مفاهیمی چون نهضت تولید علم، جنبش نرمافزاری، جهاد علمی، مرجعیت علمی، امید به جوانان، حل مسائل کشور به دست دانشگاه و در سالهای اخیر «پیشتازی در فناوریهای نوظهور ازجمله هوش مصنوعی»، حلقههای جدا از هم نیستند؛ بلکه اجزای یک نقشه راه هستند. در این نقشه راه، علم باید از مرحله مصرف و ترجمه عبور کند، به تولید و نوآوری برسد، سپس در حل مسأله و اقتدارآفرینی برای کشور نقشآفرین شود.
به نظر میرسد دانشگاههای ایران امروز در نقطهای میانی و تعیینکننده ایستادهاند؛ یعنی از مرحله اثبات توانایی عبور کردهاند اما هنوز تا مرحله اثرگذاری کامل، مرجعیتسازی پایدار و حل ساختاری مسائل کشور فاصله دارند. دانشگاه ایرانی در چهار دهه گذشته نشان داده است که ظرفیت جهش دارد. تجربههای موفق کشور در حوزههایی مانند پزشکی، داروسازی، نانو، سلولهای بنیادی، انرژی، صنایع دفاعی، هوافضا، فناوری اطلاعات، شرکتهای دانشبنیان و رشد تولیدات علمی، نشان میدهد که هرگاه به جوان ایرانی اعتماد شده و میان علم، انگیزه، مسأله واقعی و پشتیبانی نهادی پیوند برقرار شده، نتیجههای قابلتوجهی به دست آمده، اما از سوی دیگر، باید صادقانه پذیرفت که دانشگاه هنوز بهطور کامل به «دانشگاه مسألهمحور» تبدیل نشده است. بخشی از تولید علمی ما هنوز بیش از آنکه ناظر به نیازهای واقعی کشور باشد، تابع شاخصهای کمی، مقالهمحوری، ارتقای اداری و نظام ارزیابی دانشگاهی است. در حالی که در منظومه فکری مورد تاکید رهبر شهید انقلاب، علم مطلوب علمی است که هم مرزهای دانش را جابهجا کند و هم گرهی از زندگی مردم و حکمرانی کشور بگشاید.
اما نخستین دستاورد مهم در این حوزه، تثبیت اعتمادبهنفس علمی در نسل دانشگاهی ایران است. امروز دیگر این تصور که ایرانی صرفا مصرفکننده علم و فناوری جهانی است، در میان بخش قابلتوجهی از دانشگاهیان و نخبگان ما جایگاهی ندارد. نسل جدید پژوهشگران و فناوران ایرانی خود را قادر به رقابت، تولید ایده، تاسیس شرکت فناور و حضور در میدانهای پیچیده علمی میداند. این سرمایه ذهنی و هویتی، بسیار مهم است. دستاورد دوم، رشد زیرساختهای علمی و پژوهشی است. گسترش دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی، پارکهای علم و فناوری، مراکز رشد، شتابدهندهها و شرکتهای دانشبنیان، ظرفیت قابلتوجهی برای تبدیل دانش به فناوری ایجاد کرده است.
هرچند این ظرفیت هنوز به بلوغ کامل نرسیده، اما زیستبوم علم و فناوری کشور نسبت به گذشته گستردهتر و جدیتر شده است. دستاورد سوم، شکلگیری تجربههای موفق در برخی فناوریهای راهبردی است. پیشرفتهای کشور در حوزههایی مانند نانو، زیستفناوری، پزشکی، دارو، مهندسی، فناوریهای دفاعی، انرژی و بخشهایی از اقتصاد دیجیتال نشان میدهد که ایده «ما میتوانیم» صرفا یک شعار نیست، بلکه در میدان عمل نیز آزمون خود را پس داده است. دستاورد چهارم، افزایش حضور جوانان در میدان علم و فناوری است. بخش مهمی از پیشرفتهای علمی کشور محصول اعتماد به نسل جوان بوده است. امروز در بسیاری از حوزهها، دانشجویان تحصیلات تکمیلی، اعضای هیأت علمی جوان، پژوهشگران پسادکتری و فعالان شرکتهای دانشبنیان نقشهای جدی برعهده دارند. این همان نقطهای است که با تاکید مکرر رهبر شهید انقلاب بر امید به جوانان و میدان دادن به آنان پیوند مستقیم دارد. دستاورد پنجم، تبدیل شدن علم و فناوری به یکی از مؤلفههای اصلی قدرت ملی است. در گذشته، علم بیشتر بهعنوان یک امر دانشگاهی و آموزشی دیده میشد اما امروز بسیاری از مدیران، سیاستگذاران و نهادهای کشور پذیرفتهاند که بدون پیشرفت علمی، حل مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، امنیتی و حکمرانی ممکن نیست.
با این حال امروز مأموریت اصلی دانشگاههای ایران، عبور از «دانشگاه آموزشمحور و مقالهمحور» به سمت «دانشگاه تمدنساز، مسألهمحور و آیندهنگر» است. این تحول نیازمند اصلاح نظام ارزیابی استاد و دانشجو، جهتدهی پایاننامهها و رسالهها به مسائل کشور، حمایت هدفمند از پژوهشهای مأموریتگرا، اتصال دانشگاه به صنعت و دستگاههای اجرایی، اعتماد به جوانان، کاهش بروکراسی، تقویت اخلاق علمی و ایجاد میدان واقعی برای نخبگان است. در این میان، نقش نهادهای فرهنگی و معرفتی دانشگاه نیز بسیار مهم است. پیشرفت علمی اگر با هویت، اخلاق، مسئولیت اجتماعی و امید همراه نباشد، ممکن است به توسعهای بیجهت یا حتی آسیبزا تبدیل شود. دانشگاه مطلوب در نگاه انقلاب اسلامی، دانشگاهی است که هم عالم تربیت کند، هم انسان مسئول؛ هم فناوری تولید کند، هم نسبت خود را با مردم و عدالت و آینده کشور بشناسد.