ایران؛ محور انتقال قدرت از غرب به شرق

محمد
منشور سه وجهی امپریالیسم جهانی غرب موجب استیلای غرب بر جهان شده است. اولین وجه این منشور قدرت نظامی است.
کد خبر: ۱۵۶۰۸۹۰
نویسنده دکتر محمد‌حسن زورق - استاد دانشگاه

دیربازی است که غرب در قدرت نظامی حرف اول را در جهان می‌زند. از لحظه‌ای که تفنگ در اروپا اختراع شد، تاریخ جنگ‌های جهان دستخوش تحول شد. بیشترین استفاده از باروت در چین و شبه‌جزیره کره شامل مواردی غیر از جنگ می‌شد، اما اروپاییان را از آن برای جنگ کردند. افتخار اختراع تفنگ نیز مانند اختراع سایر تسلیحات آتشین از جمله بمب اتمی مخصوص غرب است که توانست با سلاح آتشین بسیاری از نقاط جهان ازجمله خود اروپای غربی را در جنگ‌های جهانی به آتش بکشد و این گونه استیلای خود را بر اروپا و جهان تثبیت و تحکیم کند. کشور آمریکا تاکنون بیش از ده هزار آزمایش هسته‌ای داشته و تصور می‌شود ارتش آمریکا بیش از ۷۰۰۰ کلاهک اتمی داشته باشد ضمن آن‌که تنها کشور جهان است که از این اسلحه علیه بشریت استفاده کرده است. انگلیس و فرانسه نیز تا‌کنون صد‌ها کلاهک هسته‌ای داشته و تجربه ده‌ها بار آزمایش هسته‌ای را داشته‌اند. روسیه نیز یکی از قدرت‌های هسته‌ای بزرگ در جهان به‌شمار می‌رود. دومین وجه منشور قدرت غرب، وجه اقتصادی است. امروزه غرب بزرگ‌ترین سطح از اتوماسیون را در کارخانجات خود ایجاد کرده و با داشتن آن در حد صد در‌صد در تولید کالا‌های حساس نظیر رایانه و سایر محصولات الکترونیک با ارزش افزوده بالا نقش برجسته‌ای در تجارت جهانی ایفا می‌کند. سالانه صد‌هاهزار دستگاه رایانه در جهان تولید می‌شود که بیش از ۳۰ درصد آن مستقیما در کشور‌های غربی تولید می‌شود. کمپانی‌های غربی در کارخانجاتی که در کشور‌ها و مناطق دیگر نظیر چین، مکزیک، هنگ‌کنگ، تایلند، سنگاپور، مالزی، ویتنام، فیلیپین و کره جنوبی تولید رایانه می‌کنند، از نظر دانش فنی و مشارکت در سرمایه اولیه و استاندارد‌های فنی مستقیما حضور داشته و نفع می‌برند. امروزه سهم بازار کشور‌های غربی از فروش مستقیم رایانه به بازار‌های مصرف، بیش از ۷۳ تریلیارد دلار است و کل سهم آنها از بازار بیش از ۳۰۰ تریلیارد دلاری رایانه در جهان دقیقا معلوم نیست. به همین نسبت می‌توان درخصوص نقش و سهم غرب در سایر بازار‌ها گمانه‌زنی کرد. سومین وجه قدرت غرب، وجه ایدئولوژیک است. یکی از تولیدات غرب غیر از تسلیحات و کالا‌های صنعتی، تولید نظریه در شاخه‌های مختلف علمی و فلسفی است. غرب با تولید انبوه نظریات فلسفی یا به اصطلاح علمی در حوزه‌های علوم و معارف انسانی سلطه تردید‌ناپذیری بر افکار و اندیشه نخبگان جهان پیدا کرده و با این سلطه که در حقیقت نوعی استیلای نرم است، به تداوم سلطه اقتصادی و نظامی خود بر بازار‌ها و کشور‌ها کمک می‌کند؛ بنابراین منشور سه‌وجهی قدرت غرب سه وجه مشخص و بارز دارد‌: نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک. اگر وجه قدرت ایدئولوژیک غرب را با سایر ابعاد و وجوه قدرت آن مقایسه کنیم، باید بگوییم بزرگ‌ترین قدرت غرب، قدرت ایدئولوژیک آن بوده است. از هر پنج قدرت اتمی دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل، هر پنج عضو مقهور قدرت ایدئولوژیک غرب هستند. یادمان هست که هم روسیه و هم چین دوران مارکسیستی را در تاریخ خود تجربه کرده‌اند و نیز می‌دانیم که مارکس یک شهروند انگلیسی بود و از ۳۱ سالگی پس از مهاجرت از آلمان، در لندن زندگی کرد، همان‌جا درگذشت و تمام ایدئولوژی مارکسیسم را با کمک یک بچه بورژوا به نام انگلس در لندن نوشت تا ایدئولوژی قطب دوم نظام جهانی دو قطبی با دو قطب لیبرالیسم و کمونیسم در لندن پخت و پز شود. روسیه می‌تواند به خود ببالد که از نظر تکنولوژی تسلیحاتی و قدرت نظامی با ایالات متحده آمریکا و هم‌پیمانانش می‌تواند هماوردی کند و چین می‌تواند به خود ببالد که از نظر قدرت اقتصادی به‌صورت یک رقیب مقابل آمریکا ظاهر شده است ولی نه روسیه و نه چین هیچ‌کدام از نظر قدرت ایدئولوژیک قابل رقابت با غرب نیستند و اتفاقا نقطه ضعف آنها، ضعف ایدئولوژیک است و غرب می‌تواند از همین نقطه ضعف برای شکار نخبگان روسی و چینی استفاده کند. یادمان هست نامه امام خمینی به گورباچف را و هشدار ایشان به گورباچف که مبادا در باغ سبز نشان دادن‌های غرب شما را فریب دهد. مسأله انتقال قدرت از غرب به شرق، زبانزد محافل سیاسی و گعده‌های روشنفکری است. صاحبنظران از قطب‌های جدید قدرت که نام می‌برند به روسیه و چین اشاره می‌کنند و به دنبال آن پیمان‌های شانگهای و بریکس را نیز یاد‌آور می‌شوند. بعضی نیز از ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای و گاه فرامنطقه‌ای یاد می‌کنند. یادمان هست که منشور قدرت غرب سه وجه دارد‌: نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک. اگر قدرت ایدئولوژیک غرب از آن گرفته شود، غرب در سطح یک قدرت منطقه‌ای سقوط خواهد کرد. سینه‌ای که غرب‌زدگان برای غرب چاک می‌دهند فقط برای اقتصاد و تسلیحاتش نیست و برای تبلیغات و توجیهات فلسفی و اندیشه‌سازی‌ها و نظریه‌پردازی‌های آن نیز هست. ببینید که در همین کشور ما با وجود گذشت بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، چقدر نفوذ ایدئولوژیک غرب در برخی از نخبگان ما شدید است. همان کسی که امروز علیه ایدئولوژی حرف می‌زند و حرف‌های کارل پوپر (Karl Popper) را طوطی‌وار تکرار می‌کند، دقیقا مثل همان کسی است که دیروز و پریروز به‌نفع ایدئولوژی حرف می‌زد و حرف‌های کارل مارکس (Karl Marx) را طوطی‌وار می‌گفت و هر دو تحت تأثیر قدرت ایدئولوژیک غرب بوده‌اند. دیروز می‌گفتند مارکسیسم ایدئولوژی است پس خوب است ولی اسلام ایدئولوژی نیست و به‌همین دلیل نقص دارد و امروز می‌گویند سکولاریسم ایدئولوژی نیست ولی اسلام ایدئولوژی است و به همین دلیل عیب دارد! چه منطق محکمی! بگذریم؛ امروز روسیه یک قدرت نظامی است و این ویژگی در جنگ روسیه با ناتو آشکار شده است؛ چین یک قدرت اقتصادی است و این ویژگی در تولید ناخالص ملی چین ظهور و بروز پیدا کرده است و ایران یک قدرت ایدئولوژیک است و این ویژگی در تمام ابعاد انقلاب اسلامی در ایران و منطقه ظاهر و بارز است. انتقال قدرت از غرب به شرق فقط با همگرایی ایران و چین و روسیه امکان‌پذیر است تا سه وجه قدرت که برای یک قطب نوین در قدرت جهانی ضرورت دارد، با این همگرایی نسبت به هم در یک تناسب و ارتباط و تعامل هدف‌مند قرار بگیرند. جنگ با ایران برای غرب از آن رو نسبت به جنگ با روسیه و چین اولویت دارد که بعد ایدئولوژیک برای ظهور یک قطب قدرت جهانی مهم‌ترین بعد است و گرنه غرب پس از پیروزی بر انقلاب اسلامی در ایران، نسبت به جنگ با روسیه و چین کوچک‌ترین تردیدی نخواهد کرد. غرب برای آغاز جنگ با دو قدرت روسی و چینی تردیدی ندارد، چون می‌داند چین و روسیه دو قدرت بالنده هستند در حالی که غرب دچار فرسایش شده است کما این‌که برای جنگ با ایران کوچک‌ترین تردیدی نداشته است ولی جنگ با انقلاب اسلامی اولویت اول امپریالیسم غرب است. دلیل علاقه ویژه غرب به حضور نظامی در افغانستان، مقابله با این سه وجه منشور نوین قدرت جهانی بوده است. غرب از طریق حضور نظامی در افغانستان به گسترش حضور خود در آسیای مرکزی و قفقاز می‌اندیشیده است. تصادفا امروز جمهوری آذربایجان مرکز تحرکات سیاست‌های دولت‌های غربی نشده است. غرب از طریق حضور نظامی در افغانستان نیم‌نگاهی به چین غربی و مساله اویغور‌ها داشته است. غرب از طریق حضور نظامی در افغانستان نگاه ویژه‌ای به تحرکات تکفیری در داخل ایران نیز داشته و این گونه می‌خواسته در شطرنج سیاست غرب با یک حرکت مهره سرباز‌ی که در اختیار دارد، سه مهره شاه، وزیر و قلعه را با هم بزند. روسیه و چین هردو مانند هند کشور‌هایی مسلمان‌نشین هستند و صد‌ها میلیون مسلمان در این سه کشور زندگی می‌کنند. غرب کوشیده با تزریق تکفیر به جوامع مسلمانان در این سه کشور به اهداف خود برسد. این سه کشور با هم در کنار ایران می‌توانند آینده جدیدی را برای آسیا و جهان رقم بزنند به شرط آن‌که هر سه وجه قدرت نوین جهانی به ضرورت همکاری با هم پی ببرند و نگذارند عوامل غرب، سدی در مقابل این همگرایی اجتناب ناپذیر به‌وجود آورند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها