چین‌هراسی برای تحقق اهداف غربگرایان

لویی
ادعا‌های اخیر یک چهره سیاسی در مورد رابطه چین و ایران در واقع نماینده جریانی است که پارادایم غربگرایانه در سیاست خارجی ایران را پیگیری می‌کند. حقیقت، اما چیز دیگری است. شعار کلیدی اوایل انقلاب یعنی «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» امروز هم به قوت خودش باقی است.
کد خبر: ۱۵۶۵۲۰۸
نویسنده محمد کاظم انبارلویی - تحلیلگرارشد مسائل سیاسی

انقلاب اسلامی، ایران را به کانون پدیداری یک نظام الهی تبدیل کرد که می‌تواند الگوی حکمرانی در جهان باشد. اگر رجوعی به دوران پیش از فروپاشی شوروی شود، شعار دیگری وجود داشت که مکمل شعار اول بود: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی». 
امروز دیگر شوروی وجود ندارد. امروز از دل فروپاشی آن امپراتوری، روسیه پس از افت و خیز‌های فراوان به‌عنوان یک قدرت جهانی و یکی از همسایگان حضوری مؤثرمعادلات جهانی دارد. 
اتفاقا تاریخ روسیه پس از فروپاشی برای غربگرایان می‌تواند درس آموز باشد. روسیه پس از تجزیه شوروی به سمت غرب رفت و تا مدت‌ها در رؤیای همکاری و عضویت در ناتو و ادغام کامل در اقتصاد غربی بود، اما غرب نهایتا نتوانست یک روسیه قوی را بپذیرد و گسترش ناتو به شرق به‌تدریج این آگاهی سیاسی را در کرملین پدید آورد که غرب می‌خواهد این کشور را تجزیه و چپاول کند و کاملا تابع خود قرار دهد. در واقع غرب به هیچ‌وجه شریک نمی‌خواهد. 
آنچه برخی آن را پدیده پوتینیسم در روسیه می‌خوانند، در واقع رویکردی است که می‌توان جوهره آن را بریدن از غربگرایی و پیوستن به شرق دانست. اوراسیاگرایی توسط فیلسوف الکساندر دوگین در سال‌های اخیر به لحاظ نظری پر و بال گرفت که فرهنگ و تمدن روسیه متعلق به غرب نیست بلکه متعلق به آسیاست. 
روسیه در مسیر این آگاهی‌یابی به‌تدریج تمایل بیشتری به ایران پیدا کرد. چینی‌ها هم با وجود بیش از دو دهه همکاری با غرب در نهایت رفتار خصمانه غرب را در تایوان به عینه مشاهده کردند و امروز مانند روس‌ها رویکرد مشابهی نسبت به ایران دارند. چین بعد از تحولات ایدئولوژیک در دهه ۹۰ براساس این نظریه که باید در اقتصاد جهانی حرف اول را بزند، به سمتی حرکت کرد که یک قدرت بی‌نظیر در جهان پدید آورد و در عین حال اثبات کرد که قصد سلطه‌گری و هژمونی ندارد. 
روابطی که چینی‌ها با کشور‌های مختلف دارند، این مفهوم را برای کشور‌ها روشن کرده که چینی‌ها مثل آمریکا و اروپا نیستند که بخواهند استعمار کنند. آنها در ایجاد این ذهنیت برای ملل مختلف موفق شده‌اند، اما غربی‌ها افزایش قدرت چین را برای خود تهدید جدی می‌دانند. این‌که در چند سال اخیر روسیه و چین مرتبا به نفع ایران از حق وتو استفاده کرده‌اند و در برابر قطعنامه‌های تجاوزکارانه آمریکا و اروپا ایستاده‌اند، به این دلیل است که آنها به‌تدریج فهمیده‌اند رویکرد ایران در مواجهه با زورگویی و سلطه‌طلبی آمریکا و جهان‌گشایی آمریکایی بر مبنای درکی اصولی و شناخت صحیح از مناسبات جهان قرار گرفته و می‌تواند زمینه‌ساز روابط عادلانه جهانی شود؛ بنابراین این ایران نبوده است که تغییر موضع داده باشد بلکه این مسکو و پکن بوده‌اند که با رو‌شدن اهداف واقعی غرب متوجه شده‌اند باید تغییر رویکرد بدهند و با جدیت بیشتری از ایران حمایت کنند. 
این تحولات متأسفانه هنوز برای برخی از عناصری که خود را متعلق به جریان روشنفکری ایران می‌دانند، جا نیفتاده است و ما همچنان شاهدیم که آنها برخلاف منافع ملی، در پازل تبلیغات چین‌هراسانه یا روسیه‌هراسانه غربی بازی می‌کنند. این که با وجود همه فهرست بلند جنایت‌های آمریکا و اروپا علیه ملت ما و آشکار بودن اهداف استعماری آنها همچنان برخی از روشنفکران یا عناصر سیاسی ما درکی قاجاری و پهلوی از تاریخ و جهان پیرامون دارند، مایه تاسف عمیق است. 
عناصر این جریان با نادیده گرفتن همه جنایت‌های آمریکا در یک قرن اخیر علیه ملت ما، از کودتا‌ها گرفته تا جنگ‌های تحمیلی و تحریم و انواع توطئه‌ها، در شرایط کنونی طوری از مذاکره و صلح صحبت می‌کنند که نشان می‌دهد هنوز معتقد هستند که می‌شود با این آمریکا کنار آمد؛ برخی از اعضای این جریان، آشکارا نوع و ماهیت رابطه چین و روسیه با ایران را تحریف می‌کنند و فهم جریان انقلابی از ساخت کنونی قدرت در جهان را به سخره می‌گیرند و ابایی از این ندارند که برای رؤیای محال بازگشت آمریکا به ساحت قدرت در ایران زمینه‌چینی کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها