آنچه طی این ۱۵۰ شب شکل گرفته، پدیده سیاسی - اجتماعی کمنظیری در تاریخ معاصر ایران است؛ پدیدهای که خیابان را به «سنگر اقتدار ملی» تبدیل کرده و نشان داده که ملت ایران در لحظههای سرنوشتساز، چگونه میتوانند معادلات طراحیشده در اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو را در هم بریزدند.برای فهم اهمیت این حضور، باید به نخستین ساعات تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در نهم اسفند ۱۴۰۴ بازگشت. بر اساس شواهد و تحلیلهای منتشرشده در همان روزها، طراحان جنگ بر یک سناریوی سهمرحلهای تکیه داشتند؛ سناریویی که دونالد ترامپ بارها در سخنان خود با وعده «تغییر ایران» و حتی «تغییر نقشه منطقه» به آن اشاره کرده بود. مرحله نخست، هدف قرار دادن رهبر انقلاب و ضربه به رأس هرم تصمیمگیری کشور بود تا نظام سیاسی دچار خلأ فرماندهی شود. مرحله دوم، ترور فرماندهان نظامی و مسئولان ارشد برای فلجسازی ساختار دفاعی و مدیریتی کشور و مرحله سوم، آشوب خیابانی، فعالسازی شبکههای تجزیهطلب و کشاندن کشور به جنگ داخلی و فروپاشی از درون بود؛ همان مرحلهای که قرار بود رویای تغییر نقشه ایران را به واقعیت تبدیل کند.اما این نقشه در همان ساعات ابتدایی شکست خورد. برخلاف تصور طراحان جنگ که جامعه ایران را خسته، منفعل و آماده شورش میپنداشتند، مردم به خیابان آمدند؛ نه برای شورش علیه نظام، بلکه برای دفاع از ایران. حضور خودجوش مردم در میدانها و محلات، نخستین پیام راهبردی را به دشمن مخابره کرد: «ایران تنها نیست.» این حضور، ستون سوم سناریوی دشمن را پیش از آنکه شکل بگیرد فرو ریخت و نشان داد میان ملت و ساختار حاکمیتی در لحظه تهدید موجودیتی، شکافی که دشمن بر آن حساب کرده بود وجود ندارد.
اهمیت چندگانه بعثت مردم
اهمیت این ۱۵۰ شب در آن است که حضور مردم از یک واکنش مقطعی فراتر رفت و به یک رفتار پایدار تبدیل شد. در ادبیات کلاسیک جامعهشناسی سیاسی، خیابان معمولا صحنه اعتراض یا نزاع تلقی میشود؛ اما تجربه ایران صورتبندی دیگری را پیش روی پژوهشگران قرار داده است. خیابان در این دوره به امتداد ساختار اقتدار ملی تبدیل شد؛ جایی که مردم هر شب با حضور خود، اراده جمعی برای ایستادگی را بازتولید کردند. این تداوم، مهمتر از هر شعار و هر مراسمی بود؛ زیرا در سیاست، استمرار نشانه عمق باور اجتماعی است.از منظر دیپلماسی نیز این حضور معنایی فراتر از یک تجمع داخلی داشت. در روزهایی که ایران زیر فشار تهدید نظامی، تحریم و عملیات روانی قرار داشت، دیپلماتهای کشور فقط با اتکا به متون حقوقی یا استدلالهای سیاسی قدرت چانهزنی پیدا نمیکردند. آنچه به میز مذاکره وزن میدهد، پشتوانه عینی ملت است. تصاویر خیابانهای پرجمعیت، راهپیماییهای شبانه و حضور خانوادهها در میدانها به جهان نشان داد ایران در برابر فشار خارجی دچار فروپاشی اجتماعی نشده است. به همین دلیل، این حضور را میتوان مکمل دیپلماسی رسمی دانست؛ دیپلماسی عمومیای که بدون سخنرانی و بیانیه، مستقیما با افکار عمومی جهان سخن گفت.در حوزه امنیت ملی، شاید مهمترین دستاورد این ۱۵۰ شب، ترمیم و تقویت سرمایه اجتماعی بود. تجربه بسیاری از جنگها نشان میدهد که فشار خارجی معمولا شکافهای قومی، مذهبی و سیاسی را تشدید میکند. دشمن نیز دقیقا بر همین نقطه تمرکز کرده بود و انتظار داشت با فعالسازی گسلهای قومی و شبکههای تجزیهطلب، ایران را به چندپارگی بکشاند. اما آنچه در شهرهای ایران رخ داد، معکوس این محاسبه بود. ترک و فارس و کرد و بلوچ و عرب و لر، در میدانهای مشترک حضور یافتند و دفاع از ایران را بر هر اختلاف دیگری مقدم دانستند. این همنشینی شبانه، نوعی «اتحاد مقدس» را در زیست روزمره مردم پدید آورد؛ اتحادی که نه در سطح شعار، بلکه در تجربه زیسته شهروندان شکل گرفت.نیروهای مسلح نیز در این میان فقط از حمایت معنوی بهره نبردند. هر ارتشی برای پایداری در جنگ، علاوه بر تجهیزات و لجستیک، به پشتوانه روانی نیاز دارد. رزمندهای که میبیند مردمش پشت جبهه ایستادهاند، در میدان نبرد احساس تنهایی نمیکند. حضور شبانه مردم، خط انتقال دائمی امید و اعتماد به جبهه مقاومت بود. از این منظر، خیابانهای بیدار بخشی از سامانه دفاع ملی کشور شدند؛ سامانهای که با هیچ موشک و پهپادی قابل جایگزینی نیست.
سند شکست دشمن
جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران تنها جنگ موشکها نبود؛ جنگ ادراکها نیز بود. هدف اصلی عملیات روانی دشمن، القای یأس، بیآیندگی و احساس شکست بود. رسانههای غربی و اتاقهای عملیات روانی آنان بر این فرض بنا شده بودند که جامعه ایران پس از چند هفته فرسوده شده و خیابانها خالی میشود. اما هر شب حضور مردم، این فرض را باطل کرد. دشمن با جامعهای مواجه شد که نهتنها صحنه را ترک نکرد، بلکه حضور را به بخشی از هویت مقاومتی خود تبدیل کرد. این همان چیزی است که میتوان از آن به «بعثت ملی» تعبیر کرد؛ بیداریای که پدافند شناختی کشور را در برابر جنگ روانی تقویت کرد و اراده تسلیمناپذیر اجتماعی را به عنصر بازدارنده تبدیل ساخت.اکنون که ایران به صد و پنجاهمین شب این حضور رسیده است، میتوان با اطمینان گفت بزرگترین شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی علاوه بر میدان نظامی، در میدان جامعه رخ داد. آنان میخواستند خیابان علیه نظام قیام کند؛ اما خیابان به سنگر دفاع از ایران تبدیل شد. میخواستند مردم از حاکمیت فاصله بگیرند؛ اما مردم به پشتوانه میدان و دیپلماسی بدل شدند و میخواستند پرچم تجزیهطلبی را برافرازند؛ اما پرچم وحدت ملی برافراشته شد.این ۱۵۰ شب، سند زنده شکست پروژه فروپاشی ایران است. تاریخ درباره این روزها خواهد نوشت؛ در هنگامهای که قدرتهای بزرگ برای تغییر سرنوشت ایران صف کشیده بودند، ملت ایران با حضوری آرام اما پیوسته، با گامهایی شبانه و ارادهای استوار با فریاد مرگ برآمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر سازشگر و لبیک یا خامنهای نقشه دشمن را درهم شکست. خیابانهای بیدار ایران در این ماهها نشان دادند امنیت، استقلال و آینده کشور فقط با سلاح حفظ نمیشود؛ با حضور مردمی حفظ میشود که تصمیم گرفتهاند ایران بماند.
در گفت و گو با جام جم آنلاین عنوان شد
ملکی در گفتوگو با جامجم آنلاین: