کوشکی در گفت‌وگو با جام‌جم آنلاین مطرح کرد:

بنا به گفته رهبری عده‌ای به دنبال ایجاد یاس در جامعه هستند

به مناسبت صحبت‌های رهبر انقلاب، خدشه به عظمت و تمامیت ارضی در 200سال اخیر تاریخ ایران را بررسی کرده‌ایم

دیگر نمی‌خواهیم تحقیر شویم!

همین پنجشنبه گذشته بود که ما در صفحه پایداری گروه فرهنگی راجع به گردهمایی ورزشگاه آزادی حرف زدیم و گفتیم این گردهمایی ما را یاد تجمع معروف صد هزار نفری سال 65 انداخت که تعداد زیادی از رزمنده‌های بسیجی در همین تهران و همین ورزشگاه آزادی جمع و از آنجا هم یکراست راهی جبهه شدند. خب پوشش صحبت‌های حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای هم که وظیفه ما نیست و در همه رسانه‌ها ذیل گروه سیاسی تعریف شده است. روی همین حساب فکر کردیم کارمان با این سوژه تمام شده، اما خب حق بدهید از کنار بعضی حرف‌های ایشان بی‌تفاوت نگذریم که دوباره شاخک‌های فرهنگی و تاریخی ما را حساس کرد و فرستادمان لابه‌لای بعضی از کتاب‌ها و برگ‌های تاریخ.
کد خبر: ۱۱۶۸۴۴۲

«جان کلام من در صحبت امروز عبارت است از اول عظمت ایران... عظمت ایران یک امر تاریخی است... عظمت ایران امر واضحی است که هر منصفی ناچار است آن را تصدیق بکند... در دوران اواسط قاجاریه به بعد و دوران منحوس پهلوی، در این 200سال عظمت ایران متأسفانه پایمال شد.» اینها نقطه شروع حرف‌های شخصیت اول ممکت در اجتماع صدهزار نفری ورزشگاه آزادی بود. جملاتی که ما را پرت کرد به تاریخ 200سال اخیر ایران و جدا شدن مناطق متعددی از خاک ایران و تحقیرهای متعددی که ایرانی‌ها در این 200 سال شده‌اند.

جدا شدن هرات از سرزمین مادری

برگردیم به 162 سال قبل و دوران سلطنت شاهنشاه قدر قدرت، ناصرالدین شاه قاجار! هر قدر که آغامحمدخان قاجار سعی کرده بود برای جمع کردن تخت و تاجش خون و عرق بریزد، بچه‌هایش اما مرزهای وادادگی را کیلومترها جابه‌جا کردند. نمونه‌اش همین ناصرالدین و فتحعلی‌شاه قاجار و الباقی سلاطین سلسله. سال1235 هجری شمسی بود و زمان ناصرالدین‌شاه که در پی لشکرکشی سپاه ایران و الحاق دوباره هرات - حاکمش به تحریک انگلیسی‌ها اعلام استقلال کرده بود - دژهای دفاعی کشور در جنوب فرو ریخت و انگلیسی‌ها به بوشهر و خارک یوش آوردند و نیمچه نیروی نظامی ایران را به هم بافتند و آنجا را گرو گرفتند تا ایران دست از سر هرات بردارد. این طرف ناصرالدین شاه هم که توان و عرضه‌ای نداشت چشم از حاکمیت هرات بست تا حداقل بوشهر را داشته باشد... و هرات و افغانستان برای همیشه از خاک ایران جدا شدند!

افتضاحی به نام ترکمانچای

فتحعلی‌شاه قاجار هم که قبل از ناصرالدین شاه به تخت سلطنت تکیه زده بود و شرح حرمسرایش تبدیل به ضرب‌المثل شده کارنامه درخشان‌تری در وادادگی دارد! دقیقش می‌شود 191 سال قبل که سلطنت فتحعلی‌شاه چنان دسته گلی به آب داد که نه تنها در تاریخ بلکه در عالم ضرب‌المثل‌ها رفت! جزئی‌اش می‌شود این‌که ایران و روس از دیرباز با هم درگیر بودند. در یکی از آخرین‌های جنگ‌ها در زمان سلطان قدر قدرت ایران دو‌طرف در گنجه با هم شاخ توی شاخ شدند و مشابه دوران ناصرالدین شاه، لشکر ایران توی هم بافته شد. طرف روسی که وقت را مناسب دیده بود ضرب‌الاجل تعیین کرد که سپاه ایران باید پنج روزه مناطق درگیری را تخلیه کند. نماینده سلطان هم در‌نهایت در نزدیکی میانه معاهده‌ای با طرف روسی امضا کرد که بر طبق آن دوباره پاره‌ای از خاک ایران (قفقاز) برای همیشه از وطن مادری جدا شد. ایران هم حق کشتیرانی در دریای خزر را از دست داد.

تاخت روسی - انگلیسی در خاک ایران

اصلا چرا راه دور برویم؛ همین 77سال قبل که پَر تیر و ترکش‌های جنگ جهانی دوم، ایران را گرفت، روس‌ها از شمال و انگلیسی‌ها از جنوب ریختند توی خاک ایران. انگار نه انگار که این کشور صاحبی دارد و حکومتی و ارتشی و خاکی. انگار نه انکار که رضاخان، شاهنشاه قدر قدرت گفته بود ما طرف هیچ‌کس نیستیم. ارتش رضاخانی هم با آن همه آلاف و اولوف فروپاشید و سربازان و ژنرال‌ها و درجه‌دارهایش کلاه‌شان را چسبیدند و زدند به بیابان و جان به درد بردند. بگذریم از معدود مقاومت‌های جانانه و غیرتمندانه بعضی هموطنان اما مشکل جای دیگری بود. این وسط رضاخان که با حمایت انگلیسی‌ها سر کار آمده بود هم در امان نماند و پرت شد به اقیانوس هند و بعد هم یک جزیره بد آب و هوا در جنوب آفریقا! بعد هم سران آمریکا و انگلیس و شوروی نشستند دور هم پسر شاه مخلوع را کردند شاه ایران! محمدرضا پهلوی، شاه ایران بود، اما حق نداشت پدرش را از تبعید به ایران بیارود چون دیگرانی که او را سر کار آورده بودند این اجازه را به او نمی‌دادند!

حاتم بخشی از خاک میهن

شاه جوان ایران زمانی توانست پدر خود را به خاک ایران بازگرداند که چند سال از مرگ او گذشته بود. شاه ایران زمانی این اجازه را پیدا کرد که جسد پدرش چند سالی تجربه مومیایی شدن را هم پشت سر گذاشته بود. انگاری که فقط مرگ است که می‌تواند مجوز ورود او به خاک ایران باشد. پسر رضاشاه قدر قدرت که دوران کودکی و نوجوانی خود را در مدرسه نظام و مدرسه شبانه‌روزی سویس گذرانده هم انگاری کوتاه‌قدتر از آن بود که جلوی جدا شدن بخشی از خاک کشورش را بگیرد. انگار که از سرنوشت امثال ناصرالدین شاه و فتحعلی شاه عبرت نگرفته بود. شاید برایتان جالب باشد بدانید، زمانی که 47 سال قبل در مرداد 1350 شیخ بحرین که تا آن زمان به عنوان بخشی از خاک ایران محسوب می‌شد، اعلامیه استقلال داد، چند ساعت بعد پهلوی او را به رسمیت شناخت. تصمیم جدایی بحرین از خاک ایران در جای دیگری گرفته شده بود و باز این شاه ایران بود که صرفا باید اطاعت امر می‌کرد وگرنه واگذاری بخشی از تمامیت ارضی ایران چگونه با ادعاهای عرب‌ستیزانه شاه مهین‌پرستی در می‌آمد که شعار می‌داد «کوروش آسوده خواب که ما بیداریم!» جانشین کوروش؛ خاک کوروش کبیر را مفت به دیگری سپرد! حالا 47 سال است که کشور کوچکی در جنوب ایران به نام بحرین حضور دارد. کشوری که سرزمین مادری اولین تبریک استقلال را به او گفته بود! تکه پاره شدن بخشی از خاک وطن با پیام پادشاه قدر قدرت!

ایران و راه نیمه‌رفته

اینها همه را گفتیم که این را بگوییم؛ صدام حسین زمانی که سرمست از هجوم به همسایه شرقی‌اش، اولین توپ دوربرد را به خاک ایران شلیک کرد و هوای جدایی خاک خوزستان از ایران را در سر می‌پرورد تصورش را هم نمی‌کرد که 38 سال بعد از آن واقعه،‌ خبری از او نباشد... رئیس‌جمهور قدر قدرت بعثی فکرش را هم نمی‌کرد که او را از سوراخی در حوالی تکریت بیرون خواهند کشید و به چوبه دار خواهند سپردش، اما ایرانی‌ها همچنان روی پای خودشان باشند... سلطان قدر قدرت جهان عرب به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد که نه فقط حمله او به همسایه شرقی ابتر مانده و نه فقط نه معاهده‌ای امضا نشده و فقط نه خاک ایران به یغما نرفته، بلکه مرزهای ایران از پشت دروازه‌های خرمشهر بود و به پشت دروازه‌های اسرائیل و جولان و قنیطره رسیده... انگاری که «راه قدس از کربلا می‌گذرد» رزمنده‌های ایرانی آرام آرام دارد محقق می‌شود... اینک ایران است و راه نیمه رفته‌ای که فعلا به کربلا و حلب و جولانش رسیده است: «جان کلام من در صحبت امروز عبارت است از اول عظمت ایران... در دوران اواسط قاجاریه به بعد و دوران منحوس پهلوی، در این دویست سال عظمت ایران متأسّفانه پایمال شد... نسل جدید و جوان تصمیم گرفته است که دیگر تحقیر نشود و دنباله‌رو قدرت‌های بیگانه و دشمن نشود و ایران عزیز را به اوج افتخار و عزت برساند.»

مقام معظم رهبری 12/7/97

هیچ‌کس قبولمان نمی‌کرد!

گشتن لای بعضی درد دل‌های همسر شاه ایران که این روزها آقازاده‌اش در فضای مجازی پرچمدار بازگشت عزت و اقتدار به ایران شده خالی از لطف نیست.فرح در بخشی از خاطراتش در کتابی به نام «کهن دیارا» که در خارج از ایران چاپ شده با گلایه از دوستان سابق‌شان حتی ایالات متحده می‌گوید: «دولت فرانسه ما را نپذیرفت... دولت سوئیس هم همین رویه را در پیش گرفت... کشور موناکو با رفتن ما موافقت کرد، اما بعدا تحت تاثیر دولت فرانسه تصمیم خود را تغییر داد. دولت آمریکا نیز در مقابل درخواست ما گفته بود شاید در آینده! پیامی از انگلستان داشتیم مبنی بر آنکه مارگارت تاچر در صورت پیروزی در انتخابات با رفتن ما به آن کشور موافقت خواهد کرد، اما همین که به نخست‌وزیری رسید به عهد خود وفا نکرد... ما با بسیاری از کشورهای دنیا روابط نزدیک و با بعضی از آنها روابط دوستانه داشتیم، ولی در آن روزها همه از ما روی بر می‌گرداندند!»

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها