در همین زمینه، دکتر آتوس مومنی، رئیس مرکز میراث ناملموس ایران، در گفتوگو با جام جم آنلاین از ضرورت دیدهشدن ابعاد ناملموس این ثبت جهانی و الزامات حفاظت از آن سخن گفت.
اگر مجموعه قلعه الموت را به عنوان یک واحد در نظر بگیریم، به نظر شما روح این منظومه در چه عناصر ناملموسی حفظ شده است؟
اجازه بدهید پیش از پاسخ به این پرسش، این موفقیت بزرگ را به ملت عزیز ایران، مردم فرهنگدوست قزوین، بهویژه مردم شریف الموت، پژوهشگران، متخصصان و دلسوزانی که سالها برای حفاظت و معرفی این میراث ارزشمند تلاش کردهاند، صمیمانه تبریک بگویم. همچنین باید از مدیران ارشد کشور که با حضور و پیگیری خود نشان دادند جایگاه ایران در حوزه دیپلماسی فرهنگی جایگاهی برجسته است، قدردانی کرد.
این ثبت جهانی در روزهایی اتفاق افتاده که مردم ایران در التهاب شدیدی به سر میبرند و ما بیش از هر زمان دیگری به چنین خبرهای امیدبخش نیاز داشتیم. این خبر، خبری بسیار ارزشمند است؛ زیرا در چنین روزهایی بیش از همیشه به امید، همبستگی، اعتماد و تکیه بر سرمایههای تمدنیمان نیاز داریم. امروز یکی از مهمترین این سرمایهها در جهان شناخته و به رسمیت شناخته شده است.
همانطور که اشاره کردید، فرهنگ و میراث فرهنگی از مهمترین منابع تابآوری ملتها هستند و الموت نیز از همین جنس است. آنچه تاکنون در فهرست میراث جهانی ثبت شده، ممکن است به نام قلعههای تاریخی الموت باشد، اما اگر تنها دیوارها، برجها و استحکامات آن را ببینیم، بخش اصلی ماجرا را از دست دادهایم. الموت پیش از آنکه مجموعهای از بناهای تاریخی باشد، یک چشمانداز فرهنگی است؛ جایی که طبیعت، معماری، دانش، تجربههای زیست انسانی و حافظه جمعی مردم در طی قرنها در کنار یکدیگر شکل گرفتهاند.
اگر از منظر میراث زنده یا همان میراث ناملموس به الموت نگاه کنیم، به نظر من مهمترین میراث این سرزمین، دانش زیستن در این کوهستان است؛ دانشی که در طول قرنها و در تعامل مستمر انسان با طبیعت شکل گرفته و نسل به نسل منتقل شده است. این دانش از شناخت دقیق اقلیم، عوارض طبیعی و زمین آغاز میشود؛ از اینکه چگونه بهترین محل برای استقرار انتخاب شده، چگونه با محیط تعامل صورت گرفته، چگونه از شیب زمین، پرتگاهها و ارتفاعات برای امنیت و پایداری استفاده شده و مهمتر از همه، چگونه انسان توانسته بدون برهم زدن تعادل طبیعت، خود را با آن سازگار کند.
در کنار این، مجموعهای ارزشمند از دانشهای مربوط به سکونت، کوچهای موسمی، کوچنشینی، الگوهای زیست کوهستانی، شیوههای زندگی مبتنی بر شناخت چرخههای طبیعت، منابع آب، مراتع، مسیرهای کوچ و ظرفیتهای محیطی وجود دارد که همگی بخشی از میراث زنده این سرزمین هستند. این تجربهها نمونهای درخشان از رابطه انسان و طبیعت در منطقه الموت به شمار میروند.
به بخش دیگری از این میراث ناملموس هم اشاره میکنید؟
بله، بخش دیگری از این میراث، دانش کشاورزی پایدار در محیطهای کوهستانی است؛ مجموعهای از تجربههای ارزشمند درباره مدیریت آب، خاک، بهرهبرداری از دامنهها و باغداری. در الموت باغداری بسیار درخشانی وجود دارد و نوعی تولید پایدار در این منطقه شکل گرفته که تا امروز نیز تداوم یافته است.
در روزگاری که تغییرات اقلیمی با شتاب سراسر جهان را دربر گرفته، الموت نمونهای کمنظیر از دانش بهرهگیری از جغرافیا است؛ هم در ایجاد ساختارهای دفاعی، هم در انتخاب محلها، هم در ارتباط دیداری میان استقرارها، هم در تسلط بر گذرگاهها و هم در استفاده از ظرفیتهای طبیعی کوهستان. اینها صرفاً اقداماتی نظامی نبودهاند، بلکه حاصل قرنها تجربه، شناخت و بهرهگیری از دانش بومی و سنتی مردم این منطقه بودهاند.
در همین چارچوب، دانش انتقال پیام از طریق دود، نور و آتش نیز اهمیت زیادی دارد. اینها شیوههایی سنتی برای انتقال سریع و بهموقع پیام بودهاند که هنوز هم در الموت نشانههایی از آن دیده میشود. این بخشی از نظام دانشی و ارتباطی این سرزمین از گذشتههای دور است و ارزش فراوانی برای مطالعه دارد.
به همین دلیل معتقدم ثبت جهانی الموت تنها آغاز راه است، نه پایان آن. نباید تصور کنیم که با ثبت در فهرست جهانی، کار به پایان رسیده است. امروز مسئولیت ما فقط حفاظت از سنگها و دیوارها نیست؛ بلکه باید دانشها، مهارتها، شیوههای زیست و آن معماریهایی را که مردم این سرزمین پدید آورده و قرنها از آنها حفاظت کردهاند، نیز پاس بداریم. اگر قلعه تاریخی الموت را کالبد این میراث جهانی بدانیم، میراث زنده مردم الموت روح آن است. ارزش واقعی الموت در پیوند میان انسان و طبیعت، فرهنگ و جغرافیا، تاریخ و دانشی است که طی قرنها نسل به نسل انتقال یافته است.

به نظر شما کدامیک از این عناصر بیشترین ظرفیت را برای تبدیل شدن به سرمایه فرهنگی پایدار دارند؟
یقیناً دانشهای مرتبط با طبیعت، دانش کشاورزی، شیوههای تغذیه و نظام غذایی مرتبط با محیط، دانش مربوط به گیاهان دارویی، آیینها و سنتهایی که حامل باورهای شگفتانگیز هستند، همگی ظرفیت بسیار بالایی برای تبدیل شدن به سرمایه فرهنگی پایدار دارند.
من واقعاً باور دارم که حفاظت از میراث فقط به حفظ بنا خلاصه نمیشود. شناخت، احترام و استمرار همان دانشهایی که مردم این سرزمین خلق کرده و از آن حفاظت کردهاند، اهمیت بسیار زیادی دارد. اینها در حقیقت روایت تمدناند؛ روایتی که امروز در ادبیات یونسکو نیز جایگاه مهمی دارد.
بازیهای سنتی، نواهای کار، غذاها، روشهای باغداری سنتی، کوچ و زندگی کوچنشینی، همگی میراث زنده و ناملموسی هستند که میتوانند هم اقتصاد منطقه را پویا نگه دارند و هم به پایداری سرزمین کمک کنند. برای نمونه، کوچهای عمودی باعث میشوند بخشی از زمینها در دورهای به آیش (تکنیک کشاورزی است که در آن زمین قابل کشت، بدون کشت برای یک چرخه یا بیشتر رها میشود. هدف آیش اجازه دادن به زمین برای بازیابی و ذخیره مواد آلی ارگانیک در حالیکه رطوبت خاک نگهداری و چرخه آفات و بیماریهای خاکزاد از طریق حذف میزبان آنها قطع میشود) سپرده شوند و بخشی توسط دام استفاده شوند و سپس با تغییر فصل، فشار از روی زمین برداشته شود. این نوع استقرارهای موسمی و همچنین یکجانشینیهای روستایی، همراه با باورها، دانشها، سنتها و آیینهایشان، مجموعهای را شکل میدهند که در واقع روح و جان میراث ماندگار الموت است؛ همان روحی که امروز در سایه ثبت جهانی بیشتر دیده شده است.
در تمام صحبتهای شما این نکته وجود داشت که وقتی از میراث ناملموس سخن میگوییم، جامعه محلی در مرکز توجه قرار دارد. نقش جامعه محلی در پاسداری از میراث ناملموس الموت چیست؟ آیا مردم منطقه صرفاً ذینفع هستند یا باید به عنوان حاملان اصلی این میراث در متن مدیریت پرونده قرار گیرند؟بسیار خوشحالم که چنین پرسش مهم و دقیقی مطرح کردید، زیرا این موضوع یکی از اولویتهای اصلی یونسکو است. یونسکو بیش از هر چیز به جامعه محلی توجه دارد و برای آن اعتبار ویژهای قائل است. اگر جامعه محلی را در این فرآیند نبینیم، بدون تردید راه را اشتباه رفتهایم.
میراث جهانی زمانی معنا و پایداری حقیقی پیدا میکند که مردم محلی را در متن خود ببیند. مردم الموت صرفاً در پیرامون یک اثر تاریخی زندگی نمیکنند؛ آنها حاملان حافظه، دانش بومی، نامهای تاریخی، شیوههای زیست، مهارتهای سنتی و فرهنگ زنده این سرزمین هستند. بدون مشارکت مردم، هیچ نظام حفاظتی در بلندمدت موفق نخواهد شد.
اگر معماران برجستهای این میراث را خلق کردند، نوابغ دیگری به نام مردم الموت بودند که قرنها از آن حفاظت کردند. اگر همین مردم در متن بهرهبرداری، استفاده و ظرفیتسازی بهویژه در حوزه گردشگری قرار نگیرند، این ثبت جهانی نمیتواند ثبت موفقی باشد.
من یقین دارم با مدیریتی که در الموت در حال شکلگیری است و با همراهی مردم، آنها در متن این فرآیند حضور خواهند داشت. یکی از نگرانیهای مردم، موضوع گردشگری است. گردشگری باید مسئولانه باشد؛ باید فرصتهای پایدار اقتصادی ایجاد کند، از تولیدات محلی حمایت کند و زیرساختها را ارتقا دهد. اما در عین حال باید مراقب باشیم گردشگری کنترلنشده و مداخلات شتابزده رخ ندهد و همهچیز صرفاً به بهرهبرداری اقتصادی تقلیل پیدا نکند. مردم باید در متن ماجرا دیده شوند و من مطمئنم مدیریت فعلی به این موضوع توجه جدی دارد. مردم الموت باید نخستین بهرهمندان این ظرفیتسازی، اصلیترین همکاران و مهمترین پاسداران این میراث باشند.

یکی از سؤالهای من نیز دقیقاً همین بحث بهرهبرداری از مجموعه پس از ثبت جهانی بود که به آن پاسخ دادید. اگر نکتهای باقی مانده، بفرمایید.
به نظر من ثبت جهانی همزمان دو پیام مهم دارد: نخست، تأیید ارزش استثنایی این اثر. میدانید که این اثر بر اساس معیار سوم ثبت شده؛ معیاری که نبوغ بشری را در خلق چنین آثاری نشان میدهد. دوم، اعلام تعهد دولت جمهوری اسلامی ایران و جامعه برای حفاظت از آن. ما امروز در برابر جامعه جهانی دو تعهد مهم پذیرفتهایم.
هر تصمیمی که در الموت گرفته میشود باید با این پرسش همراه باشد که آیا این اقدام به حفاظت و استمرار ارزش این میراث کمک میکند یا نه؛ بنابراین ثبت جهانی بیش از آنکه یک امتیاز باشد، یک پیمان است؛ پیمانی میان ما، جامعه جهانی و نسلهای آینده. ما میراث جهانی را فقط برای افزودن نامی به یک فهرست دنبال نکردیم؛ این کار را انجام دادیم تا بخشی از حافظه انسان برای آیندگان باقی بماند.
انتظار ما این است که یک مدیریت یکپارچه، علمی و بلندمدت برای کل مجموعه الموت شکل بگیرد. من به عنوان کسی که در حوزه باستانشناسی تحصیل کرده و در این زمینه پژوهش داشتهام، معتقدم نمیتوان الموت را جزیرهای اداره کرد. امروز قلعهها ثبت جهانی شدهاند، اما انشاءالله با حمایتهای آینده بتوانیم منظر فرهنگی الموت را نیز به عنوان یک منظر بزرگ در سطح جهانی مطرح کنیم.
امروز اتفاق مبارکی برای مردم ما رخ داده است. باید پژوهشهای علمی و میانرشتهای در این منطقه تقویت شود. هنوز پرسشهای فراوانی درباره سکونتهای پیشاتاریخی در الموت وجود دارد که باید به آنها پاسخ داده شود. همچنین شبکههای ارتباطی، دانشهای مدیریت آب، ساختارهای معیشتی و باستانشناسی منظر، همگی ظرفیتهای بزرگی برای پژوهش و شناخت بیشتر این منطقه هستند.
از سوی دیگر، مشارکت جامعه محلی نباید نمادین باشد، بلکه باید کاملاً مؤثر و واقعی باشد تا حضور مردم در فرصتهای اقتصادی پس از ثبت جهانی نیز محقق شود. من یقین دارم که حضور مقامات ارشد میراث فرهنگی و توجه ویژه مسئولان به حوزه فرهنگ، نشانهای مهم از همین رویکرد است.
بنابراین، الموت یک موزه خاموش نخواهد بود؛ بلکه یک اکو موزه خواهد بود. جایی که جهان میتواند به شکلی عمیق به این نظام اجتماعی شکلگرفته توسط انسان در یکی از دشوارترین جغرافیاها توجه کند. امیدوارم تصمیم کمیته میراث جهانی، آغاز فصلی تازه در شناخت، حفاظت و معرفی الموت باشد و این سرزمین را در شأن و جایگاه واقعیاش به جامعه جهانی معرفی کند.
ملکی در گفتوگو با جامجم آنلاین:
در گفتوگو با دکتر عنادی مطرح شد: