بازگشت باشکوه اسطوره طنز
موهای اون در میآد
وقتی هوا بهاره
توی بهار بابا هم
کاشکی مو در بیاره
***
اذان گلها
وقت اذان است
گلها میخندند
پشت سر سرو
قامت میبندند
*
سنبل میگوید
الله اکبر
لاله میخواند
سوره را از بر
*
نرگس در رکوع
گل میدهد باز
کوکب در سجده
غرق در نیاز
*
دستان سوسن
رو به قنوت است
وقت تشهد
بر سمت توت است
*
هنگام سلام
گلها یکرنگند
وقت اذان است
گلها میخندند
***
خورشید
از پشت کوه دوباره
خورشید خانوم در اومد
با کفشای طلا و
پیرهنی از زر اومد
*
آهسته تو آسمون
چرخی زد و هی خندید
ستارهها رو آروم
از توی آسمون چید
*
با دستای قشنگش
ابرا رو جابهجا کرد
از اون بالا با شادی
به آدما نیگا کرد
*
دامنشو تکون داد
رو خونهها نور پاشید
آدمها خوشحال شدن
خورشید با اونها خندید...
یحیی علویفرد
بازگشت باشکوه اسطوره طنز
گفتوگوی اختصاصی روزنامه «جامجم» با فریدون نجفی، فیلمساز در حاشیه جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان
محسن مومنیشریف: