جام جم آنلاین: من معتقدم ایران در موقعیتی قرار گرفته که تداوم الگوهای گذشته پاسخگوی مقتضیات آن نیست. جنگ، ترور شخصیتها، تلفات انسانی، خسارتهای زیرساختی و فشارهای اقتصادی، ضرورت بازنگری در اهداف، ابزارها و شیوههای تصمیمگیری را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است.
مسئله فقط چگونگی پایان دادن به جنگ نیست؛ مسئله این است که چه آیندهای باید پس از جنگ شکل بگیرد، جایگاه ایران در معادلات آینده منطقه کجا باشد و مردم ایران در تعیین این آینده چه نقشی داشته باشند.
۱. چرا ابتکار عمل را به پیامهای مجازی ترامپ واگذار کردهایم؟
جنگ تنها تبادل آتش نیست. روایتسازی، دیپلماسی عمومی، عملیات روانی و مدیریت افکار عمومی نیز از عرصههای تعیینکننده آن هستند.
ترامپ از شبکههای اجتماعی و اظهارات رسانهای برای اعلام تهدیدها، طرح پیشنهادهای مذاکره و انتقال پیامهای سیاسی استفاده میکند. پرسش من این است که چرا ایران باید در موضع واکنش دائمی به این پیامها قرار بگیرد؟
معتقدم هیاهوی رسانهای ترامپ نباید با قدرت واقعی آمریکا یکسان تلقی شود. تهدیدهای او را باید در کنار توان عملیاتی، هزینههای درگیری، محدودیتهای سیاسی و تحولات میدان ارزیابی کرد.
ایران به ابتکار رسانهای مستقل نیاز دارد؛ ابتکاری که بهجای انتظار برای سخنان رئیسجمهور آمریکا، مسائل اصلی را در افکار عمومی جهان مطرح کند.
دیپلماسی عمومی ما باید بتواند پیامدهای انسانی جنگ، خسارتهای زیرساختی، آثار اقتصادی تحریمها و مطالبات حقوقی ایران را به موضوع گفتوگوی جهانی تبدیل کند.
پرسش من از دستگاه رسانهای و دیپلماتیک کشور این است: برای تغییر دستور کار افکار عمومی جهان چه برنامهای داریم؟ چرا با وجود ظرفیتهای گسترده رسانهای، فرهنگی و دیپلماتیک، همچنان در بسیاری از مواقع بهجای ابتکار عمل، به واکنش بسنده میکنیم؟
۲. مذاکره برای پایان دادن به جنگ یا بازتولید بحران؟
مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که هدف، حدود اختیارات، مطالبات و ضمانتهای اجرای توافق روشن باشد.
من معتقدم گفتوگو با طرفی که به تعهدات او اعتماد نداریم، بدون تضمینهای معتبر و سازوکارهای راستیآزمایی، خطر تکرار بحران را به همراه دارد.
تجربه درگیریها و خسارتهای انسانی و زیرساختی این پرسش را پیش روی ما قرار میدهد که آیا توقف موقت حملات، بدون رسیدگی به ریشههای منازعه، میتواند امنیت پایداری ایجاد کند؟
مسئله دیگر، انتخاب میانجی است.
قطر و پاکستان چه جایگاهی در معادلات امنیتی منطقه دارند؟ منافع آنان در روابط با واشنگتن و تهران چیست؟ آیا سازوکار میانجیگری پیشنهادی آنان میتواند از تعارض منافع جلوگیری کند؟
من صرف اعلام دوستی یا آمادگی برای میانجیگری را کافی نمیدانم. باید منافع، وابستگیها و ظرفیت واقعی هر میانجی را بررسی کنیم. کشوری که خود در معادلات مورد مذاکره ذینفع است، نمیتواند بدون ارزیابی دقیق تعارض منافع، مورد اعتماد قرار گیرد.
مهمتر از انتخاب میانجی، تعیین موضوع مذاکره است.
در برابر ترور شخصیتها، تلفات انسانی، تخریب زیرساختها و خسارتهای مادی و معنوی ایران، چه مطالباتی مطرح میکنیم؟ چه کسی مسئول جبران خسارتهاست؟ چه تضمینی برای جلوگیری از تکرار حملات وجود دارد؟
این پرسشها باید پیش از ورود به هر فرایند مذاکراتی پاسخ روشنی داشته باشند.
۳. بازدارندگی حداکثری؛ مطالبات ایران نباید به رفع فشارهای مقطعی محدود شود
من معتقدم جنگ کنونی ضرورت بازتعریف جایگاه راهبردی ایران و عبور از الگوهای پیشین بازدارندگی را آشکار کرده است.
از نظر من، خونخواهی قربانیان، پاسخ به تجاوز و جلوگیری از تکرار حملات، بدون ایجاد بازدارندگی حداکثری امکانپذیر نیست. ازاینرو، دستیابی به توان بازدارندگی هستهای و ایجاد چتر امنیتی نهایی را بخشی از راهبرد پیشنهادی خود برای تضمین امنیت بلندمدت ایران و تغییر محاسبات طرف مقابل میدانم.
منطق این دیدگاه بر یک اصل استوار است: ایران نباید برای برطرف کردن کاستیهای موضعی و موقت، اهداف راهبردی و حقوق بنیادین خود را به موضوع امتیازدهی تبدیل کند.
بر همین مبنا، معتقدم برنامه هستهای، توان موشکی، جایگاه ایران در تنگه هرمز و روابط آن با محور مقاومت نباید موضوع معامله قرار گیرند. دستور کار مذاکرات باید آیندهنگرانه و معطوف به تغییر ترتیبات امنیتی غرب آسیا باشد.
مطالباتی که برای این دستور کار ضروری میدانم عبارتاند از خروج کامل نیروهای نظامی آمریکا از غرب آسیا، رفع تمامی تحریمهای اعمالشده علیه ایران و جبهه مقاومت، برگزاری انتخابات آزاد در سرزمینهای فلسطینی، پایان دادن به ساختار آپارتاید صهیونیستی و تضمین عدم مداخله قدرتهای خارجی در امور کشورهای منطقه.
در این چارچوب، مذاکره نباید صرفاً به توقف موقت درگیری یا کاهش بخشی از فشارهای اقتصادی محدود شود. مسئله اصلی، دستیابی به ترتیباتی است که مانع تکرار تجاوز و زمینهساز استقلال امنیتی منطقه باشد.
۴. افکار عمومی جهان؛ ظرفیتی که نباید مغفول بماند
دولتها تنها بازیگران روابط بینالملل نیستند. ملتها، رسانهها، دانشگاهیان، سازمانهای مدنی و نهادهای حقوق بشری نیز میتوانند در شکلگیری معادلات سیاسی نقش داشته باشند.
معتقدم ایران برای طرح مطالبات خود به شبکهای حرفهای، چندزبانه و مستند از ارتباطات بینالمللی نیاز دارد.
چرا پیامدهای انسانی و اقتصادی جنگ به موضوعی مستمر در دانشگاهها، رسانهها و مجامع مدنی جهان تبدیل نشود؟ چرا ظرفیت ایرانیان خارج از کشور، نهادهای مستقل و ارتباطات فرهنگی را برای معرفی واقعیتهای جامعه ایران به کار نگیریم؟
دیپلماسی عمومی ما زمانی اثرگذار خواهد بود که بهجای تکرار شعار، شواهد معتبر ارائه کند و امکان گفتوگو با مخاطبان دارای دیدگاههای متفاوت را فراهم آورد.
باید بستری برای آگاهی، گفتوگو و بررسی مسئولیت دولتها در قبال پیامدهای جنگ و فشارهای اقتصادی ایجاد کنیم.
۵. مردم؛ مهمترین پشتوانه قدرت ملی
در گفتوگوهای روزمره با مردم، روایتهایی از تحمل دشواریهای معیشتی، نگرانی از جنگ و انتظار برای روشن شدن آینده کشور میشنوم.
این روایتها را نمیتوان بدون سنجش معتبر به همه جامعه تعمیم داد؛ اما پرسشی اساسی را مطرح میکنند: حاکمیت در برابر هزینههایی که مردم تحمل میکنند، چه مسئولیتی بر عهده دارد؟
من معتقدم همراهی مردم فرصتی نامحدود و بدون قیدوشرط نیست. اعتماد عمومی به عملکرد مسئولان، عدالت اجتماعی، شفافیت تصمیمات و امکان مشارکت واقعی شهروندان وابسته است.
اگر قرار است مردم هزینه شرایط دشوار را تحمل کنند، باید در تصمیمگیریها نیز سهم داشته باشند و آثار اصلاحات را در زندگی خود مشاهده کنند.
شفافیت و عدالت، پاداشی تشریفاتی برای همراهی مردم نیستند؛ آنها را از حقوق اساسی شهروندان و پیششرطهای اعتماد عمومی میدانم.
دولت نمیتواند با انتقال مداوم هزینهها به شهروندان و بدون فراهم کردن امکان مشارکت اقتصادی مؤثر، انتظار رضایتمندی پایدار داشته باشد.
توسعه سرمایهگذاری مردمی، مشارکت در مالکیت و تولید، حمایت از کارآفرینی و توزیع منصفانه فرصتها، از جمله سازوکارهایی هستند که باید در بازسازی اقتصادی مورد توجه قرار دهیم.
آزادی اینترنت و حق انتخاب در سبک زندگی نیز بخشی از مطالبات اجتماعی هستند؛ اما تحقق مشارکت واقعی به این حوزهها محدود نمیشود. مردم باید امکان حضور مؤثر در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را داشته باشند.
۶. بازسازی تفکر حکمرانی؛ تجربه دیروز در خدمت نسل فردا
من معتقدم مواجهه با چالشهای آینده صرفاً با ابزارها و الگوهای مدیریتی گذشته امکانپذیر نیست.
تحولات فناوری، اقتصاد، ارتباطات و ساختارهای اجتماعی، ضرورت بازنگری در شیوه تصمیمگیری و اداره کشور را آشکار کردهاند.
بازسازی حکمرانی را نیازمند ورود نیروهای جوان، متخصص، تازهنفس و متعهد به آرمانهای انقلاب، در چارچوب رهبری جمهوری اسلامی میدانم.
این تحول به معنای کنار گذاشتن تجربیات نسلهای گذشته نیست.
مدیران و مسئولانی که تجربه سالهای نخست انقلاب و جنگ هشتساله را دارند، میتوانند در جایگاه مشاوران راهبردی، انتقالدهندگان تجربه و آسیبشناسان تصمیمات گذشته ایفای نقش کنند.
در مقابل، باید میدان اجرا و مدیریت آینده را برای ورود اندیشههای تازه، دانش روز و روشهای نوآورانه فراهم کنیم.
البته تغییر نسل مدیران، بدون اصلاح سازوکارهای انتخاب، نظارت و پاسخگویی، بهتنهایی تحول ایجاد نمیکند.
تعهد به ارزشهای انقلاب باید در عدالت، شایستهسالاری، خدمترسانی و پاسخگویی به مردم تجلی یابد.
۷. میدان نبرد و واقعیت قدرت؛ چرا باید ابتکار عمل را بازتعریف کنیم؟
یکی از موضوعاتی که بر اهمیت آن تأکید دارم، ضرورت توجه به خسارتهای واردشده به زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه و آثار آن بر معادلات امنیتی است.
این موضوع صرفاً متکی بر ادعاهای رسمی ایران نیست. تصاویر ماهوارهای و بررسیهای مستقل نیز آسیبهایی را در تأسیسات نظامی آمریکا ثبت کردهاند؛ واقعیتی که باید در تحلیل وضعیت میدان و مذاکرات مورد توجه قرار دهیم.
من اهمیت این خسارتها را تنها در ارزش تجهیزات آسیبدیده نمیبینم، بلکه معتقدم پیامدهای آن برای ساختار بازدارندگی آمریکا، اعتبار تضمینهای امنیتی واشنگتن و محاسبات کشورهای میزبان نیز اهمیت دارد.
بر همین اساس، این پرسش را مطرح میکنم: چگونه ممکن است طرفی که تجهیزات، سامانههای هشدار و زیرساختهای پشتیبانی نظامی آن در منطقه هدف حملات مؤثر قرار گرفتهاند، همچنان از موضع مطالبه تسلیم وارد گفتوگو شود؟
این پرسش به قلب راهبرد مذاکراتی ما مربوط است. معتقدم مسئولان ایرانی نباید با نادیده گرفتن دستاوردهای نظامی و ظرفیتهای ملی، تصویری از ضعف کشور ارائه کنند.
تهدیدهای رسانهای ترامپ نباید جایگزین ارزیابی واقعی موازنه قدرت شوند. همچنین نباید اجازه دهیم مذاکره به فرصتی برای تجدید سازمان نظامی طرف مقابل و تکرار حملات تبدیل شود.
آنچه ضروری میدانم، تبدیل ظرفیتهای میدان به اهداف روشن دیپلماتیک است؛ اهدافی فراتر از آتشبس مقطعی که تغییر معادلات امنیتی منطقه را دنبال کنند.
۸. آرمانها، عدالت و مسئولیت تاریخی حکمرانی
در اندیشه سیاسی من، مقابله با سلطهجویی و دفاع از استقلال، بخشی از مبانی ارزشی انقلاب اسلامی است.
بااینحال، معتقدم تحقق این آرمانها صرفاً به مواضع سیاست خارجی وابسته نیست؛ عدالت، مسئولیتپذیری، رعایت حقوق مردم و مقابله با فساد نیز باید در ساختار حکمرانی نمود پیدا کنند.
آموزههای اسلامی درباره مقابله با ظلم، رعایت حقوق انسانها و مسئولیت حاکمان را مبنایی برای بازاندیشی درباره رابطه قدرت و عدالت میدانم.
اگر مردم در عرصههای عمومی حضور دارند و هزینههای بحران را تحمل میکنند، خواستههای آنان نیز باید در سیاستگذاری و مدیریت کشور جایگاهی واقعی داشته باشد.
معتقدم نادیده گرفتن مطالبات اجتماعی و محدود کردن مشارکت به حضور نمادین، نمیتواند جایگزین اعتمادسازی پایدار شود.
تعهد به آرمانهای انقلاب زمانی معنا پیدا میکند که در زندگی روزمره مردم، کیفیت خدمات عمومی، عدالت اقتصادی و امکان مشارکت آنان قابل مشاهده باشد.
سخن پایانی؛ با شیطان شطرنج بازی نمیتوان کرد
این عنوان برای من، پیش از آنکه پاسخی درباره اصل مذاکره باشد، بیانگر ضرورت شناخت ماهیت طرف مقابل، قواعد بازی و پیامدهای اعتماد بدون تضمین است.
معتقدم ایران برای مواجهه با شرایط کنونی به سه مؤلفه اساسی نیاز دارد: اعتمادبهنفس ملی، وفاداری به آرمانها و تعهد عملی به تحقق ارزشها.
اعتمادبهنفس ملی را به معنای نادیده گرفتن مشکلات نمیدانم. معنای آن شناخت ظرفیتهای کشور، باور به امکان اصلاح کاستیها و پرهیز از تصمیمگیری بر مبنای تصویری اغراقآمیز از قدرت طرف مقابل است.
وفاداری به آرمانها نیز زمانی اعتبار پیدا میکند که با عدالت اجتماعی، استقلال، امنیت، مردمسالاری و پیشرفت همراه باشد.
تعهد به تحقق ارزشها، مسئولیتی اجرایی است؛ مسئولیتی که باید در کیفیت حکمرانی، استفاده از ظرفیت نسلهای جدید، شفافیت تصمیمات و مشارکت واقعی مردم آشکار شود.
در این چارچوب، توان دفاعی، ابتکار دیپلماتیک، قدرت رسانهای و اعتماد عمومی را اجزای مکمل قدرت ملی میدانم.
پرسش پایانی من از مسئولان این است: آیا ساختار تصمیمگیری کشور آمادگی دارد متناسب با شرایط جدید منطقه، ظرفیتهای ملی و آرمانهای اعلامشده خود، در شیوه حکمرانی و دیپلماسی تحول ایجاد کند؟
باور دارم قدرت ملی زمانی پایدار میشود که اعتمادبهنفس، آرمانخواهی و تعهد به ارزشها، در کنار توان دفاعی و ابتکار دیپلماتیک، به عدالت اجتماعی، مشارکت مردم و اصلاح حکمرانی منتهی شوند.
بازگشت باشکوه اسطوره طنز
به انگیزه روزجهانی کودک
سخنگوی هلالاحمر در گفتوگو با جامجم آنلاین:
جهانشاهی در گفتوگو با جامجم آنلاین: