سواد رسانه از منظر فلسفه رسانه

سواد رسانه‌ای فقط تشخیص اخبار جعلی نیست؛ بررسی فلسفی نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به دانش، قدرت، هویت، اخلاق و زندگی شهروندان در عصر الگوریتم‌ها.
سواد رسانه‌ای فراتر از توانایی تشخیص اخبار جعلی و تحلیل محتوای رسانه‌هاست. از منظر فلسفه رسانه، این مفهوم با شناخت قدرت الگوریتم‌ها، اعتبار دانش، مسئولیت اخلاقی کاربران و نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به واقعیت و هویت اجتماعی ارتباط دارد. سیدمحمدمهدی موسوی‌مهر، عضو هیأت علمی دانشگاه صداوسیما، در این یادداشت به بررسی ابعاد فلسفی سواد رسانه‌ای و ضرورت بازتعریف آن در جهان رسانه‌ای‌شده امروز می‌پردازد.
کد خبر: ۱۵۷۳۵۴۲
نویسنده سیدمحمدمهدی موسوی‌مهر/ عضو هیأت علمی دانشگاه صداو‌سیما
جام ‌جم ‌آنلاین:  سواد رسانه‌ای معمولا مجموعه‌ای از توانایی‌های دسترسی، تحلیل، ارزیابی، تولید و کنش انتقادی در قبال رسانه‌ها تعریف می‌شود. اما از منظر فلسفه رسانه، این مفهوم صرفا یک مهارت آموزشی یا مجموعه‌ای از تکنیک‌های مصرف هوشمندانه نیست بلکه با پرسش‌های بنیادین درباره ماهیت رسانه، واقعیت رسانه‌گری، رابطه دانش و قدرت و ساخت سوژه اخلاق ارتباطات پیوند دارد. سواد رسانه‌ای بدون بنیان فلسفی به مهارت‌آموزی تقلیل می‌یابد و فلسفه رسانه بدون توجه به سواد رسانه‌ای در سطح سیاستگذاری و آموزش، توان تحقق انتقادی خود را از دست می‌دهد.
رسانه‌ها امروزه تنها ابزار انتقال پیام نیستند؛ محیط زندگی، شرایط تجربه، منابع دانش و میدان شکل‌گیری هویت‌ها و روابط قدرتند. در چنین وضعیتی، «سواد رسانه‌ای» به ضرورتی شهروندی تبدیل شده است. تعریف رایج آن شامل توانایی دسترسی به رسانه، درک زبان و رمزگان آن، ارزیابی انتقادی محتوا، تولید مسئولانه و مشارکت در فضای ارتباطی است. با این‌حال پرسش فلسفی این است: چه تصویری از انسان، دانش، واقعیت و جامعه در پس این تعریف نهفته است؟ آیا سواد رسانه‌ای تنها «مصون‌سازی» فرد در برابر اطلاعات نادرست است، یا نوعی تربیت معرفتی و اخلاقی برای زیست در جهان رسانه‌ای شده است.
سواد رسانه‌ای مفهومی چندلایه است. در سنت کارکردی، بر مهارت‌های عملی مانند تشخیص منابع، تحلیل مخاطب، شناسایی اهداف تجاری و تولید محتوا تأکید می‌شود. در سنت انتقادی بر ایدئولوژی، بازنمایی، سلطه و مقاومت تمرکز می‌شود. در سنت مشارکتی، سواد رسانه‌ای به توانایی شهروند برای مشارکت در تولید و بازتوزیع معنا مربوط می‌شود. این تنوع نشان می‌دهد که سواد رسانه‌ای مفهومی صرفا فنی نیست و پیش‌فرض‌های هنجاری دارد.
از منظر هستی‌شناختی، رسانه صرفا کانال انتقال پیام نیست. رویکرد‌هایی مانند بوم‌شناسی رسانه تأکید می‌کنند که هر رسانه محیطی می‌سازد که ادراک، سرعت، مقیاس و الگو‌های ارتباط را تغییر می‌دهد. اگر رسانه محیط باشد، سواد رسانه‌ای باید شامل شناخت امکانات رسانه‌های مختلف باشد: تفاوت منطق تلویزیون، شبکه اجتماعی، پیام‌رسان و پلتفرم الگوریتمی. سواد رسانه‌ای در این معنا، شناخت «نحوه شکل‌گیری تجربه» توسط رسانه است.
مهم‌ترین پیوند سواد رسانه‌ای با فلسفه، معرفت‌شناسی است. رسانه‌ها منابع اصلی دانش ما درباره جهانند، اما در فضای اطلاعات نادرست، تبلیغات، روایت‌های گزینشی و محتوای تولیدشده توسط ماشین، پرسش از اعتماد معرفتی مطرح می‌شود. سواد رسانه‌ای از این منظر شامل فضیلت‌های معرفتی مانند کنجکاوی مسئولانه، احتیاط در داوری، جست‌وجوی شواهد، تشخیص سوگیری و توانایی ارزیابی اعتبار منابع است. مسأله فقط «تشخیص خبر جعلی» نیست؛ بلکه درک شرایط اجتماعی ــ فنی تولید دانش، ازجمله منطق الگوریتم‌ها و اقتصاد توجه است.
سواد رسانه‌ای بعد اخلاقی نیز دارد. پرسش‌هایی مانند: مسئولیت کاربر در انتشار محتوا چیست؟ مرز میان اقناع و دستکاری کجاست؟ حریم خصوصی و رضایت در محیط داده‌محور چه معنایی دارد؟ چگونه می‌توان خودمختاری مخاطب را در برابر طراحی‌های ترغیبی حفظ کرد؟ از منظر فلسفه اخلاق رسانه، سواد رسانه‌ای تنها مهارت دفاعی نیست بلکه نوعی تربیت اخلاقی برای احترام به دیگری، صداقت و مسئولیت در قبال پیامد‌های ارتباطی است.
سنت نظریه انتقادی نشان می‌دهد رسانه‌ها عرصه تولید، بازتوزیع و مشروعیت‌بخشی به قدرتند. از این منظر سواد رسانه‌ای باید توانایی شناسایی ایدئولوژی، منافع، حذف‌ها و چارچوب‌بندی‌ها را در خود بگنجاند. در چارچوب فلسفه سیاسی، سواد رسانه‌ای شرط لازم شهروندی دموکراتیک است. شهروند باید بتواند در فضای عمومی مشارکت کند، پروپاگاندا را تشخیص دهد و از حق ارتباط خود دفاع کند. با ظهور پلتفرم‌ها، این پرسش مطرح می‌شود که قدرت نه تنها در محتوا، بلکه در معماری، الگوریتم و قواعد داده نهفته است.
پدیدارشناسی رسانه بر نحوه ظهور رسانه در تجربه تمرکز می‌کند: رسانه چگونه توجه، زمان، فضا و حضور را تغییر می‌دهد؟ سواد رسانه‌ای در این سطح شامل آگاهی از تجربه رسانه‌ای خود است. چگونه محتوا احساس، حافظه و ادراک را شکل می‌دهد. زیبایی‌شناسی رسانه نیز به فرم، ژانر، روایت و رمزگان می‌پردازد. توانایی خواندن فرم ــ نه فقط محتوا ــ بخشی از سواد است، زیرا معنا در ترکیب تصویر، صدا، تدوین، قالب و بستر انتشار ساخته می‌شود.
از منظر فلسفه رسانه، سواد رسانه‌ای باید از آموزش مهارت‌های فردی به تربیت عمومی معرفتی و اخلاقی ارتقا یابد. این امر مستلزم چند چیز است: نخست، توجه به بستر‌های فنی و اقتصادی رسانه، نه فقط محتوا. دوم، پرورش توانایی استدلال و داوری، نه فقط حفظ قواعد. سوم، آموزش مسئولیت تولید و انتشار، نه فقط مصرف انتقادی. چهارم، توجه به عدالت رسانه‌ای و شکاف‌های سواد. پنجم، پذیرش محدودیت‌ها و این‌که سواد رسانه‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند ساختار‌های نابرابر پلتفرمی را اصلاح کند، اما شرط لازم برای مطالبه اصلاح آن است.
سواد رسانه‌ای از منظر فلسفه رسانه، فراتر از مهارت مصرف هوشمندانه است. این مفهوم با پرسش‌های هستی‌شناختی درباره ماهیت رسانه، معرفت‌شناختی درباره اعتبار دانش، اخلاقی درباره مسئولیت و خودمختاری، سیاسی درباره قدرت و دموکراسی و زیبایی‌شناختی درباره فرم و تجربه پیوند دارد؛ بنابراین آموزش سواد رسانه‌ای باید هم به توانایی تحلیل محتوا و هم به شناخت بستر‌های فنی، اقتصادی و الگوریتمی توجه کند. در این حوزه باید با تعریف دقیق، استدلال منسجم، پشتوانه نظری، لحن تحلیلی و توجه به محدودیت‌ها، از توصیه‌های سطحی و تقلیل‌گرایانه بپرهیزد. چنین رویکردی سواد رسانه‌ای را به‌مثابه فضیلت معرفتی و اخلاقی شهروندی در جهان رسانه‌ای شده بازتعریف می‌کند.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها