصیتی دوازدهمین یا سیزدهمین شخصیت اثر باشد، اما مخاطب با او ارتباط بگیرد و نسبت به سرنوشتش حساس شود. این نشان میدهد شخصیتپردازی، هم در متن و هم در اجرا، درست عمل کرده است.

ولی در آثار نمایشی همه کار را شخصیت انجام نمیدهد. چرا که باید قصه هم کارکرد داشته باشد.
امیرجهانی: حتما همین طور است. البته از دلایل دیده شدن طوبی، باورپذیری محتوای آن بود. گاهی در تلویزیون آثاری با محتوای ارزشمند ساخته میشوند، اما دیده نمیشوند؛ شاید چون آن محتوا را کسانی نوشته یا اجرا کردهاند که عمیقاً به آن باور ندارند. اگر چیزی از باور و زیست نویسنده نیاید، به دل مخاطب هم نمینشیند. در «طوبی» بخش زیادی از آنچه نوشته شد، از زیست و باور عوامل میآمد.
درباره آثارم گفته شده که زنان قصههایم کنشگر و قدرتمندند. این یک انتخاب شعاری نیست، بلکه از زندگیام میآید. من میان زنانی بزرگ شدم که حضور، تأثیر و اقتدار جدی داشتند و هیچگاه تصویری از زن ضعیف در ذهنم نداشتم. به همین دلیل نمیتوانم زن ضعیف بنویسم، مگر آنکه ضعف او ضرورتی دراماتیک داشته باشد و در مسیر قصه معنا پیدا کند.
زن در ذهن من موجودی قدرتمند است و معتقدم این فقط نگاه شخصی من نیست، بلکه بخشی از فرهنگ ماست. این نگاه در «طوبی» نیز وجود داشت. وقتی بازیگر مناسب انتخاب شود و کارگردان درست هدایت کند، شخصیت جان میگیرد. بازیگران سریال نیز بسیاری از این نقشها را بهخوبی اجرا کردند و نتیجه، حاصل همراهی متن، اجرا و باور بود.
یکی از نقدهایی که به سریال وارد شد، این بود که ریتم آن در بخشهایی از میانه داستان کند میشد؛ برخی معتقد بودند سریال در قسمتهایی به سمت کندی یا کشدار شدن رفته است. این روند چقدر آگاهانه بود و چقدر به ضرورت تعداد قسمتها یا شرایط تولید و پخش برمیگشت؟ آیا امکان داشت روایت جمعوجورتر پیش برود؟
سعید سلطانی: باید ابتدا مشخص کنیم وقتی از کندی یا طولانی شدن حرف میزنیم، منظور کدام بخش قصه است. «طوبی» روایت دختری نوجوان و خانوادهدوست است که ناخواسته در مسیری قرار میگیرد و به زنی با دشواریها، رنجها و مسئولیتهای فراوان تبدیل میشود. چنین مسیری طبیعتاً فراز و نشیب دارد.
شخصیت نمیتواند همواره در وضعیتی ثابت بماند؛ نه خنده مداوم معنا دارد و نه گریه مداوم. زندگی، بهویژه در چنین داستانی، با تغییر، مکث، فشار و تحول همراه است. طوبی باید از یک دختر نوجوان به زنی برسد که بار خانواده، تاریخ و اتفاقات سنگین زندگی را بر دوش میکشد و این تحول، به زمان نیاز دارد؛ نمیتوان آن را سریع و سطحی روایت کرد.
درباره دیگر شخصیتها نیز همینطور است. فخرالدین از جایی برای مخاطب جذاب میشود که مردی است عشقازدستداده و تنها؛ کسی که زندگی عاطفی متعارفی را تجربه نکرده، اما برای برادرزادههایش نقش پدر دارد. او میراثی را نیز، بخشی ناخواسته و اجباری، به دوش میکشد و با ایدهها و نگاه سیاسی و اجتماعی خود، در مسیر قصه دچار تحول میشود. این گذارها برای همه شخصیتهای «طوبی» به شکلی وجود دارد و به تناسب، نیازمند مکث و پرداخت است.
«طوبی» بر پایه منطق قصهگویی کلاسیک پیش میرود. وقتی قرار است ۴۰ یا ۵۰ سال از زندگی آدمها، با شخصیتهای متعدد و اتفاقات گوناگون روایت شود، داستان به نشستوبرخاست نیاز دارد. مخاطب باید فرصت داشته باشد آرام شود، وارد موقعیتها شود، آدمها را بشناسد و با آنها زندگی کند.
یکی از عوامل جذب سریال نیز همانندسازی مخاطب با شخصیتها بود. بدون این فرصت، شاید ارتباط عاطفی مخاطب شکل نمیگرفت. در «طوبی» فقط حادثه تعریف نمیکردیم؛ میخواستیم آدمها و روابطشان برای تماشاگر اهمیت پیدا کنند. به همین دلیل، قصه گاهی از ضرباهنگ تند فاصله میگرفت تا بیننده موقعیتها و شخصیتها را درک کند.

امیرجهانی: در تکمیل صحبتهای آقای سلطانی باید گفت «طوبی» از ابتدا قصه خانوادهای بود که در معرض بحران، بقا و تغییر قرار میگیرد؛ بنابراین روایت نمیتوانست فقط بر حادثههای پیدرپی تکیه کند. هدف این بود که حتی اتفاقهای پرتنش نیز ریشهای عمیق در احساسات داشته باشند.
وقتی از عراق، سالهای جنگ، مهاجرت، خانواده و تحولات تاریخی حرف میزنیم، باید به مخاطب فرصت شناخت داد. با ورود قصه به فضای عراق، جهان تازهای با شخصیتها، روابط و موقعیتهای جدید به سریال اضافه میشود و طبیعی است که مخاطب برای شناخت و ارتباط با آن، به دو سه قسمت زمان نیاز داشته باشد.
ساختار اولیه سریال روی کاغذ مدرنتر بود. قصه قرار بود از سال ۱۳۸۳ و با طوبای ۵۰ ساله آغاز شود؛ زنی که اتفاقاتی را در عراق پشت سر گذاشته و حالا میخواهد دوباره به آنجا بازگردد. روایت نیز قرار بود با رفتوبرگشتهای زمانی، جهان طوبی را بهتدریج آشکار کند.
اما در مرحله تولید و پخش، فشار آنتن وجود داشت و بخش زیادی از قسمت اول، مربوط به زمان حال، هنوز آماده نبود. به همین دلیل ساختار روایت در تدوین قسمتهای ابتدایی تا حدی خطیتر شد. شاید این موضوع در بخشهایی بر ریتم اثر گذاشته باشد، اما به نظر من لطمه جدی به سریال نزد.
همچنین سیناپس اولیه حدود ۸۰ قسمت برآورد میشد و جهان قصه ظرفیت بیشتری داشت، اما بخش زیادی از خطوط و جزئیات حذف شد تا سریال در حدود ۵۰ قسمت جمع شود. بنابراین «طوبی» کش نیامده بود، بلکه برای فشردهتر شدن روایت، بخشهایی از آن کنار گذاشته شد. با این حال، چون قصه شخصیتمحور و خانوادگی بود، باید زمانی به ساختن روابط و تثبیت جهان داستان اختصاص مییافت.
زندگانی: نکتهای را هم اضافه کنم؛ جنس همذاتپنداری در «طوبی» متفاوت است. کیفیت ارتباط مخاطب با موضوع و شخصیتها، در برداشت او از زمان حسی داستان اثر میگذارد. وقتی مخاطب درگیر اتفاقاتی میشود که برای طوبی رخ میدهد، گذر زمان برایش دشوارتر به نظر میرسد، چون میخواهد بداند این اتفاقات در نهایت چگونه سر و سامان میگیرد.
این انتظار لزوما به معنای کشدار بودن داستان نیست. مخاطب میخواهد بداند فخرالدین و طوبی سرانجام به هم میرسند یا نه، تکلیف پدر طوبی و خانواده او چه میشود و هر ماجرا به کجا میانجامد. گاهی این انتظار به ریتم کند تعبیر میشود، در حالی که حاصل کشش و تعاملی است که قصه با مخاطب ایجاد کرده است. در واقع قصه باید شخصیتها را برای مخاطب عزیز کند، در ذهن او سؤال بسازد و حساسیتش را نسبت به سرنوشت آدمها برانگیزد تا منتظر ادامه روایت بماند.
حامد حسینی: وقتی قرار است تراژدی یا اتفاق بزرگی رقم بخورد، مخاطب زمانی با آن همذاتپنداری میکند که با یکی از اجزای آن همراه و همسو شده باشد. چنین اتفاقی در دو قسمت شکل نمیگیرد. برای باورپذیری تراژدی در گستره مخاطبان، باید شخصیتهای بیشتری در دل داستان حضور داشته باشند.
مخاطب فقط با یک کاراکتر هممسیر نمیشود؛ بنابراین برای معرفی شخصیتها به زمان نیاز داشتیم. وقتی شخصیتها بهتدریج معرفی شوند، تراژدی میتواند رخ دهد. یک مخاطب با طوبی همراه میشود و دیگری با فخرالدین یا شخصیتهای دیگر؛ همین همراهی، تراژدی را عمیقتر میکند. طبیعتاً این مسیر به قصهپردازی و زمان نیاز دارد و نباید آن را به کشدار شدن قصه تعبیر کرد.

سلطانی: بهنظر من جذابیت اصلی سریال در همین شخصیتها بود. فارغ از خطی یا غیرخطی بودن روایت، وقتی شخصیتها جذاب و چندلایه باشند، مخاطب آنها را دنبال میکند. فخرالدین فقط شخصیتی با یک ویژگی مشخص نیست؛ او در مرزهای مختلفی حرکت میکند: مردی آسیبدیده، پدری فداکار، مبارزی پنهانکار یا انسانی عاشق. طوبی نیز فقط دختری خانوادهدوست نیست. علاقه شدید او به خانواده گاهی باعث میشود برای حفظ آن، انتخابهایی کند که نتیجهای معکوس دارد. همین تناقضهاست که شخصیتها را برای بیننده جذاب میکند.
آقای زندگانی شما در ذهن مخاطب بهعنوان بازیگر نقشهای مثبت شناخته میشوید. فخرالدین را چه رنگی میدیدید؟ و آیا اصلا تمایل دارید تصویر ذهنی مخاطب را با بازی یک شخصیت سیاه از بین ببرید؟
زندگانی: بازیگر همیشه بهدنبال نقش متفاوت است، اما بازی در نقش منفی چالشهای خاص خود را دارد. گاهی فیزیک و ویژگیهای ظاهری بازیگر بر پیشنهادها اثر میگذارد و سازندگان نیز معمولاً بر اساس کارنامهای که از او دیدهاند، کمتر ریسک میکنند. من اصراری به بازی در نقش منفی ندارم، مگر اینکه فیلمنامه فرصت کافی برای شکلگیری شخصیت را فراهم کند. پذیرفتن نقش منفیِ بیشناسنامه و بدون بستر مناسب، آوردهای برای بازیگر ندارد. البته تصور رایجی وجود دارد که شخصیت منفی باید از ابتدا بدجنس به نظر برسد یا رفتارهای احمقانه انجام دهد، در حالی که در واقعیت، آدمها اغلب از کسانی ضربه میخورند که ابتدا اعتمادشان را جلب کردهاند.
فخرالدین نیز اگر شخصیتی کاملاً مثبت و بینقص بود، شاید تا این اندازه جذاب نمیشد. آسیبدیدگیها و پیچیدگیهای او، ابعاد خاکستری نقش را شکل داد و آن را زنده و باورپذیر کرد. بازی آقای فلاحیپور در «طوبی» نیز نمونهای ماندگار از یک شخصیت منفی بود که با وجود منفی بودن، طرفداران و دوستداران خود را داشت.
حسینی: باید یادآوری کنم که اگر فخرالدین شخصیتی کاملاً مثبت بود، شاید تا این اندازه مورد توجه مخاطب قرار نمیگرفت. یکی از دلایل دیده شدن این کاراکتر، بازی دقیق امین زندگانی در نقش شخصیتی خاکستری و مرموز بود؛ شخصیتی که نمیشد او را پیشبینی کرد.
با بررسی دقیقتر شخصیتهای «طوبی» میبینیم که تقریباً همه آنها خاکستریاند؛ گاهی مهربانی و عطوفتشان مخاطب را مبهوت میکند و گاهی رفتارشان او را تا مرز نفرت پیش میبرد. قصد ما آزار مخاطب نبود، بلکه میخواستیم هر دو وجه شخصیتها دیده شود. اینکه بازیگری بتواند شخصیتی دوپهلو و خاکستری را باورپذیر بازی کند، هنر بزرگی است.

یکی از موضوعاتی که در بخشهای ابتدایی سریال جلب توجه میکرد، سن آقای زندگانی در نقش مردی بود که قرار است بین او و طوبی ارتباطی شکل بگیرد. انتخاب بازیگری با این سن با چه تدبیری شکل گرفته بود؟
امیرجهانی: اگرچه انتخاب بازیگر با کارگردان است، اما به عنوان نویسنده باید بگویم این تصمیم آگاهانه و بر پایه تحلیل جامعهشناختی و ذائقه مخاطب انجام شد. جذابیت عاطفی میان مرد میانسال و دختر جوان، از موضوعات مورد توجه در روابط اجتماعی و درامهای امروزی است که کشش داستانی ایجاد میکند.
برای این نقش به بازیگری نیاز داشتیم که علاوه بر توانایی بازی در مقاطع سنی مختلف، محبوبیت و پرستیژ لازم را برای باورپذیر کردن این رابطه داشته باشد. حضور آقای زندگانی و هدایت آقای سلطانی باعث شد این فاصله سنی به نقطه قوت درام تبدیل شود و مخاطب با این عشق همراه شود.
یکی از نقاط درخشان «طوبی» نیز به تصویر کشیدن عشق در تلویزیون بود. ما از نمایش عشق پرهیز نکردیم، بلکه کوشیدیم روابط عاشقانه و خانوادگی را در بستری محترم روایت کنیم. تلویزیون با حفظ موازین و شرافت دراماتیک، بهخوبی میتواند قصههای عاشقانه را بازگو کند و مخاطب نیز این اصالت و احترام را بهدرستی درک میکند.
در بخش بعدی این گفتوگوی تفصیلی، از تمرکز صرف بر «طوبی» فاصله میگیریم و سراغ یک پرسش مهمتر میرویم: آیا تلویزیون همچنان بهترین بستر برای روایت قصههای بلند و پرشخصیت است و چرا پلتفرمها چنین ظرفیتی ندارند؟ از نگاه مهمانان این نشست، تصویر امروز برخی تولیدکنندگان آثار نمایشی از تلویزیون چگونه است و این نگاه چه آسیبی به همراه دارد. با ما همراه باشید.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد