مرگ، پایان حضور هنرمندانی چون اکبر عبدی نیست؛ آنها تا وقتی آثارشان دیده میشود، لبخند بر لب مخاطبان مینشانند و در حافظه جمعی مردم زنده میمانند. علی عاملهاشمی، کارگردان سریال سبزواران که به همراه برادرش کارگردانی این مجموعه کمدی را بر عهده داشته است، در گفتوگویی صمیمانه از روزهای همکاری با این بازیگر فقید سخن گفت. او معتقد است حضور عبدی در پروژه فراتر از نقشآفرینی یک ستاره بود؛ او نقش یک بزرگتر و راهنمای دلسوز را در پشت صحنه ایفا میکرد که بار سنگینی را از دوش کارگردان برمیداشت و آرامش را به کل گروه تزریق مینمود.

اشتیاق بیحد «عمو اکبر» برای گویش سبزواری
هاشمی درباره آغاز همکاری با این کمدین پیشکسوت میگوید: «زمانی که تصمیم گرفتیم برای اولین کار کمدی مشترکمان با برادرم از حضور آقای عبدی استفاده کنیم، به دلیل سابقه بیماری قلبی ایشان کمی نگران بودیم. اما رفاقت دیرین و اشتیاق بالای خودشان، مسیر را هموار کرد. این کار تمرکز ویژهای روی خطه شرق کشور و شهر سبزوار داشت؛ موضوعی که به دلیل همسایگی آقای عبدی با سبزواریها در دوران کودکیاش در تهران، برای او بسیار جذاب بود. او با علاقه و تسلطی بینظیر، گویش سبزواری را پذیرفت. ما نیز با همراهی تهیه کننده کار، آقای مرتضی رزاقکریمی، برنامهریزی فشردهای انجام دادیم تا کار ایشان در کمترین زمان ممکن ضبط شده و تحت فشار قرار نگیرند.»
ضبط سبزواران در روزهای موشکباران
یکی از درخشانترین و عجیبترین فصول ضبط این اثر، همزمانی تولید با جنگ ۱۲ روزه و حملات موشکی بود. هاشمی در این باره روایت میکند: «با آغاز جنگ و موشکباران، ما در لوکیشن شهرک آزادی و در نزدیکی فرودگاه مستقر بودیم؛ جایی که حتی یک بار موج انفجار ناشی از حمله به فرودگاه، شیشههای اتاق استراحت آقای عبدی را فروریخت. در آن شرایط بحرانی، این خود جناب عبدی بود که ایستاد و گفت: «کار را تعطیل نکنید؛ مگه فرقی میکنه ما سر کار باشیم یا خانه؟ اگر قرار به رفتن باشد، هر جا باشیم میآید.» به پیشنهاد و پایمردی او، ما کار را متوقف نکردیم و ایشان حتی فراتر از ساعت کار موظفش، بدون کوچکترین مخالفتی با انرژی مضاعف کار کرد تا پلانها با بهترین کیفیت ضبط شوند.»

تواضع خیرهکننده یک استاد؛ «من کلاس اولی هستم»
کارگردان سریال سبزواران با اشاره به رفتار متواضعانه زندهیاد عبدی در مواجهه با تیم جوان کارگردانی افزود: «آقای عبدی با وجود دههها درخشش در سطح اول سینمای ایران، سر صحنه با تواضعی شگفتانگیز برخورد میکرد. او بارها در گفتوگوهایش میگفت من در این کار که مربوط به خطه شرق کشور است، مانند یک دانشآموز کلاس اولی در حال یادگیریام. هر زمان هم که ایده یا پیشنهادی برای بهبود صحنه داشت، با نهایت احترام و لحنی پدرانه میگفت: «من جسارت نمیکنم، فقط پیشنهاد میدهم.» او حواسش به همه بود؛ از گریمور و تصویربردار گرفته تا عوامل تدارکات و لباس تا مبادا به خاطر لباس او دچار دردسر یا سختی کار شوند.»
آخرین دیدار در بیمارستان؛ امیدهایی که به پخش سریال وصل بود
بخش پایانی خاطرات هاشمی به روزهای بستری بودن این هنرمند در بیمارستان اختصاص دارد: «پس از عمل جراحی آقای عبدی، همراه با برادرم و با هماهنگی دخترشان به دیدارش رفتیم. خوشبختانه آن روزها حال جسمانیشان رو به بهبود بود. دستشان را بوسیدیم و ایشان با روحیهای عالی ابراز امیدواری کرد که کار بسیار خوبی خواهد شد و حتی از ساخت فصلها و قسمتهای بعدی صحبت کرد. بسیار خوشحالم که در این پروژه توانستیم رضایت کامل ایشان را جلب کنیم، زیرا پیش از این گلایههایی از بیمهری در پروژههای دیگر داشتند؛ اما افسوس که اجل مهلت نداد و این حسرت بزرگ تا همیشه بر دل من ماند که نتوانستم نسخه نهایی سریال را در کنار ایشان تماشا کنم.»
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد