راز این تازگی شاید در آن باشد که حافظ را نمیتوان به یک معنا، یک مکتب یا یک دستگاه فکری فروکاست. اگر بخواهیم از غزلهای او نظامی منسجم از اندیشههای عرفانی یا فلسفی استخراج کنیم، شاید به نتیجهای قطعی نرسیم اما اگر خود را به جریان شعر او بسپاریم، هر بار از راهی تازه بهمعنا میرسیم. حافظ شاعر معناهای بسته نیست. شعر او به افقهای گوناگون راه گشوده است.
خمیرمایه سخن حافظ عشق است اما عشقی که در هر غزل جامهای دیگر میپوشد، گاه زمینی است و گاه آسمانی. گاه از معشوق سخن میگوید و گاه از حقیقت. گاه زمزمهای عاشقانه است و گاه اعتراضی به زهدفروشی و ریا. از همین روست که در بسیاری از ابیات او نمیتوان با اطمینان گفت سخن از عشق زمینی است یا آسمانی و حقیقت است یا مجاز. شاید همین گشودگی معنا یکی از رازهای ماندگاری شعر او باشد.
حافظ فرزند زمانه خویش نیز هست. روزگار او روزگار آشوب سیاسی، کشاکش قدرت و رواج تظاهر و ریاکاری بود. در چنین روزگاری، سخن صریح همیشه بیهزینه نبود. زبان حافظ از همین رو بیش از آنکه زبان تصریح باشد، زبان اشاره، کنایه و ایهام است. او گاه آنچه را نمیتوان آشکارا گفت، در پرده شعر میگوید؛ سخنی که هم به زمانه خود پاسخ میدهد و هم از مرز آن زمانه فراتر میرود.
اما حافظ تنها شاعر روزگار خویش نیست. قرنها از زمان او گذشته و هنوز انسان امروز در غزل او چیزی از خود مییابد: عشق، تنهایی، امید، رنج، حقیقتجویی و اعتراض به ریا. این ماندگاری تنها حاصل مضمون نیست. حافظ از ظرفیتهای شگفت زبان فارسی نیز بهره برده است. در شعر او واژهها فقط حامل معنا نیستند. موسیقی، خاطره و پیشینه فرهنگی نیز با خود دارند. از همین رو غزل حافظ را نمیتوان فقط خواند. باید در آن درنگ کرد.
حافظ ادامه سنت بزرگ غزل فارسی است. پیش از او عراقی و سعدی و خواجو و دیگران راههایی در این قالب گشوده بودند اما حافظ از دل همان سنت، جهانی یگانه آفرید. از این پس غزل فارسی هرقدر هم که تازه باشد، بهنوعی در نسبت با حافظ خوانده میشود. شهرت او نیز در مرزهای زبان فارسی نماند. گوته شاعر بزرگ آلمانی، چهار قرن پس از حافظ با جهان شعری او به گفتوگو نشست و از آن الهام گرفت. این همسخنی نشان داد شاعر بزرگ هرچند در زبان و فرهنگ خاصی ریشه دارد، میتواند به تجربهای جهانی تبدیل شود.
شاید بهترین راه بزرگداشت حافظ در روز حافظ، افزودن بر ستایشهای معمول از او نباشد. حافظ را باید خواند. نه فقط برای یافتن بیتی برای تفریح و لذت و فال بلکه برای دیدن اینکه چگونه یک شاعر میتواند در زبان خویش به عمق زندگی و انسان راه پیدا کند.
حافظ را نمیتوان یکبار خواند و تمام کرد. هر نسل، حافظ خود را کشف میکند و هر خواننده در آینه غزل او بخشی از خویشتن را میبیند. شاید به همین دلیل است که ما هنوز پس از شش قرن در آستانه حافظ ایستادهایم.