از همین منظر باید میان یهودیت و صهیونیسم تفکیک قائل شد. مخالفت ما با صهیونیسم و رژیم اشغالگر اسرائیل بهمعنای مخالفت با یهودیت یا مسیحیت نیست.
امروز نیز خاخامها و دانشمندانی یهودی در آمریکا، ایران و حتی سرزمینهای اشغالی حضور دارند که مخالف صهیونیسم هستند و برخی آشکارا از ایران و اسلام دفاع میکنند. میلیونها یهودی نیز در نقاط مختلف جهان از جمله ایران زندگی میکنند و مناسک دینی خود را بجا میآورند. مسأله اشغالگری است، نه یک دین یا پیروان آن.
معیار اسلام در داوری روشن است: هرجا ظلم، ستم، اشغالگری، زورگویی و استعمار باشد، اسلام با آن مخالف است؛ خواه عامل آن مسلمان باشد یا یهودی یا مسیحی. مگر صدام مسلمان نبود؟ مگر داعش به نام اسلام و رسولالله جنایت نمیکرد؟ مخالفت با آنان نیز بر همین معیار استوار بود.
در تاریخ اسلام نیز نمونهای روشن از این منطق وجود دارد؛ آنجا که پیامبر خاتم(ص) از یک یهودی بیگناه در برابر یک مسلمان خائن دفاع کرد. مسلمانی زرهی را سرقت کرده و برای پنهانکردن جرم، آن را نزد همسایه یهودی خود در مدینه به امانت گذاشته بود. صاحبان زره پس از جستوجو، آن را در خانه یهودی یافتند و او را نزد پیامبر بردند. یهودی توضیح داد که زره را ندزدیده و شخص مسلمانی آن را نزد او به امانت گذاشته است. آن شخص اتهام را انکار کرد اما با بررسی ماجرا، حقیقت آشکار شد. یهودی بیگناه و آن شخص مسلمان سارق و خائن بود.
با این حال برخی مسلمانان برای حفظ آبروی مسلمان، از پیامبر خواستند به نفع او حکم کند و یهودی را مقصر بداند. پیامبر اکرم(ص) این فشار را نپذیرفت. چون خدا فرمود: «وَلا تَکُن لِّلْخَائِنِینَ خَصِیمًا/ از خائنان دفاع نکن».
این منطق در آیه ۷۵ سوره آلعمران آشکار است. برخی از اهل کتاب چنان امانتدارند که اگر ثروتی عظیم نزد آنها بسپاری، آن را بازمیگردانند و برخی چنانند که حتی یک دینار را نیز بازنمیگردانند. بنابراین قرآن دین و تبار را معیار مطلق داوری قرار نمیدهد بلکه حق و باطل، امانتداری و خیانت و نسبت انسان با ظلم و عدالت معیار است. مسلمان بودن مجوز خیانت نیست و یهودی بودن نیز دلیل محکومیت انسان بیگناه نیست.
در ادامه ماجرا، بررسیها نشان داد شخص یهودی بیگناه و شخص مسلمان سارق و خائن است. نکته مهم آنجا بود که برخی مسلمانان به پیامبر خاتم(ص) فشار آوردند به سود مسلمان حکم کند و یهودی را مقصر بشمارد تا آبروی مسلمان حفظ شود اما خدا با نزول این آیه، این منطق را رد کرد: «وَلا تَکُن لِّلْخَائِنِینَ خَصِیمًا. یعنی در دفاع از خائنان مخاصمه نکن. این فرهنگ اسلام و معیار داوری آن است.
با این مقدمه، آیه ۷۵ آلعمران معنای روشنتری مییابد. خدا در قرآن میفرماید یهودیان و بنیاسرائیل یکسان نیستند. برخی با آنکه ایمان نیاورده و با مسلمانان و پیامبر زاویه دارند، امانتدارند. اگر ثروتی عظیم نیز نزدشان بسپاری، آن را به صاحبش بازمیگردانند. در مقابل، برخی چنانند که حتی یک دینار را نیز امانت نمیدانند و آن را حق خود میشمارند.
نخستین نکته آیه، دعوت به انصاف است؛ نباید انسانها را یکسره و یکدست داوری کرد و گفت همه یهودیان یا همه مسیحیان بدند. امروز نیز در آمریکا و دیگر جوامع افرادی هستند که با استعمار و ظلم مخالفند؛ همانگونه که در میان مسلمانان نیز کسانی یافت میشوند که برخلاف معیارهای اسلام، در برابر قدرت و ظلم سر فرود میآورند. بنابراین معیار، دین و عنوان افراد نیست؛ رفتار آنان است. از یهودیان امانتداری چون عبدالله بن سلام نیز یاد شده که گفتهاند آیه درباره او نازل شده است.
نکته دوم اهمیت امانتداری است. قرآن میتوانست برای بیان ویژگیهای اخلاقی، دروغ نگفتن یا وفای به عهد را مثال بزند اما امانت را برجسته میکند. زیرا امانتداری از نشانههای اساسی دینداری است: «لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ أَمَانَهَ لَهُ/ کسی که امانتدار نیست، دین ندارد». در روایات نیز آمده است: «رَأسُ الإسلامِ الأمانَهُ/ امانت، اساس اسلام است». امانت نیز تنها یک معنا و یک صورت ندارد.
امانت تنها به مال محدود نیست. هر امر ارزشمندی که به انسان سپرده شود امانت است. خدا در قرآن میفرماید: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ.../ خداوند امانتهایی را بر دوش انسان نهاده است». نماز و عبادت نیز امانت الهیاند و باید بهدرستی ادا شوند؛ چنانکه در روایت آمده است: «سارقترین مردم کسی است که از نمازش بدزد».
نوع دیگر امانت، انسانها و ارزشهای الهیاند. در زیارت امیرالمومنین(ع) میخوانیم: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ». پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهمالسلام) امانتهای الهیاند و آزار آنان خیانت به امانت است. قرآن نیز امانت است؛ ارزشها و معارف الهی نیز امانتند.
اسرار مردم نیز امانت است. سخنی که کسی در خلوت به انسان میسپارد، نباید افشا شود. مال مردم امانت است و حتی همسر نیز امانتی الهی است که باید در قبال او از خیانت پرهیز کرد. بنابراین هر امر باارزشی که نزد انسان سپرده شود امانت است؛ خواه مال باشد، خواه راز، ارزش یا مسئولیت.
امانت نیز مرزی دینی و قومی نمیشناسد و یک اصل انسانی و جهانی است. هنگامی که پیامبر(ص) مکه را فتح کرد، کلید کعبه را از عثمان بن طلحه که مشرک بود گرفت و پس از گشودن درب کعبه، کلید را به او بازگرداند. عباس عموی پیامبر(ص) پیشنهاد کرد کلید نزد مسلمانان بماند اما آیه نازل شد: «إِنَّ الله یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا/ خداوند به شما فرمان میدهد امانتها را به صاحبانشان بازگردانید». حتی مشرک نیز اگر صاحب امانت باشد، باید امانتش به او بازگردانده شود.
از همینجاست که اهمیت امانتداری در سنجش انسان روشن میشود. امام صادق(ع) میفرماید برای گزینش و ارزیابی افراد، تنها به نماز و عبادت آنان نگاه نکنید. معیار، «صدق الحديث، و أداء الأمانة» است: راستگویی و امانتداری.
در روایات آمده خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر با تاکید بر این دو ویژگی؛ و درباره امیرالمومنین(ع) نیز آمده که آن حضرت به هر مقامی رسید، به سبب صداقت و امانتداری بود.
از این منظر، دو آسیب مهم جامعه نیز روشن میشود: دروغ و خیانت؛ دو نقطهای که اگر در جامعه گسترش یابد، اعتماد را از میان میبرد.
صداقت و امانت، دو بال رشد جامعهاند. آیه، چند نکته اساسی را پیش روی ما میگذارد.
نخست انصاف است. نباید انسانها را یکدست دید و همه را با یک معیار داوری کرد. ممکن است کسی در یک جریان سیاسی نباشد اما مومن و متدین باشد یا یهودی باشد اما امانتدار. معیار، رفتار انسان است نه عنوان و انتساب او.
دوم اینکه امانتداری یک ارزش انسانی و بینالمللی است. در روابط اجتماعی و بینالمللی، احترام، وفای به عهد و ادای امانت، اصولی هستند که بدون آنها اعتماد و مناسبات میان انسانها و ملتها پایدار نمیماند. قرآن نیز از ویژگیهای مومنان رعایت عهد و امانت را برمیشمارد.
نکته سوم اینکه قرآن توجیه گناه و ستم را نیز نفی میکند. خدا میفرماید برخی از اهل کتاب چنانند که اگر مال فراوانی به آنها بسپاری، آن را بازمیگردانند اما برخی حتی در امانت اندک نیز خیانت میکنند و آن را حق خود میپندارند. بنابراین قرآن همزمان دو گروه را معرفی میکند: امانتداران و خائنان و هیچیک را صرفا بر ساس دین و تبار یکسان نمیداند.
ریشه این خیانت نیز در همانجایی است که انسان خود را برتر از دیگران بداند و برای خود حقی فراتر از حق دیگران قائل شود. قرآن این منطق را باطل میکند. اینکه کسی به سبب نژاد، قومیت یا انتساب دینی، خود را صاحب حق مطلق بداند و تجاوز به حقوق دیگران را برای خود مجاز بشمارد، نهتنها توجیه ستم بلکه دروغ بستن به خداست.
از این رو این آیه هم دعوت به انصاف است، هم تاکید بر امانتداری و هم نفی نژادپرستی و توجیه ظلم است. در منطق قرآن، هیچ قوم و گروهی بهسبب عنوان و تبار، از معیار حق و عدالت مستثنی نیست.
خدا در آیه ۷۵ آلعمران میفرماید: «بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ الله یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ/ اهل نجات کسانی هستند که به عهد خود وفا کنند و تقوا پیشه سازند».
این آیه پیش از هر چیز ما را به انصاف فرامیخواند. قرآن نمیگوید همه یهودیان بدند بلکه از کسانی یاد میکند که اگر مال فراوانی نزد آنها به امانت گذاشته شود، آن را بازمیگردانند و در مقابل، کسانی را نیز معرفی میکند که حتی در امانت اندک خیانت میکنند و برای آن توجیه میتراشند. بنابراین معیار قرآن، تبار و عنوان نیست؛ امانتداری، صداقت و تقواست.
اما نکته مهم دیگر آیه، مسأله مقاومت است. اگر حقی از انسان پایمال شد، نباید از آن گذشت. حق را باید مطالبه و برای آن ایستادگی کرد. تجربه جمهوری اسلامی در دهههای گذشته در همین چارچوب قابل فهم است: مقاومت در برابر فشار و زیادهخواهی هزینه دارد اما تسلیم نیز بیهزینه نیست؛ چهبسا هزینه تسلیم سنگینتر باشد.
منطق استعمار با عقبنشینی یکطرفه متوقف نمیشود. اگر ملتی از حقوق خود دست بکشد، تضمینی وجود ندارد که طرف مقابل به ظلم و زیادهخواهی پایان دهد. از همین رو سخن رهبر شهید ما که «هزینه مقاومت کمتر از هزینه تسلیم است»، ناظر به همین واقعیت است.
خدا در قرآن وعده داده: «إِن تَنصُرُوا الله یَنصُرْکُمْ/ اگر خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری خواهد کرد».
در پاسخ به جامجم آنلاین مطرح شد
در گفتوگو با جام جم آنلاین مطرح شد