«»
«امروز به تمام کسانی که زبان مادری آنها عربی بوده، عرب گفته میشود؛ بنابراین اعراب نام یک گروه نژادی نیست. زیرا افراد بسیاری هستند که از گروههای نژادی متفاوت هستند ولی ممکن است به یک زبان مشترک سخن بگویند. اهالی پرتقال و اسپانیا نیز تا همین ۴۰۰ یا ۵۰۰ سال اخیر زبان مادریشان عربی بود و غرب با نیروی نظامی زبان آنها را بهدلایل سیاسی تغییر داد و زبان اسپانیولی را از ترکیب زبانهای عربی و لاتین خلق کرد کما اینکه هموطنان فرهنگی ما در شبهقاره هند، اعم از مسلمان و هندو، زبان مادریشان فارسی بود و غرب در همین دوسه سده اخیر از ترکیب زبانهای فارسی و لاتین زبان اردو را خلق کرد و البته مدعی شد که این زبان را خودش نساخته بلکه ریشه قدیمی دارد تا بدینوسیله گسلهای فرهنگی و اجتماعی را در ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی تقویت کرده و این ظرف جغرافیائی را بشکند و به دهها پاره تقسیم کند و این همان سیاستی است که امروز آن را غرب در داخل ایران نیز پیگیری میکند. تصادفی نیست که یک فرانسوی بنام ژویس بلو بهخودش زحمت میدهد تا دستور زبانی بهنام دستور زبان کردی را استخراج و استنتاج و وضع و فراهم کند و کتابهای روششناسی زبان کردی کرمانجی و روششناسی کردی سورانی را بنویسد و از ادارهکنندگان و خزانهداران انستیتو کرد در پاریس شود و به مسالهای بهنام «مساله کرد» بپردازد تا به فاصلهاندازی بین کردها که یک گروه فارسیزبان هستند و بقیه فارسیزبانان کمک کند و به چیزی بهنام «مساله کرد»، دامن بزند و بعضی در داخل کشور دانسته یا نادانسته به این فرآیند کمک میکنند و آب به آسیاب دشمن میریزند و سیاست تجزیه فرهنگی کشور که تقریبا مقدمهای لازم برای تجزیه سیاسی است را پیگیری میکنند. غافل از آنکه غرب دوست دارد بهتعداد لهجههای رایج و غیررایج و حتی بهتعداد روستاهای کشور، زبان خلق کند و بین گروههای اجتماعی مربوطه مسالهآفرینی کند تا بدینوسیله از پیدایش یک قدرت نیرومند با دین و زبان و فرهنگ و پیوند مشترک جلوگیری کند کما اینکه میکوشد زبان و فرهنگ خودش را بهصورت زبان و فرهنگ جهانی درآورد و بدینوسیله یک همگرائی جهانی با رهبری خودش و بهنفع خودش ایجاد کند؛ بگذریم. بههرحال، اعراب یک گروه بزرگ زبانی هستند و ما و اهالی پرتقال و اسپانیا در گذشته دور و نزدیک به همین گروه تعلق داشته و از آن بیگانه نبودهایم و همیشه زبان عربی را بهنام زبان قرآن مورد توجه قرار میدادیم و میدهیم. غرب با تجزیه امپراطوری مسلمان روم با زمامداری امپراطوران عثمانی، اعراب را از این امپراطوری جدا کرد و اسم رومیه را نیز ترکیه گذاشت و یک اروپائی را ملقب به پدر ترکها کرد [آتاترک]و بعد ضمن جادادن اعراب در دهها قفس سیاسی به نام NATION STATE در تنور عربیت بیمهابا دمید و یک اروپائی دیگر را پدر اعراب کرد [میشل عفلق]و پدر اعراب هم گفت باید اعراب بکوشند تا بقیه ملل جهان را به سطح سجایای ملت عرب برسانند. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، غرب نگران سرایت این انقلاب به جهان عرب شد و با دستپاچگی صدام را که از پیروان پدر اعراب بود تشویق به حمله به ایران کرد و یک توسعه پفکی را در عربستان و شیخنشینهای عربی خلیجفارس رقم زد، بهگونهای که هر عرب و ایرانی و پاکستانی و... با یک سفر به دبی و ریاض و ابوظبی و... تحلیلش از غرب و شرق و جنوب و شمال سیاست عوض شود و در دوستی صادقانه غرب و جزمیت جاهلانه مخالفات سلطه غرب شک نکند و ضمنا کارائی و درایت زمامداران عرب را بستاید. حمله نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران و مقاومت قهرمانانه امت اسلام در ایران [و کارائی شگفتانگیزی که قانون اساسی ایران از خود نشان داد و نشان داد که نظام سیاسی جمهوری اسلامی با تکیه به فلسفه سیاسی امامت تاچهاندازه میتواند کارائی داشته باشد و چگونه خبرگان امت با کشف رهبر بهسرعت قدرت ترمیم این نظام را بهنمایش میگذارند]خیلی از حقایق را روشن کرده که از آن جمله است:
یکم: آنچه در کشورکهای خلیجفارس و عربستان میبینیم، توسعه پفکی است. یعنی در حقیقت نمایش توسعه است نه توسعه. توسعه واقعی تجلی فعلیت ظرفیتهای بالقوه یک جامعه است درحالیکه توسعه پفکی نمایش توسعه بهنام یک کشور است بدون آنکه ریشه در خرد و فرهنگ و ظرفیتهای علمی مردم آن داشته باشد. من در کتاب «ریشهها» فلسفه وجودی توسعه نمادین که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در کشورکهای عربی و مالزی صورت گرفته است، را توضیح دادهام. به این دلیل است که در امارات متحده عربی آسمانخراش وجود دارد ولی قدرت دفاع از خود وجود ندارد و اگر نیروهای دفاعی ایران برای رفع شر استعمار از کشور خود و کشورهای منطقه به شرارتهای ارتش آمریکا پاسخ دهند و پایگاههای آمریکا در این کشورها را مورد حمله قرار دهند، این کشورها قادر به کوچکترین عکسالعملی نیستند.
دوم: زمامداران این کشورها، زمامداران الکی هستند. زمامدار الکی کسی است که میداند زمام امور در دستش نیست بلکه در دست قدرت خارجی است ولی او بوسیله قدرت خارجی باید نمایش زمامداری را از خود ارائه کند. همانطور که دختربچهها یک عروسک را در دست میگیرند و میگویند مثلا این بچه من است و من مادر او هستم و الکی شیرش میدهند، زمامداران کشورهای تحت مدیریت و حاکمیت غرب، حتی آنکه خودش را مثل صدام یککسی میداند، میداند که متکی به قدرت خارجی است و الکی نقش یک زمامدار ششدانگ را بازی میکند. اکثر سران عرب و غیرعربی که از خاکشان نفت به اسرائیل داده میشود و یا لوله نفت از هرجا به خاکشان میرود تا به فلسطین اشغالشده برسد و یا از طریق کشورشان آذوقه به رژیم اشغالگر قدس میرسد، میدانند که نفع آنها در ستیزش با جمهوری اسلامی ایران نیست، چون موجب بیداری بشتر مردمشان میشود ولی از خود اختیاری ندارند تا جلوی حمله از خاکشان به جمهوری اسلامی ایران را بگیرند و یا مانع ترور مقامات انقلابی از خاکشان شوند. آنها الکی زمامدارند؛ همانطور که در بازی بچهها، یکی الکی پدر و یکی مادر و یکی بچه میشود، اینها هم «مثلا» و «الکی» زمامدار شدهاند. قبل از انقلاب اسلامی در ایران نیز محمدرضا الکی شاه شده بود وگرنه قدرت در دست غرب بود.
سوم: این توسعه پفکی و حمایت از زماداران الکی نیز به دلایل خاص صورت گرفته و میگیرد. اولین دلیل جلوگیری از سرایت انقلاب به مناطق استراتژیک و نفتخیز است و دومین دلیل، ارائه یک کژراهه به نخبگان بهویژه نخبگان انقلابی در ایران و سایر مناطق است که یک راه میانبر وجود دارد که از آن بهتر میتوان به توسعه رسید و آن تسلیمشدن در مقابل اراده زمامداران واقعی غرب است که ارکان قدرت را در جهان در دست دارند ولی باید بدانیم بهمحض آنکه انقلاب اسلامی در ایران و منطقه شکست بخورد و سرکوب شود، غرب نیازی نمیبیند که کوچکترین امتیازی به مردم این منطقه بدهد و روزگار مردم در این منطقه در بهترین شرایطش مانند قبل از انقلاب بلکه بسیار بدتر از آن خواهد شد. در چنین شرایطی اعراب باید در وجدان خود، به این پرسش پاسخ دهند که تا کی میخواهند به توسعه پفکی دلخوش باشند و با زمامداران الکی سر کنند، در حالیکه وضع موجود هم تا موقعی ادامه خواهد داشت که غرب خود را در شرایط مقابله با انقلاب اسلامی در ایران میبیند و اگر این مقابله با هر شرایطی تمام شود دیگر کسی برای آنها اهمیتی قائل نخواهد بود. چه اتفاقی باید رخ میداد تا اعراب از این «خواب گران» بهتعبیر اقبال لاهوری بیدار شوند؟ آیا نابودی تمام زیرساختها در غزه و لیبی و سوریه و... برای بیداری اعراب کافی نیست؟ آیا قتل عام میلیونها عرب در منطقه آسیای غربی و شمال آفریقا برای بیداری اعراب کافی نیست؟ آیا زندگی دو میلیون نفر در گورستانها در قاهره، اعراب را بیدار نمیکند؟ آیا پدیده داعش و بهار عربی و جهاد نکاح و بهفحشاکشیدن هزاران دختر محترم عرب در خانههای تیمی تروریستهای تکفیری، چشم اعراب را باز نکرده است؟ دیگر باید چه میشد تا اعراب بیدار شوند و برای تعیین سرنوشت خود کاری بکنند؟! برای اعراب، امروز روز بیداری است که فردا خیلی دیر است.