گفت‌وگوی جام‌جم با همایون اسعدیان کارگردان سریال در حال تولید «گرگ و میش»

کارگردان‌های شاخص مشکلی برای کار در تلویزیون ندارند

همایون اسعدیان در زمره نام‌های قابل توجه سینما در طول این سال‌هاست. کارگردانی که آثاری چون «طلا و مس»، «بوسیدن روی ماه» و «یک روز بخصوص» را در سینما کارگردانی کرده و فیلم‌هایش چه در جشنواره‌های داخلی کشور چون جشنواره فیلم فجر و چه در جشنواره‌های هنری و سینمایی دیگر کشورها، حضوری موفق و تشویق‌شده داشته‌اند. این کارگردان در تلویزیون هم مجموعه‌هایی همچون «اگه بابام زنده بود»، «بچه‌های خیابان» و «راه بی‌پایان» را کارگردانی کرده است؛ مجموعه‌هایی که پربیننده هم بوده‌اند.
کد خبر: ۱۱۷۷۵۸۲
کارگردان‌های شاخص مشکلی برای کار در تلویزیون ندارند

وقتی به کارنامه اسعدیان نگاه می‌اندازیم و آثار مختلفش را ـ چه سینمایی و چه تلویزیونی ـ با هم مقایسه می‌کنیم، بیراه نیست اگر این‌طور نتیجه‌گیری کنیم که اسعدیان فیلمسازی اجتماعی است و همواره با نگاهی اجتماعی به موضوعات روز جامعه، به سراغ ساخت آثار خود می‌رود. موضوعی که یک بار چون راه بی‌پایان، در قالب قصه‌ای عاشقانه و جوان‌پسند به پیش می‌رود و به نگاه اجتماعی‌اش گره می‌خورد، یک بار از دغدغه فرار از خانه و بدسرپرستی و بی‌سرپرستی بچه‌های خیابان می‌گوید یا در سینما موضوعاتی چون قاچاق اعضای بدن یا شکاف‌های مذهبی جامعه را برای روایت انتخاب می‌کند.

با این حال نگاهی که اسعدیان به مقوله اجتماع و آسیب‌های آن دارد، هیچ‌گاه یک‌طرفه و مستقیم یا سیاه‌نمایانه نیست و او داستان‌هایش را در بستر روایت شخصیت‌های آثارش به پیش می‌برد.

این کارگردان اخیرا فیلمبرداری مجموعه تلویزیونی جدید خود با نام «لحظه گرگ‌ومیش» را به پایان رسانده و این روزها در مرحله تدوین و صداگذاری آن است. مجموعه‌ای با داستانی خانوادگی اما در بستری اجتماعی که در طول زمان جلو آمده و دهه‌های مختلف تاریخ معاصر را پشت سر می‌گذارد. به بهانه ساخت این مجموعه در ظهر یکی از بارانی‌ترین روزهای پاییزی تهران، مهمان استودیو بهمن که محل کار و فعالیت اوست، شدیم و از دنیای فیلمسازی این کارگردان و جزئیات مجموعه تلویزیونی تازه‌اش پرسیدیم.

بهانه مصاحبه‌مان، ساخت مجموعه تازه‌تان (لحظه گرگ‌ومیش) است و طبیعی است که سوالات را از این مجموعه آغاز کنیم. چه شد که تصمیم به ساخت این مجموعه تلویزیونی گرفتید و قرار است چه رویکرد و نگاهی را در آن دنبال کنید؟

فکر می‌کنم حوالی سال91 بود که فیلمنامه وارد سیمافیلم شد. در آن دوران من از اعضای شورای بررسی طرح و فیلمنامه سیما فیلم بودم که طرح اولیه فیلمنامه سوگند به نویسندگی مونا انوری‌زاده و تهیه‌کنندگی آقای طاهری مطرح و مثبت ارزیابی شد. نکاتی گفتیم و قرار شد خانم انوری‌زاده طرح را در 50قسمت به نگارش دربیاورد. بعد از مدتی آقای تخشید، مدیر وقت سیمافیلم به من گفت تو جزو مدافعین این طرح بوده‌ای پس خواهش می‌کنیم مشاور فیلمنامه باشی. باز بعد از مدتی آقای تخشید گفت دوست داری این سریال را خودت بسازی؟ گفتم اگر فیلمنامه‌ای باشد که بپسندم و با ذائقه‌ام جور دربیاید، حتما این کار را می‌کنم. در واقع ذره‌ذره با پروژه جلو آمدم و باید این را هم بگویم که اگر با تجربه کنونی‌ام به گذشته برمی‌گشتم، طرح را از همان اول رد می‌کردم!

چرا؟!

برای این‌که ساخته نشود و من هم به این‌همه دردسر نیفتم. باید از همان ابتدا نه می‌گفتم و خودم را راحت می‌کردم! (خنده)

مجموعه با نام اولیه سوگند، از اواخر سال95 وارد پیش‌تولید شد و البته پیش‌تولید مفصلی را هم طی کرد. دلیل این مکث طولانی در آن مقطع چه بود؟

مجموعه ما که در ادامه لحظه گرگ‌ومیش لقب گرفت، برخلاف چیزی که تصور می‌شود، تاریخی نیست؛ بلکه از سال1363 شروع می‌شود و تا سال‌های 86و 87 ادامه پیدا می‌کند. به تعبیری تاریخی محسوب می‌شود، ولی با تصوری هم که ما از سریال‌های تاریخی در ذهن داریم، یکی نیست. دلیلی که گفتم اگر تجربه الان را داشتم طرح را رد می‌کردم همین است. وقتی داستان‌های ما در فضاهای مربوط به قاجار و پهلوی روایت می‌شود، همیشه خیلی راحت به سراغ شهرک غزالی می‌رویم و از دکورهایی که زنده‌یاد حاتمی بنا کرده استفاده می‌کنیم. اما وقتی می‌خواهیم به فضای سال‌های بعد از انقلاب بپردازیم، می‌بینیم که گرچه تهران در ظاهر خیلی تغییری نکرده، اما هیچ شباهتی به دهه60 ندارد و عملا مجموعه‌سازی در فضای تهران آن سال‌ها، کار فوق‌العاده سختی است. در هیچ کوچه و هیچ خیابان تهران نمی‌شود رفت و فضای تهران آن دوران را براحتی بازسازی کرد. این کار هم هزینه‌بر است، هم وقت‌بر. حدود 25-24 قسمت مجموعه ما در فضای دهه 60 می‌گذشت و این قضیه برایمان دردسرساز بود.

اصلا خلاصه داستان لحظه گرگ‌ومیش چیست؟ این مجموعه چه داستانی را بیان می‌کند؟

داستان ما، قصه دختر یک خانواده است که از روز قبولی او در کنکور تا 20سال بعد، زندگی‌اش را دنبال می‌کنیم و می‌بینیم. تلاش کردیم به بهانه یک داستان به‌ظاهر خانوادگی، بخشی از شرایط اجتماعی‌مان چون جنگ و پذیرش قطعنامه، دوران سازندگی و... را هم روایت کنیم و جلو بیاییم. در واقع خط اصلی داستان ما کاملا خانوادگی است، اما در بستری اجتماعی روایت می‌شود و جدای از جامعه نیست.

و این قصه به زمان حال و سال1397 کشیده نمی‌شود؟

نه، قصه در سال87 تمام می‌شود.

اما سال87 که مقطع خاصی در تاریخ کشورمان نیست؛ پس دلیل انتخابش چه بود؟

زمانی که دوستان در سال91 نگارش قصه را آغاز کردند، قصه تا زمان حال می‌آمد؛ اما در ساخت مجموعه فاصله افتاد و بعد دیدیم که کشاندن قصه تا سال97 برایمان تبعاتی دارد. اجازه دهید ابعاد این تبعات را برایتان بگویم. همان‌طور که گفتم، قصه با یک دختر 18ساله شروع می‌شود و طبق پیش‌بینی‌هایی که کرده بودند، او در سال90 حدودا 50ساله می‌شد. حالا اگر قرار می‌شد به سال97 بیاییم، باید او را 60ساله ترسیم می‌کردیم. نمی‌شد قصه را بی‌هدف کش بدهیم. توضیح‌های قصه در 50سالگی او معنا دارند؛ نه 60سالگی. به همین دلیل مجبور شدیم به‌‌رغم میلمان قصه را در همان سالی که به پایان می‌رسید، یعنی سال89 تمام کنیم.

و به نظرتان مخاطبان این مجموعه کدام گروه خواهند بود؛ بینندگانی که خود در آن دهه‌ها زندگی کرده‌اند و با آن خاطره دارند، یا مخاطبان جوانی که از آن دوران صرفا خاطره‌ای شنیده‌اند؟

خودمان را اسیر این تقسیم‌بندی نکردیم. قصه ما با یک داستان عاشقانه آغاز می‌شود و بستر اجتماعی، لایه‌های بعدی آن است. هر دو گروه می‌توانند با مجموعه ارتباط برقرار کرده و داستانش را دنبال کنند.

گفتید که از ابتدای مراحل نگارش مجموعه، در جریان کار بودید. چه عاملی خودتان را برای قبول پیشنهاد کارگردانی اثر ترغیب کرد؟

همان‌طور که گفتم، این مجموعه یک داستان خانوادگی را در بستری اجتماعی به تصویر می‌کشد. هیچ‌کدام از ما حواسمان به جامعه‌مان نیست. شماها جوان هستید و یادتان نیست و ما هم که سنی ازمان گذشته است، فراموش کرده‌ایم. فکر می‌کنیم زندگی و شرایطمان از ابتدا همین بوده؛ اصلا این‌طور نیست. تهران روز به روز تغییر کرده و زندگی آدم‌ها را تغییر داده است. وقتی می‌خواستیم این سریال را بسازیم و برخی نکات تاریخی را بررسی می‌کردیم، برای خودمان جالب بود. آن زمان دفترچه‌ای بود که با آن به ما سیگار و قند و پنیر می‌دادند و بدون آن نمی‌شد زندگی کرد، اما حالا یادمان رفته است. دیدن این بستر اجتماعی برایم جذاب بود. در این مقطع دهه60 تاکنون، تحولات زیادی صورت گرفته و رنگ‌آمیزی آدم‌ها هم تغییر پیدا کرده است. خیلی‌ها تغییر کردند، بعضی‌ها درجا زدند و همه این تغییرات برایم جذاب بود. با وجود این رویکرد قصه، همان داستان خانوادگی است.

وقتی فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی‌تان را مرور می‌کنم، می‌بینم که همیشه نگاه اجتماعی پررنگی داشته‌اید و هربار بر اساس دغدغه‌ای به سراغ ساخت آثار می‌روید. چقدر خودتان را فیلم‌ساز اجتماعی می‌دانید و به تغییرات و تحولات جامعه‌تان دقت می‌کنید؟

من نمی‌توانم بگویم که یک فیلمساز اجتماعی هستم؛ این را باید شما بگویید. فقط می‌دانم که روی هوا یا در خلأ فیلم و سریال نمی‌سازم. سریال راه بی‌پایان شرایط اجتماعی خاصی را روایت می‌کند؛ اما قصه‌اش عاشقانه است. لحظه گرگ‌ومیش هم همین‌طور است؛ ما با داستانی عاشقانه شروع می‌کنیم، اما این عاشقانگی در بستر اجتماعی خودش معنا دارد. دوست ندارم به طور مستقیم به مسائل اجتماعی بپردازم، اما دلم می‌خواهد به بهانه شخصیت‌هایم شرایط اجتماعی‌شان را هم به تصویر بکشم که اگر فردا کسی آمد و کارم را دید، بگوید: عه، آن مقطع این‌طور بود و آدم‌هایش این دغدغه‌ها را داشتند. کارگردانی در خلأ، حداقل برای من یکی جذابیت ندارد. به مدیران تلویزیون هم گفته‌ام؛ من اگر فکر کنم که با ساخت یک سریال نمی‌توانم در بیان مسائل قدمی به جلو بردارم، اساسا دلیلی نمی‌بینم که آن مجموعه را بسازم.

مساله دیگر انتخاب بازیگران است. مجموعه‌های تلویزیونی شما اصولا خیلی ستاره‌محور نبوده‌اند و هر بار به سراغ معرفی چهره‌های تازه‌تر رفته‌اید. این قضیه در لحظه گرگ‌ومیش هم دیده می‌شود. دلیلتان برای استفاده نکردن از چهره‌ها چه بود؟

دلیل دیگر طول کشیدن پیش‌تولید ما، همین انتخاب بازیگران بود. شخصیت‌های قصه ما در ابتدا 18 ساله هستند و ما این تعداد بازیگر حرفه‌ای در این سن نداریم. در نتیجه فراخوان دادیم و حدود 3500 نفر برایمان فیلم فرستادند. 700 نفر را به نوبت به دفتر آوردیم، از آنها فیلم گرفتیم و در نهایت به
40-30 نفر رسیدیم. از جمع اینها به تیم بازیگرانم رسیدم. کار بزرگی بود، ریسک کردم و دل توی دل نداشتم، اما از نتیجه کار راضی‌ام. فاطمه گودرزی، علیرضا کمالی، شهره سلطانی و فرید سجادی‌حسینی بازیگران شناخته‌شده کار هستند، اما بازیگران جوانمان عموما جدیدند.

نگران نیستید که همین نبود چهره‌های شناخته‌شده، باعث شود مخاطبان در قسمت‌های اول کار را سخت دنبال کنند؟

بله؛ ریسک کردیم. ولی اگر موفق شده باشیم، از همان قسمت‌های سوم و چهارم جذب مخاطب خواهیم کرد.

پس به نظر می‌رسد به جذاب بودن داستانتان اطمینان کامل دارید...

ما تلاشمان را کردیم. بیشترین چیزی که خودم در سریال‌های تلویزیونی می‌بینم و اذیتم می‌کند، این است که احساس نمی‌کنم این شخصیت‌ها متعلق به جامعه ما هستند. شخصیت‌ها واقعی نیستند، مثل آدم حرف نمی‌زنند. خانواده‌های ما این‌طوری نیستند. در نتیجه تمام تلاشمان را کردیم که این فضا را بشکنیم و فضای خانواده‌مان واقعی از کار دربیاید؛ طوری که مخاطب متوجه واقعی بودن و شباهت آن با خانواده خودش بشود.

خودتان سریال‌هایی که در این یکی دو سال از تلویزیون پخش شده‌اند را چقدر تماشا کرده‌اید؟

قطعا دیده‌ام، چرا که حرفه‌ام این است. البته سریال‌ها را کامل نمی‌بینم؛ اما در این حد که فضا و داستانشان را بفهمم، پیگیری می‌کنم.

ارزیابی‌تان از وضعیت فعلی مجموعه‌سازی در تلویزیون چیست؟

ما در مقاطعی قافیه را به شبکه‌های خارجی باختیم. ترکیه در سال‌های اخیر صنعت فیلم و مجموعه‌سازی‌اش را صنعتی کرد، بازیگران خوبی هم در سنین مختلف تحویل داد و مخاطب دارد. در واقع ما از صنعت عقب افتادیم و آنها جلو رفتند. در سال‌های گذشته دوستان سعی کردند با حجم تولیدات بالا و تنوع موضوعی، به عرصه رقابت برگردند. البته این همه ماجرا نیست. باید فضا را باز کنیم و از خط قرمزهای شخصی فاصله بگیریم. مگر سریال‌های ترکی کیفیت دارند؟ فقط عنصر جذابیت دارند و مخاطب را جذب می‌کنند.

در این موج جدید سریال‌سازی سیما، می‌بینیم که کارگردانان سینمایی هم وارد عرصه شده‌اند و این اتفاق خوبی است؛ چرا که برخی از کارگردانان و حتی بازیگرها نسبت به فعالیت در تلویزیون واکنش منفی دارند. اما گمانم این است که رویکرد شما این‌گونه نیست و اتفاقا رسانه تلویزیون را جدی می‌دانید. ترجیحتان فعالیت بیشتر در کدام حوزه است؟

سینما و تلویزیون دو رسانه جدا هستند و بهتر است وارد این مقوله که کدام بهتر است، نشویم. من طبیعتا فیلم‌سازی را خیلی دوست دارم، اما این نفی تلویزیون نیست. در مقطعی اتفاق بدی در تلویزیون رخ داد. موجی از تهیه‌کنندگان آماتور وارد شدند و طبیعتا در کنارشان حجم عظیمی کارگردان آماتور هم آمد. لازمه ساخت یک مجموعه خوب، وجود یک تهیه‌کننده حرفه‌ای و معتبر است که با خودش کارگردان معتبر می‌آورد. وگرنه بعید می‌دانم کارگردانان شاخص سینما با فعالیت در تلویزیون مشکلی داشته باشند. ما زمانی در تلویزیون لطمه خوردیم که شروع به چرتکه انداختن کردیم. گفتیم فلان کارگردان روزی بیست دقیقه ضبط می‌کند. وقتی کیانوش عیاری یا داوود میرباقری به تلویزیون می‌آیند، باید بدانیم که شاید روزی دو دقیقه هم ضبط نکنند، اما نتیجه کارشان عالی خواهد شد.

موافق پخش هر شبی نیستم

مجموعه تلویزیونی «لحظه گرگ‌ومیش» به کارگردانی همایون اسعدیان که بهانه مصاحبه ما با این کارگردان هم بود، بزودی پخش خود را از نیمه دی‌ماه از شبکه سه سیما آغاز خواهد کرد. این مجموعه که داستانی خانوادگی را در بستری اجتماعی روایت می‌کند، به ماجرای زندگی دختری از 18 سالگی و قبولی او در کنکور تا اواسط 50 سالگی می‌پردازد. این سریال به روال پخش مجموعه‌های سیما، نوبت پخش هر شبی خواهد داشت. اسعدیان می‌گوید: وقتی سریال راه بی‌پایان را ساختم، این سریال به صورت هفتگی پخش می‌شد و این برای من که سینما آمده‌ام، حس بهتری داشت؛ چون شش ماه روی آنتن بود و این امتداد پخش، حال بهتری داشت. اما الان می‌گویند که مخاطبان حوصله پخش هفتگی را ندارند و مجموعه‌ها باید هر‌شبی پخش شوند. ما برای ساخت این مجموعه تلویزیونی دو سال کار کرده‌ایم و حالا در چشم برهم‌زدنی پخش شده و تمام می‌شود. ای‌کاش این‌طور نمی‌شد. اسعدیان می‌افزاید: حتی پیشنهاد دادم که مجموعه به صورت دو قسمت یکی پخش شود؛ یعنی هفته‌ای یک قسمت صد دقیقه‌ای، مثل یک فیلم سینمایی روی آنتن برود. اما این اتفاق هم نیفتاد و با توجه به این‌که مخاطبان علاقه‌مند سریال‌های هر‌شبی شده‌اند، مجموعه به صورت هر شبی پخش خواهد شد.

زهرا غفاری

{$convert_old_media}
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها