صدایی برای شنیدن یا مانعی برای حذف؟

رحمانی
نقد زمانی ارزشمند است که بر پایه دانش، تجربه و شناخت واقعیت‌های موجود صورت گیرد. آرمان‌گرایی اگر از واقع‌گرایی جدا شود، به خیال‌پردازی می‌انجامد و واقع‌گرایی اگر از افق‌های آرمانی تهی گردد، به محافظه‌کاری و سکون ختم می‌شود.
کد خبر: ۱۵۶۶۰۰۱
نویسنده محمد رحمانی - تاریخ‌پژوه

نقاد موفق کسی است که این دو را در کنار یکدیگر بنشاند و هم وضع مطلوب را ببیند و هم محدودیت‌ها و امکانات موجود را بشناسد. این شیوه مواجهه با آرا و عملکرد دیگران، حتی در سنت علمی و فقهی ما نیز سابقه‌ای دیرینه دارد. 
در حوزه‌های علمیه، نقد نظر فقیه یا مجتهدی دیگر نه‌تنها امری مذموم تلقی نمی‌شد بلکه بخشی از پویایی علمی به‌شمار می‌رفت. تاریخ فقه امامیه سرشار از نمونه‌هایی است که در آن شاگرد بر دیدگاه استاد نقد نوشته و نظریه او را به چالش کشیده، اما این اختلاف‌نظر‌ها در چارچوب ادب علمی، استدلال و احترام متقابل جریان داشته است. هدف از چنین نقدی، غلبه بر رقیب نبود بلکه کشف حقیقت و ارتقای دانش بود. 
بر همین اساس، درباره سازمان بزرگ و اثرگذاری، چون صداوسیما نیز می‌توان نقد‌های فراوانی مطرح کرد. هیچ نهاد بزرگی از خطا و کاستی مصون نیست و اتفاقا اهمیت و گستره تاثیرگذاری این سازمان، ضرورت نقد عملکرد آن را دوچندان می‌کند، اما پرسش اصلی آن است که آیا آنچه این روز‌ها تحت عنوان «نقد صداوسیما» مطرح می‌شود واقعا از جنس نقد است؟ آیا هدف آن اصلاح، پیشرفت و ارتقای عملکرد رسانه ملی است یا آن‌که با پدیده‌ای دیگر مواجهیم که تنها لباس نقد بر تن کرده؟ 
واقعیت این است که بخشی از آنچه امروز در فضای رسانه‌ای و سیاسی مشاهده می‌شود، نه نقد عملکرد یک سازمان بلکه تلاش برای بی‌اعتبارسازی کلیت آن است. در این رویکرد، نه میان ضعف و قوت تفکیکی صورت می‌گیرد، نه دستاوردی به‌رسمیت شناخته می‌شود و نه راه‌حلی برای اصلاح ارائه می‌گردد. همه چیز به سیاه‌ترین شکل ممکن ترسیم می‌شود تا در نهایت این گزاره القا شود که هیچ نقطه مثبتی وجود ندارد و هیچ دستاوردی قابل دفاع نیست. 
چنین مواجهه‌ای اگرچه ممکن است نام نقد را یدک بکشد، اما در حقیقت به تخریب نزدیک‌تر است تا نقد. زیرا نقد خواهان اصلاح است، حال آن‌که تخریب در پی حذف است. نقد دنبال ارتقای یک نهاد است و تخریب در پی بی‌اعتبار کردن آن. نقد برای ساختن سخن می‌گوید و تخریب برای ویران کردن. 
انگیزه‌های این رویکرد نیز چندان پنهان نیست. در بسیاری موارد، مسأله نه اصلاح یک مجموعه بلکه رقابت برای تصاحب جایگاه‌های قدرت و نفوذ در رسانه رسمی کشور است. هنگامی که نقد از مدار خیرخواهی خارج شود و به ابزاری برای تسویه‌حساب‌های سیاسی تبدیل گردد، دیگر نمی‌توان از آن انتظار اصلاح داشت. 
جای تأسف است که در فضای سیاسی ما گاه انتقام‌گیری جای نقد، فحاشی جای استدلال و تخریب جای گفت‌و‌گو را گرفته! در چنین شرایطی، خروجی این فرآیند نه ارتقای رسانه ملی است و نه شکل‌گیری گفت‌وگویی سازنده درباره آینده آن. محصول نهایی، افزایش شکاف‌ها، تضعیف اعتماد عمومی و فرسایش سرمایه‌های نهادی کشور خواهد بود. 
رسانه ملی مانند هر نهاد مهم دیگر، بیش از هر زمان دیگری به نقد نیاز دارد، اما نقدی که از سر دلسوزی باشد، بر واقعیت تکیه کند، دستاورد‌ها را ببیند، ضعف‌ها را پنهان نکند و در نهایت راهی برای 
بهتر شدن پیش پای مخاطب و مدیران بگذارد. آنچه یک نهاد را اصلاح می‌کند نقد است، نه تخریب و آنچه آینده را می‌سازد گفت‌وگوست، نه تسویه‌حساب. 
نکته قابل تأمل آن است که بخشی از این مدعیان نقد، خود بیش از هر کس دیگری از فقدان تکثر و انحصارگرایی در عرصه رسانه سخن می‌گویند، اما در عمل کمترین تحمل را نسبت به حضور صدا‌ها و سلایق متفاوت از خود نشان می‌دهند. مسأله آنان نه گسترش میدان گفت‌و‌گو بلکه جابه‌جایی صاحبان تریبون است، نه شکستن انحصار بلکه انتقال انحصار از یک جریان به جریان دیگر. 
این نگاه خواه ناخواه به‌نوعی سانترالیسم فکری و سیاسی می‌انجامد؛ نگرشی که حقیقت را در انحصار خود می‌بیند و هر صدای متفاوتی را نه رقیبی برای گفت‌و‌گو بلکه مانعی برای حذف تلقی می‌کند. در چنین فضایی، مرز میان نقد و تکفیر روزبه‌روز باریک‌تر می‌شود. مخالف فکری به‌جای آن‌که شنیده شود، متهم می‌شود و به‌جای آن‌که با استدلال پاسخ بگیرد، از دایره مشروعیت رانده می‌گردد. 
جامعه‌ای که در آن جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای نتواند برای رقیب خود حقی در بیان و حضور قائل شود، دیر یا زود به بن‌بست گفت‌و‌گو خواهد رسید.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها