بررسی ریشههای این هراس ژئوپلیتیک و بازخوانی تطبیقی آن با هجمه سازمانیافتهای که پس از پاییز ۱۴۰۱ بر حیای ملی جامعه ایرانی فرود آمد، نهتنها نفاق آشکار نهادهای بینالمللی و جریانهای فمینیستی غربگرا را برملا میسازد بلکه یک پنجره راهبردی بیبدیل در اختیار نظام حکمرانی و نخبگان فکری ایران میگذارد تا با بازتعریف نسبت «هویت، حیا و امنیت ملی»، ابتکار عمل در ساماندهی مقوله پوشش را در داخل کشور احیا کرده و فضای انفعال و ولنگاری را بهسمت انضباط اخلاقی و ارتقای عفاف هدایت کنند.
۱. تبارشناسی ضدیت باکو با حجاب؛ سکولاریسم پلیسی در سایه نفوذ صهیونیسم:
ریشه تقابل ساختار حاکم در باکو با نمادهای مذهبی، حاصل یک تقاطع هویتی و امنیتی سهگانه است:
الف. میراث لائیسیته استبدادی شوروی و کمالیسم تحمیلی: نخبگان حاکم بر باکو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بقای قدرت خود را در گرو بازتولید یک سکولاریسم افراطی و ایجاد گسست ساختاری با هویت شیعی منطقه تعریف کردند. از حدود سال ۲۰۱۰ به بعد، پروژه ممنوعیت مرحلهای پوشش اسلامی در مدارس، دانشگاهها و ادارات رسمی کلید خورد؛ سیاستی که هدف نهایی آن، مهندسی اجباری جامعه آذربایجان و خلق نسلی بیگانه با سنتهای بومی و ایمانی بود.
ب. ژئوپلیتیک نفوذ و پیوند راهبردی با تلآویو: نفوذ فزاینده اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در باکو در کنار رویاپردازیهای پانترکیستی، مانعی مستحکمتر از «وجدان بیدار شیعیان قفقاز» پیش روی خود نمیبیند. حجاب در آذربایجان از منظر نهادهای امنیتی حاکم، صرفا یک فریضه فردی نیست بلکه بیرق تعلق تمدنی به «محور تشیع» و همپوشانی آشکار هویتی با جمهوری اسلامی ایران بهشمار میرود.
ج. هراس از همگرایی مطالبات مذهبی و معیشتی: حاکمیت باکو با علم به بحرانهای انباشته اجتماعی، تبعیض طبقاتی و فساد اقتصادی در دوره پساجنگ قرهباغ، از هرگونه مفصلبندی میان «نارضایتیهای عمومی» و «انگیزههای استکبارستیزانه دینی» بهشدت وحشت دارد. از این رو، با پیشدستی و سرکوب هستههای مومن و فعالان مدافع عفاف (نظیر جریانهای مردمی نارداران و جنبش اتحاد مسلمانان)، در پی خفه کردن هرگونه فریاد عدالتخواهانه در نطفه است.
۲. تقاطع تحلیلی؛ رسوایی استاندارد دوگانه غرب در دو سوی ارس: مقایسه آنچه در باکو میگذرد با وقایع پسا ۱۴۰۱ در تهران، تصویری شفاف از یک نفاق تمدنی و رسانهای بزرگ را پیش چشم هر ناظر منصفی قرار میدهد. در جمهوری آذربایجان، جنبش و خیزش جاری، برآمده از «مطالبه مومنانه برای حق حفظ پوشش دینی» در برابر ماشین منع و سرکوب دولتی است. زنان و خانوادههای مسلمان آذربایجانی در این مسیر هزینههای سنگینی نظیر بازداشتهای غیرقانونی، محرومیت از تحصیل در دانشگاهها، اخراج از مشاغل دولتی و تحمل فشارهای طاقتفرسای امنیتی را به جان خریدهاند تا چادر و حجاب خود را حفظ کنند. با این حال واکنش دستگاههای تبلیغاتی غرب، نهادهای حقوق بشری بینالمللی و رسانههای جریان اصلی، چیزی جز «بایکوت مطلق، سانسور عامدانه و سکوت سنگین» نبوده است. مدعیان جهانی حقوق زن، حتی یک بیانیه تشریفاتی در دفاع از زن مومنهای که به جرم پوشیدن روسری، از حق تحصیل محروم میشود صادر نکردهاند. در نقطه مقابل، در ماجرای پاییز ۱۴۰۱ در ایران، مسأله هرگز «حق انتخاب» یا «آزادی عقیده» نبود بلکه یک پروژه مهندسیشده شناختی و هجمه ترکیبی به منظور هنجارزدایی از حیای ملی و فروپاشی انضباط اجتماعی به اجرا درآمد.
در حالی که نظام اسلامی سالها با سعه صدر و مدارای فرهنگی با سلایق گوناگون برخورد کرده بود، جریان معاند تلاش کرد بیقانونی، برهنگی و قانونشکنی را نماد تمدن و شجاعت جلوه دهد.
در این صحنه، رسانههای غربی بهصورت شبانهروزی با اتاق جنگ روانی، دست به تولید خشم و تقدیس ولنگاری زدند و از هر قانونشکنی آشکار بهعنوان «دفاع قهرمانانه از آزادی زن» یاد کردند.
این دوگانگی رفتاری نشان میدهد کلیدواژههای «حق انتخاب پوشش» و «آزادی زنان» در ادبیات رسانهای غرب، سرپوشی برای یک فریب بزرگ است. اگر دغدغه استکبار جهانی و پیادهنظام رسانهای آن واقعا حق پوشش زن بود، امروز باید صدای خرد شدن استخوانهای زنان مجاهد و محجبه باکو در زیر چرخهای سرکوب پلیسی علیاف در سرخط اخبار جهان قرار میگرفت.
سکوت مرگبار این مجامع اثبات میکند رسالت واقعی آنان، نه دفاع از آزادی انتخاب بلکه «پروژه تحمیل عریانی، تقدسزدایی از زن و نابودی سنگرهای اصیل حیا» در جوامع شرقی و اسلامی است.
3. فرصتسازی رسانهای و بینالمللی برای جهان اسلام و ایران: رخدادهای آذربایجان حامل یک ظرفیت تبیینی فوقالعاده برای خروج جبهه فرهنگی انقلاب از لاک انفعال است.
الف. فریاد اعتراضی علمای دین و تریبونهای عمومی: سکوت در برابر تضییع حقوق شیعیان مظلوم آذربایجان، با مبانی دینی و امامت امت ناسازگار است. خطبای جمعه، مراجع عظام و نخبگان حوزوی باید با ادبیاتی مستدل، حقوقی و متکی بر فقه اهل بیت، به نقض آشکار حق مسلم دینداری در همسایه شمالی بتازند. این اعلام همبستگی، هم مرجعیت معنوی ایران در قفقاز را تحکیم میکند و هم موازنه روانی را علیه دیکتاتوری لائیک باکو تغییر میدهد.
ب. خلع سلاح و شرمسارسازی جریانهای تجددگرا و فمینیسم سکولار: برجستهسازی جنایات فرهنگی در باکو، نقاب از چهره مدعیان دروغین آزادی در داخل کشور برمیدارد و نفاق فکری حامیان شعار «زن، زندگی، آزادی» را در پیشگاه افکار عمومی برملا میسازد. چون مشخص میشود این جریان، تنها خادم پروژههایی است که نتیجه آن عریانی و تخریب بنیان خانواده باشد.
ج. بازآفرینی عزت و اصالت حجاب در ذهن بانوان ایرانی: انعکاس مظلومیت و در عین حال شجاعت زنان محجبه باکو که در اوج خفقان امنیتی از چادر خود دست نمیکشند، این تلنگر روحی را به جامعه داخلی میزند که حجاب یک تحمیل بروکراتیک نیست بلکه گوهری تمدنی، ضامن کرامت و خاکریز اصلی زن مسلمان در برابر سلطه هویتی غرب است.
۴. اقدامات بایسته راهبردی؛ بسته عملیاتی بسترسازی برای مهار ولنگاری و احیای حیای ملی در ایران: اگر بپذیریم در کوران فتنه ۱۴۰۱ آسیبهایی جدی به حریم عفاف عمومی و پردههای حیای اجتماعی وارد شد، علاج این معضل نیازمند یک بازآرایی همهجانبه، ساختارمند و پرهیز از رفتارهای مقطعی و انفعالی است. بسترسازی راهبردی برای بازیابی هویت عفیفانه زن ایرانی در پنج سطح عملیاتی پیشنهاد میشود:
*سطح اول: انضباط سیستمی و خدماتمحور بهجای تنش فیزیکی راهبردی مناسب است. *تنزل دادن مسأله حجاب به درگیریهای فیزیکی در کف خیابان، تحقق اهداف اتاق جنگ دشمن در ایجاد دوقطبی اجتماعی است. حاکمیت باید نظم قانونی در پوشش را از طریق سازوکارهای هوشمند، کسر امتیازات خدمات شهری و دولتی، سلب تسهیلات صنفی و تجاری از مالکان و مدیران مراکزی که مروج ولنگاری هستند و مسدودسازی منافذ درآمدی و تبلیغاتی عناصر سازمانیافته اعمال کند بهگونهای که هزینه قانونشکنی برای سردستهها سنگین اما زمینه بازگشت برای تودههای غافل هموار باشد.
*سطح دوم: انضباط ساختاری و مطالبه سفت و سخت از دستگاههای حاکمیتی باید جدی باشد. تا زمانی که دستگاههای دولتی و نهادهای تحت نظارت حاکمیت در انضباط درونی به موفقیت نرسند، اعمال قانون در کوچه و خیابان اثربخش نخواهد بود. نظام اجرایی کشور موظف است سختگیرانهترین استانداردهای پوشش و حیا را در بیمارستانها، دانشگاهها، خطوط پروازی، اماکن توریستی، گمرکات و شرکتهای بزرگ وابسته به بخش دولتی و خصولتی حاکم کند. تسامح کارگزاران یک نظام اداری با مظاهر عریانی، پالس عقبنشینی ساختار را به جامعه میدهد و باید با فوریت اصلاح شود.
*سطح سوم: انقلاب در صنایع خلاق و رسانهای با عبور از کلیشهها لازمه این تحول است.
*رسانه ملی و شبکههای سینمای خانگی باید از نمایش تصاویر کلیشهای و تکراری دست بردارند و چهره زن محجبه و عفیف را در قامت یک زن مقتدر، آگاه، پیشرو، کنشگر، موفق و باوقار بازنمایی کنند.
*ساخت مستندهای تکاندهنده از فجایع حذف حیا در غرب و مقایسه آن با ایستادگی ستودنی زنان شیعه آذربایجان، میتواند افق مقایسه را برای نسل جوان تغییر دهد.
*رسانهها و مراجع نظارتی باید شبکههای نفوذ مافیای مد و لباسهای ناهنجار و نامتعارف وارداتی و تولیدی را افشا و منهدم کنند.
*سطح چهارم: اقتصاد پوشاک عفیفانه؛ حل معضل دسترسی و قیمت ارزان امری ضروری است.
*یکی از بزرگترین خطاهای سیاستگذاری در دهههای گذشته، تبدیل ملزومات حجاب برتر_ بهویژه چادر اصیل مشکی_ به کالایی پرهزینه، گرانقیمت و کمدسترسی در مقایسه با پوشاک نامناسب بوده است. بسترسازی بنیادین مستلزم صفر کردن تعرفه واردات پارچه چادر مشکی باکیفیت، تخصیص سوبسید و یارانه مستقیم فرهنگی به ملزومات عفاف و راهاندازی بازارهای زنجیرهای مد عفیفانه و ارزان در سراسر شهرهای کشور است تا پوشش وزین، همواره در دسترسترین و اقتصادیترین گزینه برای دختران و زنان ایرانی باشد.
*سطح پنجم: نهضت ملی گفتوگو و اقناع نسلی و تبیین منطقی و مناسب و گفتمانسازی اسلامی در مدارس و دانشگاهها و ساختارهای رسمی بهطور عمیق و جدی و نیز بازگرداندن مقوله حیا به کتابهای درسی و فضای مباحثات دانشگاهی از طریق کرسیهای آزاداندیشی و تبیین فلسفه وجودی عفاف در تضمین سلامت روان و پایداری پیوند خانواده. باید به زبان روز و با رویکرد جامعهشناختی تبیین شود که ولنگاری و برهنگی، کالاییسازی زن در ساختار منفعتطلبانه سرمایهداری است در حالی که عفاف، سرمایه زن برای صیانت از ارزش انسانی، جایگاه اجتماعی و امنیت خانوادگی اوست.
کلام آخر:
ماجرای حجابستیزی در باکو، حقیقت پروژه استکباری علیه تمدن اسلامی را پیش چشم همگان آشکار ساخته است. ماجرای عفت در جامعه اسلامی یک بسته بههمپیوسته از غیرت دینی، انضباط اجتماعی و مهندسی فرهنگی کارآمد است. جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ مواضع صریح و انقلابی از تریبونهای مذهبی در دفاع از شیعیان مظلوم آذربایجان و همزمان با اجرای یک بسته یکپارچه اقتصادی، نهادی و هویتی در داخل، میتواند این چالش تحمیلی را مهار کرده و خاکریز تضعیفشده حیای ملی را با اتکا به غیرت و فطرت پاک زن ایرانی بازسازی و مستحکم کند.