قیام گوهرشاد؛ اعتراض عمومی علیه دیکتاتوری رضاخانی

گوهرشاد
قیام مردم مشهد در ۲۱ تیرماه ۱۳۱۴ در مسجد جامع گوهرشاد که از مجموعه امکان متبرک حرم امام رضا (ع) است به شکلی خشن و خونین سرکوب شد؛ اما این قیام چگونه شکل گرفت و دلیل به وجود آمدن آن چه بود؟
کد خبر: ۱۵۵۸۸۹۵
نویسنده امیرحسین حیدری / جام‌جم آنلاین

به گزارش جام جم آنلاین  قیام گوهرشاد، یکی از رویدادهای مهم در دوران رضاشاه بود که مقاومت مردم مسلمان در برابر سلطه طلبی نظام سیاسی زمانه را آشکار کرد. 

با نگاه به روند رویداد‌ها در تیر ۱۳۱۴، روشن می‌شود که کلاه شاپو یکی از مهم‌ترین محرک‌های فوری این رویداد تاریخی در مشهد بود. سیاست تغییر لباس در دوره رضاشاه، بخشی از پروژه بزرگ‌تر دولت برای هم‌شکل‌سازی ظاهری جامعه و بازآرایی فرهنگی به سبک مطلوب حکومت بود؛ پروژه‌ای که از سال‌های قبل آغاز شد، اما در ۱۳۱۴ به مرحله‌ای پرتنش‌تر رسید. در این مرحله، دولت تنها به یکسان‌سازی لباس مردان بسنده نکرد، بلکه با اجبار به استفاده از کلاه شاپو، مداخله در ظاهر و سبک زندگی مردم را آشکارتر کرد؛ مداخله‌ای که در نگاه بخش بزرگی از جامعه مذهبی، فقط یک تغییر پوشش نبود، بلکه نشانه فشار دولت بر سنت، مذهب و عرف اجتماعی به شمار می‌رفت.

 

از اتحاد شکل البسه تا کلاه شاپو

پیش‌زمینه ماجرا به سیاست‌های دولت رضاشاه برای تغییر ظاهر جامعه بازمی‌گشت. قانون اتحاد شکل البسه که در ۶ دی ۱۳۰۷ به تصویب رسید، نخستین گام جدی برای یکدست‌سازی پوشش مردان بود. این سیاست در ادامه با حذف تدریجی کلاه پهلوی و جایگزینی کلاه بین‌المللی یا کلاه شاپو وارد مرحله تازه‌ای شد. در ظاهر، دولت این تغییر را نشانه نظم، تجدد و هماهنگی با جهان جدید معرفی می‌کرد؛ اما در واقع، برای مردم، این دستور نماد تحمیل الگوی فرهنگی غربی از سوی حکومت بود.

در جامعه‌ای که پوشش تنها مسئله‌ای شخصی نبود و با هویت دینی و اجتماعی پیوند داشت، کلاه شاپو به‌سرعت از یک جزء لباس به یک مسئله سیاسی و فرهنگی بدل شد. بسیاری از مردم این تغییر را نه یک اصلاح ساده، بلکه بخشی از زنجیره‌ای می‌دیدند که با تغییر لباس آغاز می‌شود، با فشار بر روحانیت ادامه می‌یابد و در نهایت به کشف حجاب می‌رسد. همین پیوستگی ذهنی، وزن سیاسی و نمادین کلاه شاپو را چند برابر کرد.

 

چرا مشهد قیام کرد؟

در شهر مذهبی مشهد، این سیاست حساسیتی دوچندان پیدا کرد. مشهد فقط یک شهر بزرگ نبود؛ مرکز ثقل هویت دینی، زیارت و مرجعیت اجتماعی در شرق ایران به شمار می‌رفت. در چنین فضایی، اجرای شتاب‌زده و سخت‌گیرانه سیاست تغییر کلاه، به‌جای آنکه نشانه اقتدار اداری دولت تلقی شود، به‌عنوان تعرض مستقیم به سنت و مذهب تعبیر شد. دستور تغییر کلاه به دستگاه اجرایی خراسان ابلاغ شد و اجرای آن با حساسیت و فشار اداری همراه بود. همین سخت‌گیری‌ها، احساس تهدید را در میان متدینان و مجاوران حرم رضوی تشدید کرد.

مسئله اصلی این بود که مردم فقط درباره فرم یک کلاه اعتراض نداشتند؛ پرسش عمیق‌تر این بود که چرا حکومت تا این اندازه در بدن، ظاهر و زیست روزمره مردم مداخله می‌کند. کلاه شاپو در چنین بستری، از یک پوشش اجباری به نشانه‌ای از تقدم اراده دولت بر باور‌ها و سبک زندگی مردم تبدیل شد. به همین دلیل، مقاومت در برابر آن در مشهد بسیار فراتر از یک مخالفت ساده با مد لباس بود.

 

حصر آیت‌الله سیدحسین قمی و تشدید اعتراض‌ها

در کنار فشار ناشی از اجرای سیاست کلاه شاپو، رخداد دیگری به تشدید بحران انجامید: حصر و ممنوع‌الملاقاتی آیت‌الله سیدحسین قمی. او که از چهره‌های اثرگذار روحانی در مخالفت با سیاست‌های فرهنگی دولت بود، برای اعتراض به تهران رفت تا با رضاشاه گفت‌و‌گو کند، اما پس از ورود به باغ سراج‌الملک تحت کنترل نیرو‌های دولتی قرار گرفت و عملاً از ارتباط آزاد با مردم و روحانیان محروم شد.

این رخداد، اعتراض‌های پراکنده را به یک بحران آشکار سیاسی ـ مذهبی تبدیل کرد. در نگاه افکار عمومی، دیگر فقط مسئله یک تغییر پوشش در میان نبود؛ بلکه این احساس شکل گرفت که حکومت نه‌تنها بر سبک زندگی مردم فشار می‌آورد، بلکه راه گفت‌و‌گو و اعتراض روحانیت را هم بسته است. همین احساس بن‌بست، بستر اجتماعی لازم را برای شکل‌گیری تجمع در مسجد گوهرشاد فراهم کرد. از اینجا به بعد، کلاه شاپو به نشانه‌ای از بی‌اعتنایی حکومت به هشدار‌های علما و نارضایتی جامعه مذهبی تبدیل شد.

برای دقت تاریخی باید میان علت یگانه و محرک فوری تفاوت گذاشت. قیام گوهرشاد فقط در واکنش به یک کلاه رخ نداد؛ اما کلاه شاپو یکی از نزدیک‌ترین، ملموس‌ترین و روزمره‌ترین عواملی بود که نارضایتی انباشته را به اعتراض علنی تبدیل کرد. مردم و روحانیان مشهد، سیاست تغییر لباس را یک تصمیم مستقل و محدود نمی‌دیدند، بلکه آن را جزئی از پروژه بزرگ‌تری می‌فهمیدند که هدفش بازتعریف اجباری جامعه از بالا بود.

در این معنا، اگر از تعبیر «اعتراض به کلاه شاپو» استفاده شود، منظور اعتراض به یک شیء پوشیدنی نیست؛ منظور اعتراض به سیاست تحمیلی دولت از مسیر پوشش است. این تمایز بسیار مهم است، چون هم از ساده‌سازی واقعه جلوگیری می‌کند و هم تصویری دقیق‌تر از سازوکار شکل‌گیری بحران به دست می‌دهد. آنچه در تیر ۱۳۱۴ در مشهد دیده شد، واکنش به یک دستور اداری ظاهراً کوچک بود که در حافظه اجتماعی، بار بسیار سنگین‌تری پیدا کرده بود.

گوهرشاد

هوشیاری مردم بعداً مشخص شد

اهمیت کلاه شاپو در این است که یک موضوع به ظاهر کوچک و روزمره را به یک درام تاریخی بزرگ پیوند می‌زند. چرا باید شکل کلاه مردان به موضوع اعتراض عمومی بدل شود؟ پاسخ در ماهیت مداخله دولت نهفته است. وقتی حکومت تصمیم می‌گیرد ظاهر مردم را از بالا و با فشار پلیسی بازطراحی کند، پوشش دیگر فقط پوشش نیست؛ به عرصه‌ای برای نمایش اقتدار سیاسی و سنجش حدود مقاومت اجتماعی تبدیل می‌شود. کلاه شاپو در مشهد دقیقاً چنین نقشی پیدا کرد.

جامعه مذهبی مشهد این سیاست را مقدمه‌ای برای اقدامات بعدی می‌دانست و همین نگرانی، به اعتراض‌ها عمق بیشتری می‌داد. در واقع، کلاه شاپو در حافظه تاریخی آن دوره، هم‌زمان نماد مدرن‌سازی اجباری، سرکوب فرهنگی، نزاع دولت و دین و مقاومت اجتماعی شد. همین چندلایگی باعث می‌شود که نقش آن در قیام گوهرشاد را نتوان به یک حاشیه فرعی تقلیل داد. البته بعدها مشخص شد که حساسیت جامعه نسبت به سیاست های فرهنگی رضاشاه درست بود و او با اجرای قانون کشف حجاب، عملاً  نشان داد احساس خطر جامعه چقدر درست بوده است.

اگر قیام گوهرشاد را صرفاً اعتراضی به کشف حجاب بخوانیم، بخشی مهم از واقعیت تاریخی را نادیده گرفته‌ایم. در تیر ۱۳۱۴، کلاه شاپو یکی از فوری‌ترین محرک‌های بحران بود؛ محرکی که در کنار حصر آیت‌الله قمی و نارضایتی عمیق از سیاست‌های فرهنگی رضاشاه، اعتراض مردم مشهد را به نقطه انفجار رساند. از این زاویه، کلاه شاپو نه یک جزئیات فرعی، بلکه یکی از نماد‌های اصلی بحران مشروعیت حکومت در مواجهه با جامعه مذهبی ایران بود؛ نمادی که نشان می‌داد چگونه یک بخشنامه ظاهراً ساده می‌تواند به جرقه یک اعتراض تاریخی تبدیل شود.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها