اختلاف بر سر روش است، نه لزوما هدف
نکته اساسی اینجاست که بخش مهمی از انتقادات دموکراتها به ترامپ، نه به اصل تقابل با ایران، بلکه به شیوه پرهزینه و کمدستاورد او بازمیگردد. آنها از این انتقاد میکنند که چرا ترامپ آمریکا را وارد جنگی کرد که هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی به همراه داشت، اما نتوانست نتیجه راهبردی مورد نظر واشنگتن را محقق کند. به بیان دیگر، مخالفت با جنگ لزوما به معنای مخالفت با سیاست مهار ایران و دشمنی نیست. تجربه دولت اوباما و بایدن نیز مؤید همین مسأله است. اوباما با وجود مذاکره و امضای برجام، تحریمها و گزینه نظامی را از محاسبات آمریکا حذف نکرد. دولت بایدن نیز با وجود انتقاد از خروج ترامپ از برجام، به احیای توافق دست نزد و بسیاری از ابزارهای فشار را حفظ کرد؛ بنابراین تغییر حزب حاکم در آمریکا تضمینی برای تغییر پایدار سیاست آن کشور نیست.
تجربه اوباما را فراموش نکنیم
در بخشی از افکار عمومی ایران، اوباما بهعنوان رئیسجمهوری شناخته میشود که مسیر مذاکره را انتخاب کرد و برجام در دوران او به امضا رسید، اما نباید فراموش کرد که دولت او نیز در سند بازنگری وضعیت هستهای سال ۲۰۱۰، ایران را از شمول تضمین عدم استفاده از سلاح هستهای علیه کشورهای غیرهستهای عضو انپیتی مستثنا کرد. او با این اقدام اولین رئیسجمهوری بود که بهصراحت از مشروعیت حمله اتمی به ایران سخن گفت. پس نباید تصور کرد که مذاکره با یک دولت دموکرات، الزاما به معنای تغییر ماهیت نگاه آمریکا به ایران است.
انتخابات آمریکا نباید قطبنمای سیاست خارجی ایران باشد
خطر اصلی زمانی ایجاد میشود که سیاست خارجی ایران به نتیجه انتخابات آمریکا گره بخورد؛ با پیروزی دموکراتها امیدهای گسترده شکل بگیرد و با بازگشت جمهوریخواهان، همه محاسبات تغییر کند. چنین وضعیتی عملا استقلال راهبردی کشور را به رقابتهای حزبی واشنگتن وابسته میکند. البته شناخت اختلافات دو حزب و استفاده از فرصتهای سیاسی و دیپلماتیک، بخشی از سیاست خارجی هوشمندانه است، اما تفاوت بزرگی میان استفاده از فرصت و دل بستن به تغییر رفتار طرف مقابل وجود دارد. ایران باید براساس منافع ملی خود تصمیم بگیرد، نه تغییر سیاستمداران آمریکایی. مذاکره نیز زمانی میتواند دستاورد داشته باشد که با حفظ ظرفیتهای ملی، تضمینهای معتبر و راستیآزمایی تعهدات همراه باشد؛ نه با تصور اینکه تغییر ترکیب کنگره یا کاخ سفید بهتنهایی رفتار آمریکا را دگرگون خواهد کرد.
اصرار بر راهبرد ایران هرچه قویتر
تجربه تقابل با آمریکا نشان داده که قدرت ملی، مهمترین پشتوانه استقلال سیاسی و امنیت کشور است. تقویت اقتصاد، کاهش آسیبپذیری در برابر تحریمها، حفظ بازدارندگی دفاعی، توسعه توان علمی و فناوری و تقویت انسجام اجتماعی باید محورهای اصلی این راهبرد باشند. این رویکرد به معنای نفی دیپلماسی نیست؛ بلکه به معنای دیپلماسی از موضع قدرت و پرهیز از هرگونه گرایش تسلیمآمیز است. هیچ توافقی نباید بدون محاسبه دقیق منافع و تضمینهای عملی، جایگزین ظرفیتهای راهبردی کشور شود. شکست جمهوریخواهان نشان داد که جنگ با ایران برای آمریکا بدون هزینه نیست و پاسخ ایران توانسته معادلات کاخسفید را تحت تأثیر قرار دهد، اما این دستاورد نباید به خوشبینی بیپشتوانه نسبت به دموکراتها تبدیل شود. آمریکا ممکن است رئیسجمهور و حزب حاکم خود را تغییر دهد، اما ایران نباید راهبرد ملی خود را با هر تغییر در واشنگتن دستخوش نوسان کند. استقلال، بازدارندگی و قدرت ملی، نه انتظار برای پیروزی یک حزب آمریکایی، باید مبنای تصمیمگیری کشور باشد.
معاون شهربانی که جانب مردم را گرفت
مهدی پاشازاده در گفتوگو با «جامجم»:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
رئیس سازمان حفاظت محیطزیست در گفتوگوی تفصیلی با جامجم آنلاین: