به گزارش
جام جم آنلاین؛ تصویر رایج مأموران امنیتی در قاب تلویزیون اغلب در دو سر یک طیف قرار داشته است؛ قهرمانانی دستنیافتنی یا کاراکترهایی کلیشهای و دور از زیست واقعی. اما واقعیت میدانی این عرصه با دلهرههای فرساینده، اضطرابهای خانوادگی و سنگینی بار تصمیمهای سرنوشتساز گره خورده است. گذر از الگوهای تکبعدی به خلق کاراکترهای ملموس و دارای گوشت و پوست، آزمونی جدی برای آثار نمایشی استراتژیک است؛ بهویژه در زمانهای که جنگ روانی و هجمه سرویسهای اطلاعاتی بیرونی، تصویرسازی دقیق از این چالشها را به نیازی فراتر از سرگرمی تبدیل کرده است.
در فصل دوم مجموعه «روشنایی شب»، مرز میان اقتدار حرفهای و آسیبپذیری انسانی در قالب شخصیتهای اطلاعاتی بازتعریف شده است. برای واکاوی چگونگی عبور از «تیپ» به «شخصیت»، نقش آثار امنیتی در آگاهیبخشی عمومی و الزامات کیفی تولید در این حوزه، به سراغ پرویز فلاحیپور، بازیگر نقش «سبحان» رفتهایم؛ گفتوگویی که در آن ابعاد تازه این نقشآفرینی، دغدغههای انسانی کاراکترها و چالشهای تولید آثار راهبردی به بحث گذاشته شده است.
در فصل دوم «روشنایی شب»، مخاطبان بار دیگر شما را در کسوت فرمانده اطلاعات امنیت میبینند. با توجه به اینکه فصل اول با برخی نقدها درباره تخت بودن شخصیتها روبهرو بود، در این فصل برای ارتقای کیفیت شخصیتپردازی «سبحان» و نجات آن از قالبهای کلیشهای چه فرآیندی طی شد و این کاراکتر چه سیری را در همراه کردن مخاطب طی میکند؟
واقعیت این است که در فصل اول «روشنایی شب»، خود ما هم از کیفیت شخصیتها کاملاً راضی نبودیم؛ شخصیتها خیلی ساده و تکبعدی بودند و نتوانسته بودند به یک «آدم واقعی» تبدیل شوند و در حد یک کلیشه باقی مانده بودند. اما در فصل دوم، همفکری و همکاری خیلی خوبی بین من، نویسنده، کارگردان و تهیهکننده شکل گرفت و تا جایی که وقت و شرایط ساخت اجازه میداد، تلاش کردیم شخصیتها را پختهتر و در خدمت قصه بسازیم. به نظرم داستان نسبت به فصل اول خیلی منسجمتر و روانتر شده است.
ما در این مدت تمام تلاشمان را کردیم تا فضایی بسازیم که مخاطب با اشتیاق قصه را دنبال کند. مطمئنم که در این فصل، بیننده با ابعاد تازهای از تفکر و اراده خستگیناپذیر «سبحان» آشنا میشود؛ منطق داستان از اول هم همین را میخواست، چون تا شخصیتها در موقعیتهای سخت و پیچیده قرار نگیرند، سریال جذاب و تأثیرگذار نمیشود. حالا باید دید تا چه اندازه در این راه موفق بودهایم، اما من به خاطر تلاش تیم سازنده و کیفیت خوب کار، خیلی امیدوارم که مخاطبان از آن خوششان بیاید.
با وجود تداوم خط داستانی از فصل اول به دوم، ورود به پروندههای جدید و امنیتیشدن فضا چه تغییراتی در موقعیت و ماموریتهای «سبحان» ایجاد کرده و حضور مستقیم یک فرمانده ارشد در قلب عملیاتهای میدانی، چه چالشهای بازیگری و ساختارشکنیهایی را در این ژانر به همراه داشته است؟
درست است که فصل دوم ادامه داستان فصل اول است، اما این بار وارد پروندههای جدید و خطرناکتری شدهایم؛ جایی که «سبحان» دیگر فقط از پشت میز فرمان دستور نمیدهد، بلکه شخصاً به دل خطر و عملیاتهای میدانی میزند. این شیوه، کار تازهای در سریالهای پلیسی-امنیتی تلویزیون ماست؛ چون کمتر دیدهایم یک فرمانده ارشد، مستقیم وارد خط مقدم شود و خوشبختانه همین تصمیم، جذابیت خاصی به کار داده است.
اما همین حضور در میدان، کار بازیگری مرا هم خیلی سختتر کرد. سبحان به عنوان یک فرمانده اطلاعاتی باید بتواند در موقعیتهای مختلف نقش بازی کند؛ طوری که رفتارش هم برای تماشاگرِ توی خانه کاملاً طبیعی و باورپذیر باشد و هم در برابر افراد نفوذی واقعی لو نرود و خطرآفرین نشود. این کار اصلاً ساده نبود و ساعتها تمرین، همفکری و فکر کردن لازم داشت تا در نهایت بتوانیم شخصیتی بسازیم که مخاطب با دل و جان آن را باور کند.
در همین زمینه بخوانید:
زیست کاراکترهایی، چون «سبحان» روی لبه تیغ تصمیمهای مرگوزندگی میگذرد، جایی که اقتدار حرفهای با فشارهای فرساینده امنیتی و خانوادگی گره خورده است؛ برای بازنمایی دقیق این تلاطم همهجانبه میان اقتدار فرماندهی و بار سنگین دلهرههای عاطفی و حریم خانواده، چه تمهیداتی در بازی خود به کار گرفتید تا این تنش درونی برای مخاطب ملموس شود؟
همانطور که گفتید، آدمهایی مثل «سبحان» روی لبه تیغ راه میروند؛ جایی که یک اشتباه کوچک میتواند زحمات ماهها و سالها برنامهریزی اطلاعاتی را در یک لحظه نابود کند و همهچیز را به هم بریزد. این شخصیتها برای همین لحظات بحرانی و تصمیمهای حیاتی آموزش دیدهاند و سختیهای زیادی را پشت سر گذاشتهاند؛ مواردی که من تلاش کردم رگههای پیدا و پنهانش را در بازیام نشان دهم.
اما در کنار این اقتدار کاری، نباید از سختیهای زندگی خانوادگی این آدمها غافل شد. یکی از بزرگترین دغدغههای من این بود که استرس و دلهرهای را نشان دهم که ناخواسته به حریم خانه و خانواده تحمیل میشود؛ بار سنگینی که همسر و فرزند را در میان نگرانیهای دائمی و بیاطلاعی از کار پدر (اینکه صبح زود میرود و شب برمیگردد) گرفتار میکند. به همین دلیل است که این فرماندهان ترجیح میدهند فقط مقدار کمی از اطلاعات را به خانواده بگویند تا فضای خانه قابل تحملتر بماند.
فشارهای کاری، ترس همیشگی از ترور، انفجار یا لو رفتن اطلاعات توسط دشمن، به همراه خواستههای مختلف از بالا و پایین سیستم، بار سنگینی است که مدام روی دوش این افراد سنگینی میکند. تمام تلاشم به عنوان یک بازیگر این بود که مخاطب، این فشار همهجانبه را با تمام وجود حس کند و بفهمد چه حجم از استرس میان جامعه، خانواده، مافوق و همکاران روی روح و روان یک فرمانده امنیتی آوار میشود؛ زنده کردن و انسانی نشان دادن این تلاطمها، همان کلید طلایی برای باورپذیر شدن نقش در دل داستان بود.
با توجه به واکنش رسانههای بیگانه و قیاس با آثار مشابهی، چون «تهران»، پرداختن به پروندههای واقعی در این سریال تا چه اندازه میتواند فراتر از سرگرمی، به ابزاری برای آگاهیبخشی عمومی، خنثیسازی ترفندهای موساد و هشدار به شهروندان در برابر دامهای مالی تبدیل شود؟
طبیعی است که ساخت چنین سریالهایی، توجه سرویسهای جاسوسی بیگانه را جلب کند؛ درست مثل کاری که صهیونیستها با ساخت سریالی مثل «تهران» و جنجالهای رسانهایاش انجام دادند. اما باید بگویم هدف اصلی ما در «روشنایی شب» پیش از هر چیز آگاه کردن مردم است، نه صرفاً جواب دادن به دشمنان. وقتی از تهدیدها میگوییم و به جامعه آگاهی میدهیم، شاید اولش با کمی تردید روبهرو شویم، اما روایت درست بهتدریج پردهها را کنار میزند تا مخاطب بفهمد سرویسهایی مثل موساد چطور با نقشههای شوم در کشورمان فعالیت میکنند.
نکته مهم اینجاست که بخشهای امنیتیِ به تصویر کشیده شده در فصل اول و دوم این سریال، کاملاً مابهازای واقعی دارند؛ اینطور نیست که قصه تخیلی باشد، بلکه این اتفاقات واقعاً در حوزه امنیتی کشور ما رخ داده و میدهند. یکی از وظایف مهم این آثار، پیشگیری از افتادن شهروندان و خانوادهها در دام شبکههای جاسوسی است. متأسفانه در همین ماههای گذشته دیدیم که عدهای فقط به طمع پولهای کلان، ناخواسته وارد این بازیهای خطرناک شدند و برای خود و خانوادهشان فاجعه آفریدند؛ افرادی که گاهی حتی از پشتپرده ماجرا بیخبر بودند و طعمه شدند. ما وظیفه داریم در قالب یک سرگرمی جذاب و پرهیجان، این زنگ خطر را به صدا درآوریم و به مخاطب یادآوری کنیم که در کنار تلاش حافظان امنیت، خود مردم هم باید هوشیاری و مراقبت بالایی داشته باشند.
تصویربرداری در لوکیشنهای خارجی چقدر به جذابیت کار کمک کرده و تا چه اندازه با ضرورت افزایش بودجه، جذب سرمایهگذاران دغدغهمند و توجه به جامعه میلیونی ایرانیان خارج از کشور گره خورده است؟
بخش مهمی از این سریال در خارج از کشور فیلمبرداری شد که کار را از یکشکلی درآورد و قصه را جذابتر و واقعیتر کرد. با این حال، باید راستش را بگویم که اگر این مدل کارهای مهم با بودجه بهتر و کیفیت بالاتری ساخته میشدند، اثرگذاریشان روی مخاطب خیلی بیشتر میشد.
ما به سرمایهگذارانی نیاز داریم که بیشتر از سود پول، دغدغه فرهنگ و وطندوستی داشته باشند؛ وقتی سرمایهگذار عاشق کشورش باشد، کار رنگوبوی دیگری به خود میگیرد. سریالی که الان از شبکه یک پخش میشود مخاطب خودش را دارد، اما اگر پول و امکانات در سطح استانداردهای جهانی داشتیم، دایره تأثیرگذاریمان خیلی فراتر میرفت.
یادمان نرود که بیرون از مرزها حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیون ایرانی زندگی میکنند که تشنه تماشای آثار اصیل کشورشاناند. این اشتباه بزرگی است که فکر کنیم هرکس خارج از کشور است، لزوماً با دشمنان ما همراه است؛ اصلاً اینطور نیست. ما باید این سریالها را برای همه ایرانیان دنیا بسازیم، چون تأثیر فرهنگی آنها در خارج از کشور گاهی حتی از داخل مرزها هم بیشتر است.
اگر این سریال با قصه محکمتر، شخصیتپردازی دقیقتر و دست پر ساخته میشد، نه صرفاً برای رفع تکلیف، بلکه به عنوان یک اثر تأثیرگذار و جریانساز خودنمایی میکرد. ساخت کارهای قوی و عمیق است که قدرت فرهنگی و رسانهای کشور را در جنگ روایتها به بالاترین حد میرساند.
همکاری با محمود معظمی و عباس نعمتی در فصل دوم تا چه اندازه به جبران کاستیهای فصل قبل، پختگی بیشترِ شخصیت «سبحان» و عمقبخشیدن به نقش کمک کرد؟
همکاری فشرده و نزدیک با آقای عباس نعمتی (نویسنده) و محمود معظمی (کارگردان) فرصت بسیار خوبی بود تا در فصل دوم، با دقت و تمرکز بیشتری شخصیت «سبحان» را بسازیم و کامل کنیم. همانطور که گفتم، جلسات تحلیل زیادی داشتیم تا کموکاستیهای فصل اول را جبران کنیم؛ هرچند اگر محدودیتهای زمانیِ ساخت کار نبود، حتماً میتوانستیم کیفیت کار را از این هم بالاتر ببریم.
با وجود همه سختیها، تجربهای که از فصل اول داشتم کمک کرد تا نگاه پختهتری به این نقش داشته باشم. همفکری مداوم با آقای معظمی هم مثل یک شتابدهنده عمل کرد و به باورپذیرتر شدن و عمق نقش خیلی کمک کرد. حاصل این کار تیمی، سریالی است که الان روی آنتن است؛ امیدوارم مورد توجه و پسند شما مخاطبان عزیز قرار گیرد. من با جان و دل پذیرای نقدها و نظرات سازندهی شما و اهالی رسانه هستم تا در کارهای بعدی، پختهتر و قویتر ظاهر شوم.