آن تجدد برآمده از سنت تاریخی و فکری خود ما بود. آزادیخواهی نیز در دوره مشروطه بهمعنای لیبرالیسم نبود بلکه مفهومی متفاوت داشت.
اینکه تصور کنیم تنها یک الگوی آزادیخواهی وجود دارد و آن هم فلسفه لیبرالیسم است و هر کس آن را نپذیرد الزاما طرفدار استبداد است، با واقعیت تاریخ ایران سازگار نیست. این در حقیقت صورت مسألهای است که بر تاریخ ما تحمیل شده.
از همین منظر اگر تجدد غربی نیز رخ نمیداد، ایران میتوانست بهسوی انقلاب مشروطه حرکت کند. البته اگر مشروطه را در چارچوب «بیداری اسلامی» تفسیر کنیم، این مسیر همچنان قابل تصور است.
اما پرسش مهمتر این است که یک اندیشه وقتی از غرب وارد میشود، چگونه پذیرفته میشود، چگونه درباره آن اندیشیده میشود و چگونه صورت بومی پیدا میکند. اندیشهها ممکن است از هر زمان و هر نقطهای وارد شوند اما مسأله اصلی، چگونگی مواجهه با آنهاست. این اندیشهها را ابتدا روشنفکران مطرح کردند ولی پذیرش آنها منحصر به روشنفکران نبود. مردم نیز آنها را پذیرفتند؛ هرچند تودههای مردم از مقصود و پیامدهای مفاهیمی مانند آزادی، آگاهی کاملی نداشتند.
مرحوم دکتر حمید عنایت نیز به همین مسأله اشاره کرده. او این پرسش را مطرح میکند که آیا نوشتههای میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف تبریزی، میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکمخان با آن تعابیر و اصطلاحاتی که عمدتا برگرفته و ترجمهشده از زبانهای بیگانه بود، اساسا برای مردم ایران قابل فهم بود؟ این افراد چه نسبتی با کل جمعیت ایران داشتند؟ به اعتقاد او، این موضوع نیازمند پژوهش است. زیرا مردم عادی اساسا ادبیات این نویسندگان را درک نمیکردند.
آنچه این اندیشهها را به زبان جامعه نزدیک کرد، بازگرداندن آنها به زبان دینی بود؛ کاری که مرحوم آیتالله محمدحسین نائینی و دیگر علما انجام دادند. البته ممکن است عدهای بگویند همان اندیشههای تجدد غربی با پوششی دینی عرضه شد اما بهنظر من اینگونه داوری در حق چنین بزرگانی منصفانه نیست. در اینجا با دستگاه اجتهاد شیعه و ظرفیت مبدل (دگرپذیر و بومیساز) آن روبهرو هستیم که ابتدا میان برخی مفاهیم سنخیت یافت و سپس آنها را در چارچوب اندیشه دینی بهويژه از افق عدالت بازخوانی کرد. مؤید این برداشت نیز آن است که چنین تجربهای درباره سوسیالیسم هرگز تکرار نشد. زیرا صرفا انتقال اندیشههای غربی ملاک نبوده. از این رو میان تجدد ملی و تجدد غربی تفاوت قائلم همانگونه که میان آزادیخواهی و لیبرالیسم نیز تفاوت وجود دارد؛ هرچند این دو در برخی مبانی و نقاط با یکدیگر اشتراک دارند. در تاریخ ایران کجا میتوان نمونهای یافت که جریان سوسیالیستی توانسته باشد یک حرکت ملی بزرگ ایجاد کند و علما را نیز با خود همراه سازد؟ چنین تجربهای وجود ندارد. دلیل آن نیز روشن است: نه با اندیشه و سنت فکری ما نه با دستگاه اجتهادی سنخیت نداشت.
از همینجا پرسش دیگری مطرح میشود. شاید به همین دلیل است که در تاریخ اندیشه سیاسی ایران، این «دستگاه مبدل» را تنها در تجربه مشروطه میبینیم؛ جایی که از افق عدالت به مسأله نگریسته میشود. در سنت دینی ما مباحث مربوط به آزادی به این صورت سابقه گستردهای نداشت. مرحوم سیدجمالالدین اسدآبادی نیز تلاش فراوانی کرد تا این مباحث را با موضوعاتی مانند جبر و اختیار پیوند دهد اما این تلاشها بیش از آنکه برآمده از سنت بومی باشد، متأثر از بازگردانی مفاهیم فلسفههای غربی بود. از این منظر میتوان سیدجمال را از بنیانگذاران جریان روشنفکری دینی در ایران دانست، نه نماینده سنت. در کنار آن نیز نوعی مقاومت سنتی شکل گرفت.
در مقابل، تجدد ملی را در دوره صفویه، در عرصههایی مانند شهرسازی، صنعت و دیگر حوزهها مشاهده میکنیم و همین الگو را در انقلاب اسلامی نیز میبینیم. این نیز نوعی تجدد بومی و اصیل است؛ حتی در حوزه ابزار.
اما بهنظر من تجدد غربی نیز خود سه شاخه دارد. نخست شاخه ابزاری آن است که در ایران بهراحتی پذیرفته شد؛ از برق و فناوری گرفته تا دیگر مظاهر تکنولوژی. برای نمونه، زمانی که راهآهن تهران_حضرت عبدالعظیم و ماشین دودی راهاندازی شد، مردم در آغاز شگفتزده بودند. طبیعی هم بود. زیرا چنین پدیدهای را پیش از آن ندیده بودند. برخی حتی میگفتند این وسیله را اجنه میکشند. از همینگونه سخنان و خرافات نیز فراوان مطرح میشد. اما چرا بخش دیگر ماجرا کمتر روایت میشود؟ اینکه همان مردم سوار همان وسیله شدند و با آن به زیارت حضرت عبدالعظیم رفتند. واقعیت این است که تقریبا درباره هر پدیده جدیدی، در آغاز چنین سخنانی گفته میشود اما در نهایت جامعه آن را میپذیرد. بسیاری از این نقلها نیز اساسا در حد شایعه بوده است.
حتی امروز نیز در فرهنگ ایرانی، گرایش به جدیدترین فناوریها کاملا مشهود است. (مثل مدگرایی در برخورداری از آخرین مدل تلفن همراه تا دیگر ابزارهای نوین حتی در جهیزیه)
اساسا نوعی استقبال و حتی گاه افراط در پذیرش فناوری دیده میشود. به همین دلیل، موردی برای مخالفت فراگیری با ابزار در تاریخ ایران نمیبینم. شاید در گوشهای یا از سوی فردی سخن یا واکنشی صادر شده باشد اما از مراجع بزرگ، علمای برجسته و شخصیتهای دینی، مخالفتی با اصل این ابزارها سراغ نداریم. مثلا در منابع تاریخی نقل شده است که با ورود بلندگو، شخصیتهایی مانند مرحوم آیتالله محمدعلی شاهآبادی از آن استفاده کردند. بنابراین حساسیت اصلی جای دیگری شکل میگیرد.
شاخه دوم جایی است که تجدد از سطح ابزار فراتر میرود و به حوزه سیاست وارد میشود. در مشروطه نیز همین اتفاق رخ داد. در نهایت جریان مشروطهخواه بر مشروعهخواه غلبه کرد. علمای مشروطهخواه، با محوریت مرحوم آخوند خراسانی، مراجع ثلاث و علمای شهرهای مختلف دست بالا را یافتند؛ هرچند همه این روند را با قرائت دینی خود تفسیر میکردند. این واقعیت نشان میدهد که تجدد سیاسی نیز در آن مقطع تاریخی، بر رقیب خود غلبه پیدا کرد؛ هرچند نقدهایی نیز بر آن وارد است.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد