رابطه جهان فاطمی انقلاب اسلامی و امامت امام خمینی و سازشناپذیری با شیطان بزرگ که بنا به سرشت شیطنت ساختاری امروزیاش، فقط با راه فاطمی در آستان عهد آخرالزمانی ظهور قابل استقامت است و روح فاطمی ۱۳ آبان چیست؟ ۱۳ آبان امسال در فضای انتخابات میان دورهای آمریکای زانو زده که عظمت ابرقدرتیاش با ذوالفقار انقلاب اسلامی به پایان رسیده باید فهم و ترویج شود. امسال ۱۳ آبان، تصویر بس مهم و آینگی دیگری از پیروزی اسلام و فروپاشی و افول یک قدرت فرعونی صهیونی جهانی در هیات شیطان بزرگ و روند و نتایج یک انقلاب در خود دارد. ۱۳ آبان امسال آینه ظهور یک افق تازه در تحلیل تحولات درونی جامعه سیاسی و وضعیت قدرت شیطانی است که آغاز اعلام جنگ دفاعی تهاجمی علیه او در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ سپس با معجزه طبس همراه بود. معجزه اصفهان امسال پیامی برای صاحبان خرد در دل داشت! در یک برنامه سیاسی معتبر، دو کارشناس جوان با قوت اطلاعات بروز و جزئیات بسیار قابل توجه و تحسین برانگیز، حتی دیدگاه یک نسل پیش از خود را به چالش کشیدند. سرچشمه تفکر نوی استراتژیک آنان وجود یک جریان سیاسی جدید در جامعه آمریکا بود که آن قدر هم جدید نبود و ظرفیتش حتی در جریان ضد جنگ ویتنام هم ظاهر شد و امروز هم در جامعه و در حکمرانی حضور آنان قابل ردگیری است و مشخصه آنان مخالفت با رهنامه حزب جمهوریخواه و حزب دموکرات است. این جریان مستقل، ضدسلطه، ضد دخالت در امور دیگران، ضد جنگ بوده و باید وجودش را درک و باور کنیم. آیا چنین است؟ آیا این به معنی عدم درک معنای وجودی و پیام ۱۳ آبان است؟ اجازه دهید در مقاله جداگانه به آن نگاه با جزئیات بپردازم، اما حال میخواهم بگویم مشابه این دیدگاه در ۱۳ آبان ۵۸ هم در کسانی چون آقای یزدی و نسل جدید نهضت آزادی وجود داشت. آنان هم متکی به جریان ضد جنگ ویتنام بودند. و به حکمرانی عاقلتر آمریکا میاندیشیدند. آنان از درک نقشه راه ربوبی عاجز بودند. ۱۳ آبان ظاهرا کار دانشجویان رادیکال مسلمان بود. اما به عقیده من محصول یک عزم پنهان و تصرفات آن اراده الهی محسوب میشد که با اعتقادات و رهنامه و نقشه انقلاب اسلامی ممزوج بود راهبر نامهای که در عالم بالا و عقل نوری و کنش اداره ربوبی جهان و مدیریت امام زمان و پیرو و کارگزار جانشین آن وجود معصوم ع، یعنی امامت روحالله عج پیوند داشت و از تصرفات باطنی ریشه میگرفت و حقیقت نبرد حق وباطل و فداکاری یک ملت بپاخاسته را یاری میداد؛ چنان که از آن دانشجویان بسیاری ظرفیت تداوم آن راه را نداشتند و طعمه وساوس شیطان شدند، اما انقلاب با نیروی عظیم امت و مدد عالم غیب در همان مسیر رشد کرد و بالید و به چالش معجزهآسا با فرعون و شیطان بزرگ عصر تحقق بخشید و آن را به دوران افولش پرتاب و با ایستادگیاش، ظهورش را تسریع کرد. پس به ۱۳ آبان اساسا باید با چشمی تازه نگریست. امروز این استقامت همان طور که امر شده بود نتایج تازه و پرشوری را به بار آورده و سخن گفتن از آن ولو با کلمات ۱۳ آبان سال پیش مبین گسست از زمان _ مکان واقعی و درسهای نوی پیروزی بزرگ کنونی است که سرچشمه آن همان دفاع تهاجمی بود. پوچ بودن نگاهی امروز در متن پیروزی راه دو امام الهی فریاد زده میشود که هستی باطنی انقلاب امام (قده) و راهبر نامه او را در شناخت ماهوی شیطان بزرگ درک نمی کرد و به رخداد جهانی یک انقلاب جهانی توحیدی و مقاومت وجودی پیامآورانه عصر جهانی عدل الهی را باور نداشت. این ۱۳ آبان باید مجالی برای ترویج حقیقت امام زمانی انقلاب اسلامی، معنای مجدد هزارهای بودن آن، ایمان به تکلیف و ماهیت فاطمی آن و سند فتحالفتوحش علیه شکست دو فرعونیت ابرقدرتی شرق و غرب باشد. باید خوانش نویی از رهنامه امام در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ در ۱۳ آبان ۱۴٠۵ارائه داد ☆☆☆
عدم درک حقیقت ۱۳ آبان مشکلش کجاست؟ فقدان نگرش توحیدی به ۱۳ آبان و عدم درک موزون به پیوستاری رهنامه، رهبرد و رهکنش آن!اجازه دهید به بحثی فراتر از یک رویداد و در مقیاس اساسنگرانه به موضوع بپردازم. تا دریابیم مدام جهل مدام خطایی را باز تولید میکند. ☆☆☆☆ بیتوجهی به راهبرنامه( دکترین رهبری) و رهبردهای مغایر آن، چه آسیبها و پریشیدگی کلان بهبار میآورد؟ رفتارهای آشفته و متعارض و متناقض در همه عرصهها و در سیاست و از سوی نهادهای گوناگون و دولت محصول عوامل مرکب است. عوامل معرفتی، منافع مادی و معنوی، قدرتطلبی و بیعدالتی به سود امتیازات قشری و طبقاتی و ایدئولوژیک و فکری و تکبر در خصوص باورهای غلط و اصرار بر آن و منافع حزبی میتواند محصول رفتارهای متناقض باشد. از جمله تعارض بین اصول ادعایی و راهبردهایی که منفعتهای مادی و معنوی واقعی مغایر اصول را دنبال میکنند. بیایید چند نمونه از این تناقضات را که گاه حتی خود رهبران سیاسی متوجه ویرانگری آن نیستند، دنبال کنیم همان عدم درک موزون رخداد ۱۳ آبان در گسست رهنامه و رهبرد و رهکنش در اتفاقات جزیی ناموزون امروز خود را نشان می دهد نهضت آزادی هم در برابر رفتار عمیقا موزون امام، دچار تشتت بین رهنامه و راهبرد و رهکنش بود: ۱_رئیس جمهور صادقانه میخواهد با محدودیتهای خاص اقتصادی یک جنگ وجودی، نخست به ضروریترین نیازها و سطوح محروم رسیدگی کند. یعنی نیازهای نظامی جنگ و تولید و نیازهای محرومترین اقشاری که فشار معیشتی آنان را در معرض گرسنگی واقعی قرار داده است. اما در عمل سیاست بانک مرکزی به زیان هر سه عرصه و تشدید فشار بر محرومترین اقشار حقوق بگیر منجر میگردد. چرا؟
۲_ دولت خود را دولت خدمت به مردم و مستضعفان و اجرای آرمانهای عدالت اسلام و قرآن و نهجالبلاغه مینامد اما در راه جامعه استکباری، خالصسازی و طبقاتی تهران برای ثروتمندان و بیرون راندن مستضعفان از پایتخت، برنامه میریزد.. نمایندهای این رفتار را چنین وصف میکند: سال گذشته ۱۲ هزار همت به شبکه بانکی تسهیلات دادهایم که ۶۰ درصد آن فقط به استان تهران بوده است و سهم ۱۰ استان ضعیف کشور شده است ۹ درصد؛ شما اگر میخواهید مردم را جابهجا کنید، اول گوش بانکها را بگیرید و بگویید تسهیلات را متوازن به مناطق دیگر بدهند، مردم خودشان خود به خود به جای دیگر میروند. اگر میخواهید تصمیم سخت بگیرید از خودتان شروع کنید، این همه مدیر پروازی در پتروشیمی و نفت از اصولگرا و اصلاحطلب را بفرست بروند. آقایان دولتی! حالا که با مصوبه اخیرتان به دنبال اجرای تصمیمات سخت برای تمرکززدایی از تهران هستید چرا تصمیمات سخت را از خودتان شروع نمیکنید؟! چرا خودتان را جایگزین مردمی که قصد دارید آنها را از تهران و البرز بیرون برانید نمیکنید؟
۳_ ️ مدیرعامل اسبق بانکهای صادرات و سرمایه میگوید: بانک مرکزی اگر به دنبال نشان دادن توانایی ارزی خود است ارز تولیدکنندگان را تامین کند. ارز مسافرتی و سایر نیازها را خود بازار تامین میکند. این گفته به معنی آن است که دادن ده هزار دلار به هر کارت ملی و پخش دلار توجیبی قشر ممتاز میتوانست به تولیدکنندگان داده شود.
۴_مکررا این پرسش از سوی نویسندگان سیاسی تکرار میشود: چرا پس از فاش شدن نتایج فاجعهبار خوشبینی به دشمن، ده باره همان خطای برآورد هلاکت بار در راهبرد و رهکنش پیش گرفته میشود؟ آیا علت به قبول نداشتن اصلها و رهنامه انقلاب اسلامی بر نمیگردد؟ چرا آنچه مایه مفسده است مصلحت مملکت نام میگیرد؟ و نام عقل به آن مینهیم؟ خوشخیالی پر آسیب، نامش عقل است.
۵_ لحن فریبناک« ونس» ارزش دل بستن و تن به فریب مذاکره دادن و حساب باز کردن روی نیرنگ دشمن آن را واقعی تصور کردن دارد؟ این نامش بدتر از سادهلوحی نیست؟ چیزی که مدام ضدواقعیتها و تجارب مکرر است چرا باید به ریختن خون ملت و نگرفتن انتقام و امید به سازش بدل گردد؟ علت عدم اصلاح تصورات غلط در اصلاحطلبی غربگرا و دیپلماسی ضد بازدارندگی چیست؟ آمریکا در کلام و عمل، هر جنایتی از پسش بر میآید برای نابودی ایران اجرا میکند با این وصف گرایش غربگرای درون حکومت از گدایی سازش دست بر نمیدارد، و رهبردی ضد ارزشها و مجموعه باورهای اصیل انقلاب اسلامی در پیش میگیرد، بر عکس قدرتهای رقیب آمریکا، روسیه و چین، 30 سال است که بنا به منافع مشترک آماده گسترش روابط رهبردی با ایران هستند اما جریان غربگرا مدام در این راه سنگاندازی میکند، علت چیست؟ هیچ مؤمنی در ایران وجود ندارد که خواهان رابطه بردهوار با چین و روسیه و هر قدرت دیگر باشد. ملتی که آمریکا را به زانو در آورد، در صورت کمترین سلطهطلبی هر قدرت میداند جوابش را چگونه بدهد. پس این دروغی بیش نیست.
چیزی که در اینجا عیان است، معارضه با رهنامه( دکترین) انقلاب اسلامی اصول قانون اساسی و معارف الهی امام خمینی درباره شیطان بزرگ و راهبر نامه امام شهید است.
☆☆☆☆ در سی سال و بویژه در دهه نود و امروز، ده ها و بلکه صدها نمونه رفتار استراتژیک ضد دکترین و رفتار تاکتیکی ضد استراتژی دفاع استوار و تسلیم ناپذیر در عمل کرد وزازت اقتصاد، وزارت امور خارجه، وزارت فرهنگ و ارشاد، بانک مرکزی حتی شورای امنیت ملی، قوه مقننه، قوه قضائیه وجودداشته که بارها مورد نقد قرار گرفتند و مردم در میدانها خواهان پاسخ شدند و پاسخی نشنودند.آیا علت ساده لوحی است یا زیر پاگذاشتن راهبر نامه یا رهنامه یا دکترین انقلاب اسلامی و گزینش رهبردی مغایر آن؟ باید تاکید کنم: یکی از نظرهایی که در واژه شناسی کلمه دکترین doctrine مطرح است، ریشه پهلوی و زرتشتی «دست _ور» به معنی پیشوا است . این کلمه بعد از عهد باستان به صورت دستور در آمده و به لاتین ducere شده که ره _بری کردن معنا میدهد و دکتر که اسم فاعل آن است معنی رهبر را افاده می نماید و در آغاز در قلمرو ادبی کاربرد داشته و سپس به دیگر علوم سرایت کرده است. کلمه رهنامه برای دکترین از اینجا پیشنهاد شده و نوعی بازگشت به ریشه آریایی این کلمه را دربردارد و راهبرنامه و باورها ی اصلی وآرایی را می رساند که نقش پیشوایی در تعیین اهداف و برنامه ریزی ومسیر رسیدن به مقاصد اصلی را نمایندگی می کنند و جایگاه رهبری برای خط مشی دارندو تفکراتی اصولی هستند و رئیس رهبردها و رهکنش ها هستند؛ یعنی که وجه عملکردی نقشه و طرح را رهبری می کنند. پس این تنها نهاد نظامی و فرماندهان سپاه و ارتش، نیروهای دفاعی ایران، نیز مجری دیپلماسی، وزارت خارجه، و شورای عالی امنیت ملی و سران قوا، رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و... معاونان ومشاوران قوا نیست که اگر درکی اشتباه از ارتباط رهنامه (دکترین ) ،و نسبتش با رهبرد (استراتژی ) و خط مشی( پالیسی) و رهکنش ( تکنیک ) داشته باشند، ضربات جبران نشدنی به مملکت، وارد می آورند، بلکه فهم غلط احزاب و سران مؤثر و افراد سلبریتی های سیاسی و اساتید مشهور غربگرا و سردبیری مطبوعات و... نقش مخرب بزرگی در انحراف از صراط مستقیم می توانند عمل کنند، بویژه که به ارتباط رهنامه ورهبرد و خط مشی و رهکنش توجه داشته باشیم، یعنی اتکای رهبرد بر رهنامه و سیاست و خط مشی بر رهبرد و رهکنش بر خط مشی! اختلال در فهم رهنامه، در همه حلقه های بعدی اشتباه برآورد پدید می آورد اشتباه تا بدانجاست که در برنامه کارشناختی به وقت ایران، کارشناس جوان و معتبری در تعیین ارتباط رهنامه (دکترین ) ورهکنش (تاکتیک،) دچار خطا می شود ـ بویژه به عدم دقت در حذف واسطه یعنی رهبرد (استراتژی)، متوجه یکی پنداشتن،« استراتژی» و «دکترین» درصحبت خود نشد. ومتوجه نبود حذف رهنامه، به معنی بی اهمیت کردن نقش باورها و اعتقادات در هدف گذاری و طرح و برنامه همچون عناصر رهبردی است. یا باز در برنامه اخیر، دو کارشناس جوان با پژوهش تحسین برانگیز و غبطه انگیز وسیع و احاطه به جزئیات وضعیت جریان ها و افراد فعال در رقابت های صحنه انتخابات کنگره، دچار تفاسیر پراگماتیستی بس خوشبینانه بودند که برعکس روش پوزیتیویستی شدید و حصولی و اثباتگرایشان، ماهواً کاملا ایده آلیستی و سوبژکتیو بنظر می رسید. چرا برای گسست از دیالکتیک ارتباطی جزئیت با کلیت. البته جزء و کل مطمئنا در جهان کوانتومیک از جهان ارسطویی پیروی نمی کند، اما حتی عدم قطعیت ارتباط سنتی جزء وکل در منطق ارسطویی به معنای نفی ارزش تفکر رهنامه ای در بالای سر تفکر رهبردی یا رهکنشی نیست. کلیات مشتی اندیشه های بافتنی و انتزاعی پوچ نیستند. بلکه در بر دارنده ی حقایق اساسی متبعث از تعقل ژرف و برخاسته ازکشف و انکشاف شناخت عمیق می باشند که چراغ روشنی بخش استراتژی محسوب می شوند.مثلا وقتی انسان خردمند پیش از آنکه شما در روز برفی صلاح نمی داند بدون تجهیزات ضروری سفر کنید ومخالفت میکند که خودتان خطر را تجربه کنید و اصرار دارد،نقشه راه و وسایل همراه تان باشد، به معنای تقدم تعقل بر تجربه است.
کاربر ایتا: یا وقتی امام می گوید آمریکا شیطان بزرگ است و هر بار نباید با فریبی یا تغییری جزئی، اصل های شناختین را در باره او رها و دچار خوش بینی پوچ شویم و شاخک حساسیت خود را از دست بنهیم وگرفتار امید های واهی گشته و رهبردهای غلط طراحی کنیم، دارد به ارزش باورهایکل نگر و عقلایی شناخت کفر ظالم و بلکه وحیانی در باره سرشت کفر محارب اشاره میکند و می گوید تا این دیو و شیطان بزرگ آدم نشود ماهیت و ساختارش تغییر نکند ،قابل دوستی و توهماتی از این دست نیست. ظاهرا اشتباه بین این مفاهیم، بی اهمیت و یک بازی الفاظ به نظر می رسد که باید از کنارش رد شد. در حالیکه باورهایی که یک دکترین را می سارند، در فهم استراتژیک و مثلا ضرورت و عدم ضرورت و اجازه یا عدم اجازه داشتن بمب هسته ای یا «هسته ای تاکتیکی» دقت در معنای درست هریک کاملا نقش تعیبن کننده دارد. مثلا این پرسش که اگر کافران اقدام به نابودی حرث و نسل ما کنند و بمب هسته ای بکار گیرند ما حق داریم بمب اتمی بکار گیریم؟ اگرموضوع در افق استراتژیک مطرح شود، بسیار فرق دارد نسبت به آن که این پرسش پیشنگر برای یک پاسخ در متن دکترین مطرح شود. اگر رهنامه حاکم در این مورد بگوید حق ندارید دست روی دست بگذاریدو معیار از نظر کارشناسانی دعای علقمه باشد که چنان مقابله شود که دیگر حتی فکر تجاوز را نکند، همه چیز فرق خواهد کرد. و تفاوت در فهم رهبردی و فهم راهنامه ای، خود را بخوبی نشان می دهد. باز از این منظر باید موضوع مطالبه مردم را بازخوانی کرد. واقعا می توان پذیرفت رهنامه بر اساس مطالبه و حاکم شدن مردم بر فقه معقول است یا پوپولیستی محض با تبعات شدید نامشروع است؟ همچنین نگاه به مردم چون عامل قدرت ونه ابزار قدرت در دکترین ولایت فقیه، تاثیر حیاتی در تصمیم گیری دارد. البته این سخن به معنی مشروعیت تبدیل امر فقهی به امر پوپلیستی نیست. اما موضوع «مردم مبعوث» در مقام یک ادراک رهنامه ای، یا ادراک رهبردی، دو وضعیت متمایز برای ما بوجود می آورد. البته حتی دولت خلاف الیگارش ها ممکن است مردم را در این حد که بودنشان در صحنه از سرنگونی قدرت جلوگیری کند قبول نمایند، اما پس از رفع خط، تبدیل عامل قدرت به ابزار قدرت برایشان به سبب نگرش ضد انقلابی ضروری است. چون اگر این مردم علیه رهبردهایشان و تنش زدایی با شیطان با دادن امتیازات کلان، وارد عمل شوند باید مهار و سرکوب گردند. چنان که حذف ولی فقیه هم نه تنها به هدف متحد با راهنامه غرب بلکه غربگرایان بدل می شود و گیم حذف سران و چمن زنی باطنا بسیار به مذاق سکولارهای داخلی خوش می آید. اما دیدگاه دو امام در باره نسبت مردم و قدرت منطبق بر قرآن، حق الناس، حقوق مادی ومعنوی و تکالیف حاصل ازآن ضد نگاه ابزاری به مردم است و در رهنامه امام مردم ولینعمت قدرت اند که خداوند متعال خود حق خود را به اختیار نیک و بد وآزمونشان واگذار کرده است. پس یکی از مشکلات ما امروز آن است که غربگرایان رهنامه های اعتقادی ، رهناه امام خمینی ره را تا سطح امری رهکنشی که به سادگی تعویض کردنی است تقلیل می دهند و در عوض فریبنامه های تاکتیکی دشمن را به امر استراتژیک بدل می سازند در حالیکه عدم درک وجه تاکتیکی، آنهم تاکتیکی برای فریب ، به سود استراتژی فرسودگی ایران ، سبب ضربه غیر قابل جبران میگردد. اعلام برخورد به نامه ونس در عالی ترین سطوح خود یک خطای بزرگ در مسیر کمک به یک فاجعه است. حال می توانیم به روشنی همان عدم فهم نهضت آزادی در تشخیص مفهوم نهفته در کنش ۱۳ آبان با امر رهبرنامه ای در انقلاب اسلامی با ایستادگی فاطمی برابر ضدتوحید وضد قرآن وضد وحی وضد عدالت و هدف اسلام را در یابیم و متوجه شویم دیدگاه تاکتیکی لیبرالیسم در گسست از ریشه باطنیو الهی و اعتقادی و امام زمانی عج انقلاب اسلامی چگونه آنان را به سد راه حرکت جهانی یک چالش بدل ونابود کرد. چیزی را که آنان اوهام ناشدنی می دانستند، یعنی استقامت و شکست آمریکا در ۱۳ آبان ۱۴٠۵ به امر واقعی تبدبل شده که جهان آن را امضا میکند، حتی خود شیطان بزرگ که کلام آسمانی امام در معرفی آمریکا و متعلق به همان ۱۳آبان ۱۳۵۸ است. این همه گویای آن است که باید به شدت به هماهنگی رهنامه و رهبرد و رهکنش پایبند باشیم و حقیقت فاطمی انقلاب اسلامی را از یاد نبریم و۱۳ آبان را در هر گام استراتژیک(رهبردی) و یا تاکتیکی(رهکنشی) در نظر داشته باشیم و در مذاکرات به بهانه رهبرد و رهکنش علیه رهنامه و اصول و باورهای بنیادین اعتقادی انقلاب اسلامی حرکت ننماییم. این راه استحاله است نه پیروزی و فتح قله !
شاید تفکری که اساسا نگرشش به ادراک دیگری از قدرت های جهانی استوار است، یعنی تفکر هابرماسی در خصوص ظرفیت تصحیح «دموکراسی ناتمام» کنونی غرب به لیبرال دموکراسی آدام اسمیتی _جان استوارت میلی، وهم وجود یک جریان حکمرانی _مردمی تجاوز گریز و ضد استثماری و ضد سلطه کاملا معقول و باوری مولد رهنامه ای باشدکه تغییر در نگاه استراتژیک مان را منطقی جلوه دهد، اما کسانی که زیر نقاب هابر ماس عمل و نظر فاشیستی _صهیونیستی اش در در نسل کشی غزه در ک کرده اند، خوب می دانند گیم امریکایی بازی ضد کشتار غزه امروز می تواند در باره غزه راست بگوید اما در نقطه کانونی هستی آمریکایی ماهوا نمی تواند به ابزار مناسبات برابر تن دهد. اینجاست نیروی توحیدی راهنامه فاطمی انقلاب اسلامی و الگوی کارآمد مقاومت تهاجمی ۱۳ آبانی برای ترسیم قدرت آینده انقلاب اسلامی ایران. با تفکرات شرک آلود و غربگرا مانع این راه به قله نشویم. کسانی که از قطار انقلاب پیاده شوند بجای سوار شدن به قطار شیطان بزرگ به دره عمیق زیر پای قله سقوط می کنند وسقوط اوج هولناک ترین سقوط است.
گفتوگو با فروغ زال، نویسنده
اردشیر صالحپور در گفتوگو با روزنامه «جامجم»
محمد نوازی در گفتوگو با جامجم: