تلاش رسانه‌ ملی؛ فرهنگسازی مصرف انرژی
تغییرات راهبردی در برنامه‌سازی تلویزیون که روند آگاهی‌بخشی و همراهی اجتماعی را تقویت کرده، مورد بررسی قرار دادیم

تلاش رسانه‌ ملی؛ فرهنگسازی مصرف انرژی

در این تحلیل ساختار روایی و نسبت دو پروژه بزرگ میرباقری بررسی شد

استاندارد درام تاریخی تلویزیون

با آمدن ایام محرم، اولین گزاره‌ای که بر سر زبان‌ها می‌افتد، احتمال و اشتیاق بازپخش «مختارنامه» است؛ سریالی که بیش از ۱۴ سال از نخستین پخشش می‌گذرد، اما همچنان در کنداکتور شبکه‌ها جا داشته و مخاطب دارد.
با آمدن ایام محرم، اولین گزاره‌ای که بر سر زبان‌ها می‌افتد، احتمال و اشتیاق بازپخش «مختارنامه» است؛ سریالی که بیش از ۱۴ سال از نخستین پخشش می‌گذرد، اما همچنان در کنداکتور شبکه‌ها جا داشته و مخاطب دارد.
کد خبر: ۱۵۵۶۵۲۹
نویسنده زهرا عباسی - گروه رسانه
البته باید دقت داشت، تکرار یک اثر تلویزیونی در چنین بازه زمانی طولانی، اگر صرفا حاصل مناسبت‌سازی تقویمی بود، باید سال‌ها پیش از نفس می‌افتاد؛ اما مختارنامه نه‌تنها فروننشسته بلکه به یک متن مرجع تصویری در بازنمایی مقطع پساعاشورا بدل شده است. از این حیث، یک پرسش اصلی مطرح می‌شود: این ماندگاری از کجا می‌آید؟ و آیا می‌توان از دل آن، نسبت امروز داوود میرباقری با پروژه «سلمان فارسی» را پیش‌بینی کرد؟

دراماتیزه کردن تاریخ بدون حذف تعارض

نخستین نقطه قوت مختارنامه را باید در سطح فیلمنامه جست‌و‌جو کرد؛ جایی که تاریخ صرفا به‌صورت گزارشی خطی بازگو نمی‌شود بلکه به ماده‌ای خام برای شکل‌گیری درام بدل می‌شود. میرباقری و همکارانش با چند مرحله بازنویسی، بازه‌ای نزدیک به ۱۸ سال از تاریخ اسلام - از مقطع خلافت امام حسن (ع) تا تحولات پس از قیام مختار - را به مجموعه‌ای از واحد‌های روایی چندلایه تقسیم کرده‌اند. این سازماندهی اپیزودیک در قالب «دفتر»‌ها باعث شده هر مقطع تاریخی حول یک گره دراماتیک مشخص پیش برود و در عین حال، پیوند خود را با خط اصلی روایت، یعنی مسأله خونخواهی و عدالت‌طلبی، حفظ کند.

با این حال، آنچه به فیلمنامه مختارنامه امکان تحرک دراماتیک بیشتری می‌دهد، انتخاب هوشمندانه شخصیت‌محوری است. در بسیاری از آثار تاریخی ـ مذهبی، حضور شخصیت‌های قدسی عملا دست نویسنده را در خلق تعارض و پیچیدگی‌های دراماتیک می‌بندد؛ زیرا چنین شخصیت‌هایی به دلیل جایگاه اعتقادی‌شان نمی‌توانند در معرض تردید، خطا یا کشمکش‌های انسانی قرار گیرند. مختارنامه این محدودیت را با تمرکز بر شخصیتی غیرمعصوم دور می‌زند. همین انتخاب، میدان عمل نویسنده را برای طراحی تعارض‌های روانی، سیاسی و اخلاقی گسترده‌تر می‌کند.

در نتیجه، مختار در این روایت نه یک قهرمان قدسی و دست‌نیافتنی بلکه شخصیتی چندوجهی است؛ سیاستمداری درگیر بازی قدرت، جنگجویی مصمم و در عین حال انسانی که در معرض محاسبه، تردید و خطا قرار دارد. این وجه انسانی، شخصیت را به مخاطب نزدیک‌تر می‌کند و امکان همذات‌پنداری را افزایش می‌دهد. بیننده با کاراکتری مواجه است که میان آرمان و واقعیت، میان ایمان و سیاست و میان انتقام و عدالت در رفت‌وآمد است. همین کشمکش دائمی، موتور محرک درام و یکی از عوامل اصلی کشش روایی سریال به‌شمار می‌آید.
 
پاسخی به یک خلأ عاطفی تاریخی

بخش قابل‌توجهی از جذابیت مختارنامه را باید در نسبت آن با روان‌شناسی جمعی مخاطب شیعه جست‌و‌جو کرد. سنت عاشورایی در طول قرن‌ها عمدتا بر سوگ، فقدان و بازنمایی مظلومیت متمرکز بوده است؛ تمرکزی که اگرچه بنیان عاطفی این فرهنگ را شکل داده، اما کمتر به مرحله پس از فاجعه پرداخته است. مختارنامه دقیقا به همین خلأ روایی وارد می‌شود: مسأله «پاسخ به ظلم». قیام مختار در حافظه مذهبی، صرفا یک رخداد سیاسی نیست بلکه نماد نوعی تسکین تاریخی و تلاش برای بازگرداندن توازن اخلاقی پس از واقعه کربلاست. سریال با تصویر کردن مجازات عاملان آن فاجعه، به نیاز عاطفی دیرپای مخاطب پاسخ می‌دهد؛ اما این پاسخ را به سطح هیجان تقلیل نمی‌دهد. روایت، انتقام را نه به‌مثابه واکنشی آنی بلکه به‌عنوان فرآیندی پیچیده و پرهزینه نشان می‌دهد که در دل شبکه‌ای از ائتلاف‌ها، خیانت‌ها، تردید‌ها و محاسبات سیاسی شکل می‌گیرد. از این منظر، مختارنامه صرفا مجرایی برای تخلیه خشم تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی است برای صورت‌بندی دراماتیک سازوکار قدرت در جهان اسلام نخستین. سریال نشان می‌دهد عدالتخواهی، حتی وقتی برآمده از انگیزه‌ای قدسی است، در میدان سیاست ناگزیر با تناقض‌ها و پیچیدگی‌های انسانی گره می‌خورد. همین پیوند میان عاطفه مذهبی و تحلیل قدرت، به اثر عمق و ماندگاری بخشیده است.
 
شخصیت‌پردازی چندلایه

یکی از عوامل اصلی ماندگاری مختارنامه، کیفیت شخصیت‌پردازی آن است؛ کیفیتی که بر تنوع و چندلایگی استوار شده است. مختار به‌عنوان شخصیت محوری، بی‌تردید از کاریزما برخوردار است، اما این جذابیت صرفا بر خطابه‌های پرشور یا صحنه‌های حماسی تکیه ندارد. او در موقعیت‌های متضاد دیده می‌شود: در خلوت تأمل، در تجربه شکست، در زندان و در لحظات تردید و محاسبه. همین نمایش وجوه متکثر، شخصیت را از سطح یک تیپ قهرمانانه فراتر می‌برد و به کاراکتری پیچیده و باورپذیر بدل می‌کند.

در سوی مقابل نیز ضدقهرمانان به دام ساده‌سازی نیفتاده‌اند. شمر، عمرسعد، ابن‌زیاد و مصعب بن زبیر هر یک با منطق درونی و چشم‌انداز سیاسی خاص خود، ترسیم می‌شوند. سریال، باوجود پیش‌فرض‌های اعتقادی مخاطب درباره این چهره‌ها، می‌کوشد سازوکار روانی و زمینه‌های سیاسی کنش‌های آنان را توضیح دهد. این رویکرد تحلیلی، از آنان کاریکاتور‌های شر نمی‌سازد بلکه شخصیت‌هایی را تصویر می‌کند که در فرآیند انتخاب‌ها و محاسبات‌شان به سقوط می‌رسند. چنین پیچیدگی‌ای، بستر مناسبی برای درخشش بازیگرانی، چون محمد فیلی و مهدی فخیم‌زاده فراهم کرده است؛ اجرا‌هایی که به دلیل اتکا بر لایه‌های درونی شخصیت، از اغراق فاصله می‌گیرند و در حافظه مخاطب ماندگار می‌شوند. نتیجه آن‌که تقابل خیر و شر در مختارنامه، نه یک دوگانه سطحی بلکه مواجهه‌ای انسانی و چندبعدی است.
 
زبان به‌مثابه هویت

یکی از وجوه متمایز مختارنامه را باید در نحوه استفاده از زبان و دیالوگ جست‌و‌جو کرد. داوود میرباقری که پیشینه‌ای جدی در تئاتر دارد، این تجربه را به‌خوبی در دیالوگ‌نویسی سریال به‌کار گرفته است. زبان اثر نه به سمت محاوره امروزی متمایل می‌شود و نه چنان به کهنگی گرایش دارد که تصنعی و دور از دسترس جلوه کند. آنچه شکل می‌گیرد نوعی زبان میانه است؛ زبانی که در عین برخورداری از وزن و آهنگ، قابلیت ارتباط با مخاطب معاصر را نیز حفظ می‌کند. همین تعادل باعث شده بسیاری از جملات و خطابه‌های سریال به حافظه جمعی مخاطبان راه پیدا کند؛ نشانه‌ای از آن‌که دیالوگ‌ها صرفا کارکرد اطلاع‌رسانی ندارند بلکه حامل هویت و لحن اثرند. در آثار تاریخی، زبان یکی از مهم‌ترین عناصر شکل‌دهنده باورپذیری است؛ زیرا هرگونه تصنع یا ناهماهنگی در آن، فاصله‌ای محسوس میان مخاطب و جهان روایت ایجاد می‌کند. مختارنامه با انتخاب آگاهانه یک زبان روایی متناسب با فضای تاریخی و دراماتیک خود، توانسته است هویتی زبانی و در نتیجه هویتی روایی برای اثر بسازد.
 
مقیاس تولید و جهان‌سازی بصری

از منظر فنی، مختارنامه را می‌توان در شمار پرهزینه‌ترین و گسترده‌ترین تولیدات تاریخ تلویزیون ایران قرار داد؛ اما اهمیت این گستردگی صرفا در ارقام تولید خلاصه نمی‌شود. ساخت دکور‌های وسیع برای بازآفرینی کوفه، مکه و مدائن، طراحی دقیق لباس و گریم، و بهره‌گیری از لوکیشن‌های متنوع در اقلیم‌های مختلف، به اثر مقیاسی نزدیک به سینما بخشیده است. این مقیاس، برخلاف برخی تولیدات پرزرق‌وبرق، کارکردی نمایشی و تزئینی ندارد بلکه در خدمت جهان‌سازی قرار می‌گیرد. مخاطب با فضایی مواجه است که حیات و تحرک در آن جریان دارد؛ شهری که نفس می‌کشد و جامعه‌ای که صرفا پس‌زمینه‌ای صحنه‌آرایی‌شده نیست.

صحنه‌های نبرد نیز متناسب با امکانات تولید، از انسجام و طراحی قابل قبولی برخوردارند. میزانسن‌های جنگی حساب‌شده، استفاده از هنروران پرتعداد و تدوین ریتم‌دار، به این صحنه‌ها انرژی و پویایی می‌بخشد. در کنار این عناصر بصری، موسیقی سریال با ترکیب حال‌وهوای حماسی و سوگ‌آلود، لایه عاطفی روایت را تقویت می‌کند و به انسجام حسی اثر، یاری می‌رساند. مجموعه این تمهیدات فنی، مختارنامه را از یک پروژه صرفا تاریخی فراتر می‌برد و به اثری با جهان بصری منسجم و باورپذیر بدل می‌سازد.
 
نسبت مختارنامه با امروز

یکی از دلایل اصلی ماندگاری مختارنامه را باید در امکان خوانش معاصر آن جست‌و‌جو کرد. سریال اگرچه به رویداد‌های قرن نخست هجری می‌پردازد، اما مضمون‌های محوری آن - از نزاع بر سر قدرت و خیانت نخبگان گرفته تا تردید یاران و پیچیدگی تصمیم‌های سیاسی - محدود به یک مقطع تاریخی خاص نمی‌ماند. همین امتداد مفهومی است که اثر را از سطح یک بازنمایی صرف تاریخی فراتر می‌برد و آن را به روایتی قابل تطبیق با تجربه‌های زمانه بدل می‌کند. در نتیجه، مخاطب در مواجهه‌های مکرر با سریال، امکان کشف معنا‌های تازه‌ای را می‌یابد. چنان‌که برخی بازیگران سریال نیز در گفت‌و‌گو‌هایی که داشته‌اند، اشاره کرده‌اند، نگاه مخاطب در گذر زمان تغییر می‌کند و همین تغییر نگاه، لایه‌های پنهان‌تر روایت را آشکار می‌سازد. مختارنامه به دلیل چندلایگی در ساختار روایی و شخصیت‌پردازی، ظرفیت چنین خوانش‌های متکثری را دارد. این ویژگی، اثر را از جایگاه یک محصول صرفا مناسبتی خارج می‌کند و آن را به متنی زنده و قابل بازخوانی در دوره‌های مختلف بدل می‌سازد.
 
استمرار یک دغدغه در تولید

نکته‌ای که در ارزیابی مختارنامه نباید از نظر دور داشت، این است که این اثر در خلأ شکل نگرفته است. داوود میرباقری پیش از آن با آثاری، چون «امام علی (ع)» و «معصومیت از دست رفته» نشان داده بود که دغدغه بازنمایی تاریخ دین را به‌طور مستمر دنبال می‌کند. مختارنامه در واقع ادامه همین مسیر است؛ مسیری که اکنون با پروژه سلمان فارسی، وارد مرحله‌ای تازه شده است. میرباقری در این پروژه به سراغ شخصیتی رفته که سیر زندگی‌اش از ایران آغاز می‌شود و تا سرزمین‌های روم و حجاز امتداد می‌یابد؛ مسیری که به‌خودی‌خود ابعادی فراتر از یک روایت صرفا منطقه‌ای دارد.

اگر مختارنامه روایت عدالتخواهی و خونخواهی در بستر تحولات سیاسی جهان عرب پس از عاشورا بود، سلمان فارسی ظرفیت آن را دارد که روایتی از جست‌وجوی حقیقت، ایمان و شکل‌گیری هویت دینی در مقیاسی گسترده‌تر ارائه دهد. تفاوت بنیادین این دو شخصیت نیز در همین نقطه نهفته است: مختار، سیاستمداری درگیر مناسبات قدرت است، در حالی که سلمان بیش از هر چیز جوینده حقیقت است؛ شخصیتی که از دل فرهنگ ایرانی برمی‌خیزد و درنهایت به یکی از نزدیک‌ترین یاران پیامبر اسلام (ص) بدل می‌شود. همین گستره جغرافیایی و فرهنگی، پروژه سلمان فارسی را از حیث تولید و روایت، با پیچیدگی‌هایی حتی فراتر از مختارنامه مواجه می‌کند.

در عین حال، اصالت ایرانی و ریشه فارسی این شخصیت، می‌تواند یکی از عوامل مهم در جلب توجه مخاطبان باشد. سلمان فارسی در حافظه تاریخی مسلمانان، نمادی از پیوند فرهنگ ایرانی با شکل‌گیری تمدن اسلامی است؛ از این رو انتظار می‌رود روایت زندگی او برای مخاطب ایرانی واجد نوعی حس هم‌وطنی و هم‌زبانی باشد و ارتباط عاطفی گسترده‌تری ایجاد کند. افزون بر این، بازنمایی چنین شخصیتی در یک اثر نمایشی بزرگ می‌تواند برای مخاطبان جهان اسلام نیز واجد اهمیت باشد؛ زیرا نشان می‌دهد که چگونه یک شخصیت برخاسته از سرزمین ایران، در شکل‌گیری جامعه نخستین اسلامی و همراهی با پیامبر نقشی اثرگذار ایفا کرده است.

باتوجه به تجربه میرباقری در مدیریت پروژه‌های بلندمدت، هدایت گروه بزرگی از بازیگران و خلق جهان‌های تاریخی، چشم‌اندازی امیدوارکننده پیش روی این اثر قرار می‌دهد. اگر همان اصولی که در مختارنامه به کار گرفته شد - از پژوهش تاریخی دقیق و بازنویسی‌های مکرر گرفته تا توجه به جزئیات بصری و تمرکز بر شخصیت‌پردازی چندلایه - در این پروژه نیز حفظ شود، می‌توان انتظار داشت سلمان فارسی نیز به اثری پرمخاطب و ماندگار در تلویزیون ایران بدل شود؛ بنابراین باید اذعان داشت که مختارنامه صرفا یک سریال مناسبتی نیست؛ نمونه‌ای است از این‌که چگونه می‌توان تاریخ دین را با زبان درام روایت کرد، بی‌آن‌که از تعارض، پیچیدگی و انسان‌بودن شخصیت‌ها گریخت. ترکیب فیلمنامه‌ای منسجم، بازیگری هدایت‌شده، جهان‌سازی بصری گسترده و اتصال عاطفی به حافظه مذهبی مخاطب، این اثر را به متنی ماندگار بدل کرده است. اکنون که داوود میرباقری در حال ساخت سلمان فارسی است، تجربه مختارنامه بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا می‌کند. اگر آن سریال توانست انتقام را به تصویر بکشد، ممکن است این اثر بتواند جست‌وجوی حقیقت را در مقیاسی جهانی روایت کند. تاریخ دین در قاب تلویزیون، زمانی زنده می‌شود که با درام، انسان و دغدغه‌های امروز پیوند بخورد؛ و کارنامه میرباقری نشان داده که او، این پیوند را می‌شناسد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها