مدعای اصلی مقاله آن است که ترامپیسم را نمیتوان بهمثابه بازگشت ساده «اکثریت مسیحی» یا پیروزی یک بلوک همگن دینی فهم کرد؛ بلکه با نوعی هژمونی نامتقارن مواجهیم که در آن بخشی از اوانجلیکالهای سفیدپوست، ناسیونالیستهای مسیحی و شبکههای همپوشان با صهیونیسم مسیحی، بهواسطه انسجام نهادی، ظرفیت بسیج، حضور مؤثر در انتخابات مقدماتی، تراکم رسانهای و توان ترجمه الهیات به زبان سیاستگذاری، نفوذی بیش از سهم جمعیتی خود اعمال میکنند
(PRRI, 2024a;
Whitehead & Perry, 2020). دادههای انتخابات ۲۰۲۴ نشان میدهد که بیش از ۸۰ درصد اوانجلیکالهای سفیدپوست از ترامپ حمایت کردهاند، در حالیکه حدود ۶۰ درصد سفیدکاتولیکها و سفیدپروتستانهای غیر اوانجلیکال نیز به او رأی دادهاند. در مقابلBlack Protestants و فاقدان وابستگی دینی همچنان فاصله معناداری از ائتلاف ترامپی حفظ کردهاند (AP News, 2024a; PRRI, 2024a). مقاله استدلال میکند که پیروزی ترامپ بر ائتلافی ناهمگن استوار است اما دستور کار ایدئولوژیک آن الزاما توسط همه اجزای این ائتلاف تولید نمیشود. همچنین نشان داده میشود که تطبیق «فارس» در متون پیشگویانه آخرالزمانی با ایران معاصر، از منظر هرمنوتیکی، بیشتر یک برساخت تفسیری مدرن است تا دلالت بیواسطه متن، هرچند در عرصه بسیج سیاسی کارکردی بالا دارد (Boyer, 1992; Weber, 2004; Sizer, 2004). نتیجه نهایی آن است که هژمونی نامتقارن، هرچند در کوتاهمدت از توان اثرگذاری بالایی برخوردار است، در بلندمدت با فشار سکولاریزاسیون، شکاف نسلی و فرسایش اقتدار قرائتهای آخرالزمانی مواجه خواهد شد PRRI, 2024b; Sutton, 2014.
مقدمه
یکی از تقلیلگرایانهترین روایتها درباره سیاست معاصر آمریکا آن است که موفقیت انتخاباتی دونالد ترامپ بهمثابه بازگشت یکپارچه «آمریکای مسیحی» تفسیر شود. این تلقی، هرچند بخشی از واقعیت را منعکس میکند، از حیث تحلیلی نابسنده است؛ زیرا از یکسو ائتلاف رأی ترامپ را بیش از حد، همگن فرض میکند و از سوی دیگر میان بدنه انتخاباتی و هسته تولیدکننده دستور کار ایدئولوژیک، تمایز نمیگذارد. همه کسانی که به ترامپ رأی دادهاند، به یک اندازه در تولید جهانبینی، تعریف دوست و دشمن، یا شکلدهی به افق سیاست خارجی او نقش ندارند.
مسأله اصلی این مقاله از همین نقطه آغاز میشود: چگونه ممکن است در درون یک ائتلاف انتخاباتی ناهمگن، گروهی خاص از حیث ایدئولوژیک و تشکیلاتی، نفوذی بسیار فراتر از سهم جمعیتی خود به دست آورد؟ پاسخ به این پرسش در قالب مفهوم «هژمونی نامتقارن» صورتبندی میشود. مقصود از این مفهوم، وضعیتی است که در آن نسبت میان وزن دموگرافیک و قدرت گفتمانی-سیاستگذارانه بر هم میخورد؛ به این معنا که اقلیتی سازمانیافته، به واسطهٔ تمرکز نهادی، شبکهمندی رسانهای، قدرت بسیج، و توان ترجمهٔ باورهای دینی به دستور کار عمومی، افق حرکت ائتلافی بزرگتر از خود را تعیین میکند.
۲. چارچوب مفهومی: از ائتلاف انتخاباتی تا هژمونی نامتقارن
۲-۱. تمایز میان اکثریت انتخاباتی، ائتلاف اجتماعی و هستهٔ هژمونیک
برای پرهیز از خلط مفاهیم، باید میان سه سطح تمایز گذاشت: اکثریت انتخاباتی، ائتلاف اجتماعی و هستهٔ هژمونیک. اکثریت انتخاباتی به مجموع رأیدهندگانی اشاره دارد که در یک رقابت مشخص از نامزدی خاص حمایت میکنند. ائتلاف اجتماعی لایهای گستردهتر است و به مجموعهٔ نیروهایی مربوط میشود که با انگیزههای متفاوت، ولو ناهمساز، پشت یک پروژهٔ سیاسی قرار میگیرند. اما هستهٔ هژمونیک آن بخش از ائتلاف است که توان صورتبندی معنا، اولویتبندی مطالبات، تعریف تهدید، و جهتدهی به میدان سیاستگذاری را در اختیار دارد.
۲-۲. تعریف عملیاتی هژمونی نامتقارن
برای آنکه این مفهوم صرفاً بلاغی نباشد، میتوان آن را از خلال چند شاخص عملیاتی شناسایی کرد:
۱. نفوذ نامتناسب در تعیین دستور کار: هنگامی که اولویتهای یک گروه کوچکتر به اولویتهای عمومی ائتلاف تبدیل میشود؛
۲. ظرفیت انضباطبخشی در انتخابات مقدماتی: یعنی توان هزینهمند کردن فاصلهگیری نامزدها از مطالبات گروه؛
۳. تراکم نهادی و رسانهای: حضور مؤثر در کلیساها، سازمانهای بسیج رأی، رسانههای مذهبی، و شبکههای ارتباطی؛
۴. توان ترجمهٔ الهیات به زبان سیاست عمومی: تبدیل مفاهی
نیکپور: م دینی به مفاهیم امنیتی، ملی و تمدنی؛
۵. برتری نمادین در تعریف دشمن و متحد: توان صورتبندی میدان سیاست خارجی در قالبهای اخلاقی/آخرالزمانی (Whitehead & Perry, 2020; Wilcox & Robinson, 2010).
۲-۳. تمایز اوانجلیکالیسم، ناسیونالیسم مسیحی و صهیونیسم مسیحی
در ادبیات عمومی، این سه مفهوم اغلب با یکدیگر خلط میشوند، حال آنکه از نظر تحلیلی همپوشاناند اما همارز نیستند.
اوانجلیکالیسم در معنای عام، سنتی پروتستانی است که بر اقتدار کتاب مقدس، تجربهٔ ایمان شخصی، بشارتمحوری و «تولد دوباره» تأکید میکند (Fea, 2018).
ناسیونالیسم مسیحی ایدئولوژی وسیعتری است که بر این باور استوار است که آمریکا باید بهنحوی ممتاز با مسیحیت تعریف شود و رسالتی تاریخی-تمدنی دارد؛ این گرایش میتواند فراتر از اوانجلیکالها، برخی کاتولیکها، پروتستانهای سنتی و محافظهکاران فرهنگی را نیز دربرگیرد (Whitehead & Perry, 2020). بر اساس پژوهشهای PRRI، حدود ۵۵ درصد از جمهوریخواهان بهعنوان هوادار یا همدلِ ناسیونالیسم مسیحی طبقهبندی میشوند و این رقم در میان سفیدپروتستانهای اوانجلیکال به دو سوم میرسد. جالب آنکه برخلاف تصور رایج، ناسیونالیسم مسیحی صرفاً به اوانجلیکالها محدود نمیشود: حدود ۴۵ درصد از سفیدکاتولیکها و ۴۷ درصد از سفیدپروتستانهای غیر اوانجلیکال نیز در زمرهٔ «بدبینان» (Skeptics) نسبت به ناسیونالیسم مسیحی قرار دارند، هرچند تنها ۸ درصد از سفیدکاتولیکها بهعنوان «هوادار» (Adherents) این ایدئولوژی شناخته میشوند—رقمی که در میان سفیدپروتستانهای اوانجلیکال به ۳۰ درصد میرسد.
صهیونیسم مسیحی گرایشی خاصتر است که حمایت از اسرائیل را نه فقط امری راهبردی، بلکه بخشی از تحقق وعدههای کتابمقدسی و در برخی روایتها، از علائم و پیشدرآمدهای تاریخ آخرالزمانی تلقی میکند (Weber, 2004; Sizer, 2004; Spector, 2009).
بنابراین، همهٔ اوانجلیکالها صهیونیست مسیحی نیستند، و همهٔ ناسیونالیستهای مسیحی نیز الزاماً دیسپنسیشنالیست نیستند. اما در برخی مقاطع سیاسی، این سه حوزه میتوانند در قالب یک همپوشانی راهبردی عمل کنند؛ بهویژه هنگامی که مسألهٔ اسرائیل، ایران، امنیت مرزی، یا «بازپسگیری آمریکا» به کانون بسیج بدل میشود.
---
۳. ترازنامهٔ دموگرافیک انتخابات ۲۰۲۴: ائتلافی ناهمگن، نه بلوکی یکپارچه
دادههای انتخابات ۲۰۲۴ نشان میدهد که ائتلاف ترامپ را نمیتوان یک بلوک دینی همگن دانست. بر اساس گزارش AP VoteCast، ترامپ بار دیگر حمایت «حدود هشت نفر از هر ده» اوانجلیکال سفیدپوست را به دست آورد؛ رقمی که نشاندهندهٔ استمرار وفاداری این گروه به اوست (AP News, 2024a). بر اساس نظرسنجی پس از انتخابات 85درصد از سفیدپروتستانهای اوانجلیکال به ترامپ رأی دادند.
اما پیروزی ترامپ صرفاً محصول این هسته نبود. دادههای PRRI نشان میدهد که حدود ۵۹ درصد سفیدکاتولیکها و حدود ۵۷ درصد سفیدپروتستانهای غیر اوانجلیکال نیز از ترامپ حمایت کردهاند. بر اساس دادههای خروجی از صندوقهای رأی، حدود ۶۰ درصد از سفیدکاتولیکها و ارقام مشابهی از سفیدپروتستانهای غیر اوانجلیکال به ترامپ رأی دادهاند. بنابراین، ائتلاف انتخاباتی او از گروههایی تشکیل شده که همهٔ آنها بهطور مساوی در دستگاه ایدئولوژیک راست مسیحی قرار نمیگیرند.
درون لاتینتبارها نیز شکاف مهمی دیده میشود. بنا بر گزارش PRRI، حدود ۶۴ درصد پروتستانهای لاتین از ترامپ حمایت کردند، حال آنکه این رقم در میان کاتولیکهای لاتین حدود ۴۳ درصد بود. این تفاوت نشان میدهد که «رأی لاتین» مفهومی تحلیلی یکپارچه نیست و باید بر حسب شکافهای دینی، فرهنگی و طبقاتی درون آن بازخوانی شود.
در سوی مقابل، شکاف با Black Protestants و فاقدان وابستگی دینی همچنان معنادار است. PRRI سهم ترامپ در میان Black Protestants را حدود ۱۳ تا ۱۷ درصد و در میان فاقدان وابستگی دینی (Nones) را حدود ۲۸ درصد گزارش میکند. به بیان دیگر، ۸۳ درصد از Black Protestants و ۷۲ درصد از فاقدان وابستگی دینی به کامالا هریس رأی دادند. این دادهها نشان میدهد که روایت «اجماع مسیحی» یا «بازگشت اکثریت ایمانی» نه با واقعیت نژادی آمریکا سازگار است و نه با واقعیت شکافهای درونی حوزهٔ دینداری و بیدینی.
---
۴. بدنهٔ انتخاباتی در برابر هستهٔ راهبر
برای فهم ترامپیسم، تمایز میان بدنهٔ رأیدهنده و هستهٔ راهبر ایدئولوژیک ضروری است. سفیدکاتولیکها، بهعنوان مثال، ممکن است به دلایل متفاوتی از ترامپ حمایت کرده باشند: محافظهکاری اجتماعی، مخالفت با سقط جنین، حساسیت به نظم فرهنگی، واکنش به نخبگان لیبرال، یا همدلی با گفتمان قانون و مرز. اما این حمایت لزوماً از جنس همان الهیات دیسپنسیشنالیستی (دوره گرایی) یا صهیونیسم مسیحی نیست.
همین حکم دربارهٔ بخشی از لاتینتبارها نیز صادق است. پروتستانهای لاتین ممکن است در حو
نیکپور: زههایی چون خانواده، هویت دینی، اخلاق جنسی، اقتصاد و نظم اجتماعی با محافظهکاری جمهوریخواه همدل باشند، اما این همدلی را نباید بهسرعت به معنای پذیرش کامل دستگاه الهیاتی راست صهیونیستی یا آخرالزمانی تعبیر کرد.
۴-۱. سکولارهای محافظهکار: گونهشناسی و انگیزهها
یکی از مهمترین لایههای بدنهٔ ائتلاف ترامپ که کمتر مورد توجه تحلیلها قرار گرفته، سکولارهای محافظهکار هستند. دادههای پژوهشگران نشان میدهد که اگرچه حدود ۲۹ درصد از بزرگسالان آمریکا خود را بیدین (atheist, agnostic, یا “nothing in particular”) معرفی میکنند,حدود ۲۸ درصد از آنان در انتخابات ۲۰۲۴ به ترامپ رأی دادند. این رقم، هرچند کمتر از وفاداری اوانجلیکالهاست، اما از حیث عددی قابلتوجه است و نشان میدهد که «بیدینی» الزاماً به معنای گرایش به چپ سیاسی نیست.
پژوهشهای دیوید کمبل و جفری لیمن تمایز مهمی را میان «غیرمذهبی» (nonreligious) و «سکولار» (secular) مطرح کردهاند. بهگفتهٔ آنان، غیرمذهبیها خود را با آنچه «نیستند» تعریف میکنند—مثلاً نه به دینی تعلق دارند، نه در مراسم دینی شرکت میکنند، و نه به خدا باور دارند—در حالی که سکولارها خود را با آنچه «هستند» تعریف میکنند: کسانی که جهانبینی انسانگرایانه و حتی علمی دارند و حقیقت را در علم و فلسفه میجویند، نه در کتاب مقدس و آموزههای دینی.
بر اساس این تمایز، آن دسته از سکولارها که به ترامپ گرایش پیدا کردهاند، اغلب از نوع غیرمذهبی محافظهکار هستند، نه سکولارِ انسانگرا. انگیزهٔ آنان بیش از آنکه الهیاتی یا ضدالهیاتی باشد، فرهنگی، اقتصادی و ضدنخبگانی است. آنان ممکن است با سیاستهای هویتی چپ، مهاجرت گسترده، یا هزینههای خارجی آمریکا مخالف باشند و ترامپ را نماد مقاومت در برابر «نظم لیبرال» ببینند. نکتهٔ مهم آنکه بسیاری از آنان ممکن است با صهیونیسم مسیحی یا ناسیونالیسم مسیحی همدلی چندانی نداشته باشند؛ بلکه حضور آنان در ائتلاف، بر پایهٔ مصلحت است، نه عقیده. این تمایز، برای درک شکنندگی درونی ائتلاف ترامپ و آسیبپذیری آن در برابر نوسانات اقتصادی و سیاسی، نقشی اساسی دارد.
---
۵. رسانههای مذهبی و سازوکارهای بسیج گفتمانی
هستهٔ راهبر ترامپیسم از قدرت خود صرفاً بهواسطهٔ اعتقاد دینی برخوردار نیست، بلکه از تراکم نهادی و رسانهای بهره میبرد. رسانههای مذهبی در این میان نقشی محوری ایفا میکنند.
شبکهٔ مسیحی (Christian Broadcasting Network - CBN) که توسط پت رابرتسون تأسیس شد، در دهههای اخیر به یکی از قدرتمندترین پلتفرمهای رسانهای راست مسیحی تبدیل شده است. برنامهٔ شاخص این شبکه، «The 700 Club»، با پوشش گسترده و نفوذ در میان کلیساهای انجیلی، به تثبیت گفتمان صهیونیسم مسیحی و ناسیونالیسم مسیحی کمک کرده است. پژوهشها نشان میدهد که رسانههای انجیلی نقشی مهم در شکلدهی به گفتمان سیاسی آمریکا ایفا میکنند و «با تلفیق ایمان و ایدئولوژی، ادراک مخاطبان از هویت، واقعیت و فهم آنان از زندگی اجتماعی و سیاسی معاصر را شکل میدهند».
در انتخابات ۲۰۲۴، رسانههای مذهبی بهطور فعالی به بسیج رأیدهندگان انجیلی پرداختند. بهگفتهٔ یکی از گزارشها، «ما شاهد افزایش رسانههای مسیحی و محافظهکار بودیم که بر مسائل مهم برای مسیحیان متمرکز شدند». شبکههایی چون Newsmax 2 و FlashPoint نقشی کلیدی در انتقال این پیام داشتند که «رقابت ریاستجمهوری ۲۰۲۴ نبردی برای روح آمریکاست و ترامپِ تحتتعقیب، حمایت خداوند را دارد».
علاوه بر رسانههای سنتی، بسترهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی نیز به عرصهای برای گفتمان آخرالزمانی تبدیل شدهاند. پژوهشی در Journal of Communication Technology نشان داده است که گفتمان یوتیوب در میان اوانجلیکالها در انتخابات ۲۰۲۴، نقش مهمی در شکلدهی به ترجیحات سیاسی و بسیج رأیدهندگان ایفا کرده است. در این فضا، مفاهیمی چون «نبرد خیر و شر»، «حمایت از اسرائیل»، و «تهدید ایران» بهسرعت بازتولید و تقویت میشوند.
این رسانهها صرفاً حامل پیام نیستند، بلکه چارچوببندی ادراکی ایجاد میکنند: آنها تعیین میکنند چه چیزی تهدید تلقی شود، چه کسی دشمن باشد، و کدام رخداد در منطق نبرد نهایی یا انحطاط تمدنی فهم شود. از این منظر، رسانههای مذهبی یکی از حلقههای کلیدی در سازوکار «هژمونی نامتقارن» هستند؛ زیرا به هستهٔ راهبر امکان میدهند که گفتمان خود را به بدنهٔ وسیعتر ائتلاف (و حتی فراتر از آن) منتقل کنند.
---
۶. ناسیونالیسم مسیحی: فراتر از اوانجلیکالیسم
ناسیونالیسم مسیحی، برخلاف تصور رایج که آن را صرفاً به اوانجلیکالهای سفیدپوست محدود میکند، پدیدهای فراگیرتر و پیچیدهتر است. بر اساس دادههای PRRI، حدود ۵۳ درصد از جمهوریخواهان بهعنوان هوادار یا همدل ناسیونالیسم مسیحی طبقهبندی میشوند. در میان سفیدپروتستانهای اوانجلیکال، این رقم به دو سوم (حد
نیکپور: ود ۶۴ درصد) میرسد.
اما آنچه اهمیت تحلیلی دارد، گسترش این ایدئولوژی به فراتر از مرزهای اوانجلیکالیسم است:
· سفیدکاتولیکها: حدود ۵۴ درصد از سفیدکاتولیکها در مفهوم «استبدادگرایی راستگرا» (Right-Wing Authoritarianism) نمرهٔ بالایی کسب میکنند. با اینحال، تنها ۸ درصد از سفیدکاتولیکها بهعنوان «هوادار» ناسیونالیسم مسیحی شناخته میشوند—در مقایسه با ۳۰ درصد از سفیدپروتستانهای اوانجلیکال. این تفاوت نشان میدهد که کاتولیکها بیشتر در زمرهٔ «همدلان» (Sympathizers) یا «بدبینان» (Skeptics) قرار میگیرند تا «هواداران» متعصب.
· پروتستانهای اسپانیایی/لاتین: حدود ۵۴ درصد از پروتستانهای اسپانیایی در مفهوم استبدادگرایی راستگرا نمرهٔ بالایی کسب میکنند. همچنین، ۵۸ درصد از پروتستانهای اسپانیایی سفیدپوست نسبت به ناسیونالیسم مسیحی گرایش دارند، در حالی که این رقم در میان پروتستانهای اسپانیایی غیرسفید به ۴۳ درصد کاهش مییابد.
· کاتولیکهای اسپانیایی: الگوی متفاوتی دارند. کاتولیکهای اسپانیایی غیرسفید بیشتر از همنژادانِ سفیدپوستِ خود به ناسیونالیسم مسیحی گرایش دارند (۳۶ درصد در برابر ۲۵ درصد).
· پروتستانهای سنتی (Mainline): حدود ۴۷ درصد از آنان در زمرهٔ «بدبینان» نسبت به ناسیونالیسم مسیحی قرار دارند.
این دادهها نشان میدهند که ناسیونالیسم مسیحی، هرچند در میان اوانجلیکالهای سفیدپوست بیشترین غلظت را دارد، یک ایدئولوژی فراجناحی است که گروههای مذهبی و نژادی متنوعی را در بر میگیرد. هستهٔ سخت آن (هواداران) عمدتاً سفیدپروتستانِ اوانجلیکال هستند، اما بدنهٔ گستردهتر آن (همدلان و بدبینانِ متمایل) شامل کاتولیکها، پروتستانهای سنتی، و حتی برخی از اقلیتهای نژادی میشود.
نکتهٔ راهبردی آنکه ناسیونالیسم مسیحی بهعنوان یک «ایدئولوژی چتری» عمل میکند که گروههای مختلف را حول یک «دشمن مشترک»—لیبرالیسم سکولار، مهاجرت، تغییرات فرهنگی، و گاه ایران بهعنوان «تهدید تمدنی»—متحد میسازد. این انعطافپذیری ایدئولوژیک، یکی از دلایلِ دوام و گسترش نفوذ آن در دههٔ اخیر است. با اینحال، همین گستردگی، ائتلاف را در برابر تنشهای درونی نیز آسیبپذیر میسازد؛ زیرا انگیزههای گروههای مختلف (کاتولیکهای محافظهکار، اوانجلیکالهای آخرالزمانباور، و پروتستانهای ناسیونالیست) یکسان نیست و در صورت بروز اختلاف بر سر اولویتها، میتواند به شکافهای عمیقی منجر شود.
---
۷. اوانجلیکالیسم سیاه: ضدوزنِ تاریخی صهیونیسم مسیحی
در سوی مقابلِ طیف، اوانجلیکالیسم سیاه (Black Evangelicalism) قرار دارد که یکی از مهمترین نیروهای ضدوزن در برابر هژمونی راست مسیحی سفیدپوست است. بر اساس دادههای PRRI، حدود ۸۳ درصد از Black Protestants به کامالا هریس رأی دادند و تنها حدود ۱۳ تا ۱۷ درصد از آنان از ترامپ حمایت کردند.
اما این فاصلهٔ انتخاباتی صرفاً یک پدیدهٔ آماری نیست؛ ریشه در تاریخ متفاوت اوانجلیکالیسم سیاه دارد. در حالی که اوانجلیکالیسم سفیدپوست در «کورهٔ ناسیونالیسم مسیحی و هویت سفید» شکل گرفته است، اوانجلیکالیسم سیاه در «کورهٔ خشونت استعماری، بردگی و جستجوی رهایی» پا گرفته است. پژوهشگران تأکید دارند که «یک انجیلی سیاه، یک انجیلی سفیدپوست در لباسِ سیاه نیست؛ چیزی بسیار اصیل و عمیقتر در کار است». این تفاوتِ ریشهدار در تجربهٔ تاریخی، به انجیلیهای سیاهپوست چشماندازی متفاوت نسبت به اسرائیل و فلسطین بخشیده است.
با اینحال، نباید اوانجلیکالیسم سیاه را بهعنوان یک بلوک یکپارچه و الزاماً مخالف صهیونیسم تصور کرد. پژوهشهای راجر باومن در کتاب Black Visions of the Holy Land نشان میدهد که «چشماندازهای رقیب از «کلیسای سیاه» از طریقِ تعاملِ فراملی با اسرائیل و فلسطین در حال تغییر هستند». در میان مسیحیان سیاهپوست، طیفی از آراء وجود دارد: از همسویی با مبارزات ضداستعماری فلسطینیان تا همدلی با روایت صهیونیستی اسرائیل.
آنچه این تنوع را از اوانجلیکالیسم سفیدپوست متمایز میکند، فقدانِ پیوند ارگانیک با ناسیونالیسم مسیحی و الهیات دیسپنسیشنالیستی است.
اوانجلیکالیسم سیاه بهطورِ تاریخی با صهیونیسمِ سیاسی راستگرا فاصله داشته و بر عدالتِ اجتماعی و حقوقِ بشر تأکید کرده است. با اینحال، برخی از جریانهای آن (بهویژه در میان محافظهکاران سیاهپوست) ممکن است با جنبههایی از صهیونیسمِ سیاسی همسو شوند، اما این همسویی معمولاً از مسیرِ همبستگی مذهبی عام است، نه از مسیرِ خوانشِ خاصِ دورهگرایی از پایانِ تاریخ.
نکتهٔ راهبردی آنکه اوانجلیکالیسم سیاه بهعنوان «ضدوزنِ اخلاقی-تاریخی» در برابر ناسیونالیسم مسیحی سفیدپوست عمل میکند و مانعی جدی در برابر «دینیسازی تمامعیارِ سیاست خارجی» بهشمار میآید. این گروه، اگرچه از نظر عددی بخش قابلتوجهی از جمعیت آمریکا را تشکیل میدهد (حدود ۱۲-۱۴ درصد)،
نیکپور: اما بهدلیلِ وفاداری تاریخی به حزب دموکرات، در ساختار قدرتِ کنونی واشینگتن نقشِ بازدارندهٔ مهمی ایفا میکند.
---
۸. سازوکارهای هژمونی نامتقارن
۸-۱. انسجام نهادی
هستهٔ راهبر ترامپیسم از قدرت خود صرفاً بهواسطهٔ اعتقاد دینی برخوردار نیست، بلکه از تراکم نهادی بهره میبرد. این تراکم شامل کلیساها، مؤسسات آموزشی، سازمانهای بسیج رأی، کنفرانسهای سیاسی-مذهبی، انجمنهای مدافع اسرائیل، و نهادهای رسانهای است. این زیرساختها، باور را به انرژی سیاسی سازمانیافته تبدیل میکنند (Wilcox & Robinson, 2010; Spector, 2009).
۸-۲. انتخابات مقدماتی و انضباطبخشی درونحزبی
در نظام سیاسی آمریکا، قدرت تنها در انتخابات نهایی تولید نمیشود؛ بخش مهمی از آن در انتخابات مقدماتی و سازوکارهای درونحزبی شکل میگیرد. گروهی که در مقدماتیها منسجمتر، پرشورتر و سازمانیافتهتر باشد، میتواند نامزدها را وادار کند که حساسیتها و زبان آن را از پیش بپذیرند. از این منظر، هژمونی نامتقارن نه در سطح اکثریت ملی، بلکه در نقطهٔ اهرمی گزینش و انضباطبخشی حزبی عمل میکند.
۸-۳. رسانههای مذهبی و شبکههای اجتماعی
همانگونه که در بخشِ ۵ تشریح شد، رسانههای مذهبی و شبکههای اجتماعی نقش کلیدی در بازتولید تخیل سیاسی محافظهکار و گسترش گفتمان صهیونیسم مسیحی ایفا میکنند. این فضاها فقط حامل پیام نیستند، بلکه چارچوببندی ادراکی ایجاد میکنند.
۸-۴. ترجمهٔ الهیات به زبان سیاستگذاری
قدرت هستهٔ راهبر تنها در دینداری آن نیست، بلکه در توان آن برای ترجمهٔ الهیات به سیاست عمومی است. مفاهیمی چون برگزیدگی، دفاع از سرزمین موعود، نبرد خیر و شر، یا رسالت تاریخی آمریکا، میتوانند به زبان امنیت ملی، اتحاد راهبردی، تهدید وجودی، و وظیفهٔ تمدنی ترجمه شوند. این ترجمه دقیقاً همان نقطهای است که دین از ساحت وجدان شخصی فراتر میرود و به افق سیاست خارجی و امنیتی راه مییابد (Weber, 2004; Sizer, 2004).
۸-۵. همپوشانی راهبردی میان شبکههای دینی و لابیهای سیاسی
در موضوعاتی چون اسرائیل، میتوان از نوعی همپوشانی راهبردی میان بخشی از مسیحیان صهیونیست و برخی لابیهای حامی اسرائیل سخن گفت. این همپوشانی، لزوماً به معنای وحدت انگیزه یا یکپارچگی سازمانی نیست؛ زیرا یک سو ممکن است از زبان پیامبرانه و رسالت سخن بگوید و سوی دیگر از منافع راهبردی و امنیتی. با این حال، نتیجهٔ عملی در برخی حوزهها میتواند همسو باشد: تقویت حمایت بیقیدتر از اسرائیل، کاهش حساسیت نسبت به روایت فلسطینی، و برجستهشدن ایران بهمثابهٔ تهدید (Mearsheimer & Walt, 2007; Spector, 2009).
---
۹. هرمنوتیک قدرت و مسألهٔ ایران
یکی از مهمترین عرصههای ظهور هژمونی نامتقارن، نقطهای است که تفسیر دینی به ادراک ژئوپلیتیکی تبدیل میشود. در بخشی از ادبیات صهیونیسم مسیحی و دیسپنسیشنالیسم (دوره گرایی)، خاورمیانه صرفاً یک منطقهٔ سیاسی نیست، بلکه صحنهٔ تحقق وعدههای کتابمقدسی و نبردهای آخرالزمانی است. در این چارچوب، اسرائیل و ایران نه فقط دو بازیگر منطقهای، بلکه دو قطب نمادین در تخیل نمادین دینی-سیاسیاند.
برای تحلیل این مسأله، باید میان سه سطح تمایز نهاد: ۱. معنای تاریخی متن در افق باستانی؛ ۲. تاریخ تفسیر در سنتهای دینی بعدی؛ ۳. بازخوانی معاصر در چارچوب دولت-ملتهای مدرن. از این منظر، تطبیق «فارس» در متون دینی با جمهوری اسلامی ایران، معنای بدیهی و نخستین متن نیست، بلکه بیشتر نتیجهٔ بازخوانی معاصر و ایدئولوژیک است. انتقال مستقیم از یک نام قومی-سیاسی در جهان باستان به یک دولت-ملت مدرن، بدون توضیح واسطههای تاریخی، زبانی و تفسیری، از نظر هرمنوتیکی سادهسازانه است (Sizer, 2004; Boyer, 1992).
این خوانش معاصر ریشههایی در سنت آخر الزمان باوری مدرن آمریکا دارد. آثاری چون The Late Great Planet Earth اثر هال لیندزی در تثبیت پیوند میان ژئوپلیتیک خاورمیانه و تفسیر آخرالزمانی نقشی مهم ایفا کردند (Lindsey, 2008/1970; Boyer, 1992). بعدها، چهرههایی چون جان هیجی این پیوند را در سطح خطابهٔ سیاسی-مذهبی عمومی گسترش دادند و با ترکیب متون دینی، اسرائیل، تهدید ایران و رسالت آمریکا، صورتبندیای بسیجگر ایجاد کردند (Hagee, 2006; Weber, 2004).
اما نکتهٔ مهم آن است که ضعف هرمنوتیکی لزوماً به معنای بیاثری سیاسی نیست. بسیاری از خوانشهایی که از منظر تفسیر تاریخی محل مناقشهاند، در میدان قدرت به سبب سادگی، تصویریبودن، و ظرفیت بسیج عاطفی، بسیار کارآمد عمل میکنند. در این وضعیت، «ایران» از یک مسألهٔ دیپلماتیک یا امنیتی فراتر میرود و به نشانهای در روایت خیر و شر بدل میشود. این همان نقطهای است که هرمنوتیک به ابزار قدرت و بسیج سیاسی تبدیل میشود.
---
۱۰. تحلیل استراتژیک: کارکردها و محدودیتهای هژمونی نامتقارن
هژمونی نامتقارن برای ترامپیسم چند کارکرد
نیکپور: مهم دارد. نخست، امکان حفظ یک هستهٔ وفادار، پرشور و پایدار را فراهم میکند که در شرایط بحران نیز از ریزش گسترده جلوگیری میکند. استمرار حمایت اوانجلیکالهای سفیدپوست از ترامپ در ۲۰۲۴ (۸۵ درصد)، نمونهٔ بارز این مسأله است.
دوم، این هسته میتواند در موضوعات خاص ــ بهویژه در حوزههایی با بار نمادین و تمدنی بالا ــ بر کل ائتلاف فشار وارد کند و اولویتهای خود را به سطح سیاست رسمی برساند. نفوذ صهیونیسم مسیحی در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران، نمونهای از این اعمال فشار است.
سوم، هژمونی نامتقارن برخی موضوعات سیاست خارجی را از سطح مصلحت به سطح تعهد مقدس منتقل میکند. هنگامی که حمایت از اسرائیل، مواجهه با ایران، یا نزاع خاورمیانه در قالب رسالت دینی یا نبرد نهایی قاببندی میشود، امکان بازتعریف واقعگرایانهٔ سیاست محدودتر میشود.
با اینهمه، این هژمونی محدودیتهایی نیز دارد. نخست، بر بدنهای ناهمگن استوار است که همهٔ اجزای آن به یک اندازه نسبت به پیامدهای دستور کار ایدئولوژیک حساس نیستند. رأیدهندهای که به دلیل تورم، مهاجرت یا خشم از نخبگان فرهنگی به ترامپ رأی داده، لزوماً درگیر افقهای الهیاتی هستهٔ راهبر نیست. دوم، رشد جمعیت فاقدان وابستگی دینی و شکاف نسلی، بازتولید بلندمدت این هژمونی را با چالش روبهرو میکند (PRRI, 2024b). سوم، هرچه الهیات آشکارتر به سیاست ترجمه شود، تنش میان منطق ایمانی و منطق مصلحت سیاسی نیز افزایش مییابد؛ تنشی که حتی درون اردوگاه محافظهکار نیز میتواند منبع اختلاف شود.
---
۱۱. نتیجهگیری
یافتهٔ اصلی این مقاله آن است که ترامپیسم را نمیتوان صرفاً با ارجاع به بازگشت «اکثریت مسیحی» یا پیروزی یک بلوک دینی منسجم توضیح داد. آنچه در انتخابات ۲۰۲۴ به پیروزی ترامپ انجامید، ائتلافی گسترده اما ناهمگن بود که در آن گروههای مختلف با انگیزههای متفاوت ــ از محافظهکاری اخلاقی و ناسیونالیسم فرهنگی گرفته تا اضطراب اقتصادی و ضدیت با نخبگان ــ در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
در درون این ائتلاف، بخشی از اوانجلیکالهای سفیدپوست، ناسیونالیستهای مسیحی، و شبکههای همپوشان با صهیونیسم مسیحی، بهسبب انسجام نهادی، قدرت بسیج، تراکم رسانهای، حضور مؤثر در انتخابات مقدماتی، و توان ترجمهٔ الهیات به سیاست عمومی، نقشی فراتر از سهم جمعیتی خود ایفا کردند. مفهوم هژمونی نامتقارن برای توصیف و تبیین این وضعیت مناسب است.
این مقاله همچنین نشان داد که پیوند میان تفسیر متن مقدس و ژئوپلیتیک معاصر ــ بهویژه در مورد ایران ــ باید با احتیاط هرمنوتیکی فهم شود. تطبیق «فارس» با ایران امروز، هرچند در بسیج سیاسی کارکرد بالا دارد، از منظر تفسیر تاریخی بیشتر یک برساخت مدرن است تا دلالت بیواسطهٔ متن.
در نهایت، ترامپیسم را باید نه صرفاً یک پدیدهٔ انتخاباتی، بلکه صحنهای از کشاکش میان عدد و ایدئولوژی، ائتلاف و هسته، رأی و روایت دانست. فهم این کشاکش برای تحلیل آیندهٔ محافظهکاری آمریکایی، نسبت دین و قدرت در ایالات متحده، و جایگاه ایران در تخیل و تحلیل سیاسی راست مسیحی، اهمیتی بنیادین دارد.
---
۱۲. محدودیتهای پژوهش و افقهای آینده
این پژوهش، با وجود اتکا به دادههای معتبر، با چند محدودیت روبهرو است. نخست، دادهها عمدتاً مبتنی بر پیمایشاند و باید با احتیاط تفسیری بهکار روند. دوم، همبستگی میان دینداری و رأی سیاسی لزوماً به معنای علیت مستقیم الهیاتی نیست
منابع و مآخذ
[7/29/2026 12:24 PM] رضا: · AP News. (2024a, November 7). White evangelical voters show steadfast support for Donald Trump’s presidency. Associated Press.
· AP News. (2024b, November 6). AP VoteCast: Voter anxiety over the economy and a desire for change drove Trump’s support. Associated Press.
· AP News. (2024c, November 13). AP VoteCast shows Trump boosted his level of support among several groups, including Catholics. Associated Press.
· Boyer, P. (1992). When time shall be no more: Prophecy belief in modern American culture. Harvard University Press.
· Campbell, D., & Layman, G. (2025). Secular Americans Are Changing the Political Landscape. FlaglerLive.
· Fea, J. (2018). Believe me: The evangelical road to Donald Trump. Eerdmans.
· Gbadamosi, E. (2025). Politics on the Pulpit: YouTube Discourse and Evangelical Influence in the 2024 US Presidential Elections. Journal of Communication Technology, 7(3), 1–29.
· Hagee, J. (2006). Jerusalem countdown: A warning to the world. FrontLine.
· Jones, R. P. (2024, October 31). The survey findings keeping me up at night. NCR Online.
· Jones, R. P. (2024, November 11). What White Christians Have Wrought. Time.
· Lindsey, H. (2008/1970). The late great planet earth.
نیکپور: Zondervan.
· Mearsheimer, J. J., & Walt, S. M. (2007). The Israel lobby and U.S. foreign policy. Farrar, Straus and Giroux.
· Pew Research Center. (2024). Christianity’s place in politics, and ‘Christian nationalism’.
· PRRI. (2024a). Religion and the 2024 presidential election. Public Religion Research Institute.
· PRRI. (2024b). Analyzing the 2024 presidential vote: PRRI’s post-election survey. Public Religion Research Institute.
· PRRI. (2024c, December 13). New Post-Election Survey Reveals Stark Religious Divides in Presidential Vote Choice.
· PRRI. (2025). Christian Nationalism Across All 50 States: Insights from PRRI’s 2024 American Values Atlas.
· PRRI. (2025). Experts Discuss Christian Nationalism and Trump’s Return.
· Sizer, S. (2004). Christian Zionism: Road-map to Armageddon?. Inter-Varsity Press.
· Spector, S. (2009). Evangelicals and Israel: The story of American Christian Zionism. Oxford University Press.
· Sutton, M. A. (2014). American apocalypse: A history of modern evangelicalism. Harvard University Press.
· Weber, T. P. (2004). On the road to Armageddon: How evangelicals became Israel's best friend. Baker Academic.
· Whitehead, A. L., & Perry, S. L. (2020). Taking America back for God: Christian nationalism in the United States. Oxford University Press.
· Wilcox, C., & Robinson, C. (2010). Onward Christian soldiers?: The religious right in American politics. Westview Press.