شان و مرتبه ایرانی چرا در برخی از فیلمها ندیده گرفته می شوند بچه های آسمان ضرورت ساخت ورسیونی دیگر
شاید بارها و بارها به عنوان هایی مختلف درباره آنچه در این نوشتار مطرح می شود مقاله هایی در جراید و رسانه ها چاپ شده باشد اما در روز جمعه 19/1/81 با دیدن فیلم بچه های آسمان که از شبکه اول سیما پخش شد
کد خبر: ۸۸۶۹
بار دیگر این واقعیت به خوبی نمایان شد که زمزمه هایی که گهگاه درباره نشان دادن تصاویری ناخوشایند و بعضا زشت از شهری چون تهران شنیده می شود، ، کاملا قابل اعتنا و شایان تجدیدنظر و توجهی ویژه است آنچه در این نوع فیلمها به نمایش در می آید و اکثرا نیز در جشنواره های خارجی در معرض دید جهانیان قرار می گیرد، نه در شان ملت ما و نه منطبق با حقایق موجود است ، ما نمی گوییم که شهرهای بزرگ بکلی فاقد چنین محله هایی است که در بعضی از فیلمها نشان داده می شود؛ اما در واقع تصویری که از ابر شهر تهران ارائه می شود، آیا همین است که مثلا در فیلمی چون بچه های آسمان یا فیلمهایی مشابه دیده می شود؛ هرچند بچه های آسمان نسبت به بسیاری از فیلمهای مشابه بیان تصویری بسیار ملایم تری دارد. نگارنده به یاد دارد که در سالهای تحصیل در خارج از کشور، کسی پرسید شما در ایران درخت هم دارید؛ و به واقع ساخت چنین فیلمهایی در ارائه یک تصویر مغایر با واقعیت در اذهان عمومی جهانیان تا چه اندازه موثر و تاملبرانگیز است؛همگی ما شاهد فیلمهای "هالیوودی " بوده ایم ؛ در کدام یک از این فیلمها چهره واقعی و پشت پرده جامعه بحران زده امریکا از دیدگاه اجتماعی ، به تصویر کشیده شده است ؛ برای مثال در شهری چون نیویورک که قلب اقتصادی امریکاست ، محله ای به نام "هارلم " وجود دارد که نهایت فقر، نداری ، گرسنگی و البته فساد ناشی از بیچارگی ، در آن بیداد می کند که چنین محلاتی با شدت و ضعف متفاوت نه تنها در امریکا که در اکثر شهرهای کوچک و بزرگ کشورهای مختلف جهان ، وجود دارد در هیچ یک از فیلمهای خارجی نه تنها چنین محلاتی نشان داده نمی شود، بلکه فیلمها "مدینه فاضله " را در معرض دید جهانیان قرار می دهند البته این نظریه که جشنواره های خارجی به عمد، "به به و چه چه " می کنند تا فیلمسازان ما همچنان تصاویر مملو از فقر و گرسنگی و کوچه های تنگ و باریک و خانه های قدیمی با حداقل امکانات زندگی و ملتی یکدست فقیر و بیچاره را در معرض دید افکار عمومی جهانیان قرار دهند، نمی تواند با واقعیت مطابقت داشته باشد و اصولا چنین تفکری شاید قدری "ارتجاعی " و بی منطق به نظر برسد؛ اما در واقع ارائه چنین تصاویری مثلا در ایجاد انگیزه در سفر خارجیان به ایران بی تاثیر است ؛ با وجود جاذبه های بی مانند در کشور ما که در جهان بی همتاست ، آیا می توان به صنعت سودآور "گردشگری" امیدوار بود؛توانایی ها و هنر قابل تحسین بعضی از کارگردانان ایرانی ، جای تردید ندارد و انصافا در سینمای ایران بدون بهره گیری از مواردی مانند فناوری پیشرفته ، انیمیشن و با حداقل امکانات و با وجود موانع متعدد، فیلمهای قابل تحسینی ساخته می شود که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت ؛ اما آنچه بیش از هر چیز در اولویت قرار دارد، اعتبار، آبرو و نشان دادن محیط زیستی است که در معرض دید افکار عمومی جهانیان قرار می گیرد. به طور قطع می توان گفت که تهیه کنندگان و کارگردانان مطرح و صاحب سبک کشور که به یقین دل در گروی "حیثیت ملی " ایران دارند، نه تنها از این سخن رنجیده نمی شوند، که نسبت به آن حساسیت نشان داده و به تفکر و تامل خواهند نشست و بدیهی است که قوام ، دوام و پیشرفت هنری را در عرصه سینمای ایران شاهد خواهیم بود.با مختصر توضیحی که در بالا آمد، به خوبی توانایی "سینما" در معرفی کشور و از همه مهمتر خنثی کردن تصویر نادرست و مغایر با واقعیت های موجود که به صورت کانالیزه و هماهنگ از سوی خبرگزاری ها، از آنتن های خبری و رسانه ها در معرض دید جهانیان قرار داده می شود، اهمیت خود را بیش از پیش نشان میدهد.یک فیلم ، هر قدر هم دارای ارزش هنری بالا باشد، آیا این ارزش را دارد که تصویری سراسر فقر، گرسنگی ، نداری و بدبختی از کشورمان ارائه نشود؛ آیا به واقع آنچه در فیلمی به راستی هنرمندانه اما با روشی چون بچه های آسمان و فیلمهای مشابه می بینیم یک ایران واقعی است ؛ آیا بهتر نیست که با ارائه هنر خدادادی خود در کنار نمود واقعیت های موجود و نمایش زیبایی های فراوان که در کشور ما کم نیستند )حتی در پس زمینه تصاویر سکانس ها( بیشتر به رسالت و عرق ملی خود عمل کنند؛ جناب آقای مجیدی ، کارگردان محترم همین فیلم )بچه های آسمان ( شاید عنوان کنند که زیبایی و هنر این فیلم در نمایش فیلم ، ارزش هنری خود را نشان می دهد با وجود آن که نگارنده صلاحیت ورود به دنیای پررمز و راز و زیبای هنر را در خود نمی بیند، اما اگر ارزش هنری فیلم )و البته فیلمهای مشابه ( با ارائه یک تصویر نادرست که تداعی کننده یک ملت که یکپارچه گرسنه و فاقد ابتدایی ترین امکانات یک زندگی شهری هستند، بالاتر هم می رفت و به این وسیله مهمترین جوایز بین المللی را نیز به خود اختصاص می دهد فاقد ارزش ملی بود به طور قطع هنرمندان ارجمند کارگردان و نویسندگان محترم حاضر به چنین معامله ای نبوده و نخواهند بود و بر این اساس ، نمایش چهره ای از کشورمان که فاصله زیادی با واقعیت دارد، با وجود ارزش هنری آن نمی تواند توجیه پذیر باشد ضمن ادای احترام و تقدیر از جناب آقای مجیدی به ظاهر پیشینه هنری پراعتبارشان ، به نظر می رسد که می توان با سوژه هایی ناب و کاملا هنری با نشان دادن چهره ای زیبا و منطبق با واقعیت، از سینما به عنوان یک ابزار کاملا تاثیرگذار بهره برد.