حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پلیس بزرگراه ، بازرس کرس و متقدم ترین آنها یعنی کارآگاه کاستر، هر کدام بسته به بضاعت خود بیننده جذب کردند همچنین در چند سریال پلیسی تلویزیونی غربی ، ما به چند خصیصه برمی خوریم که نشانگر ذائقه های آن کشور و دقت نویسنده اثر در فرهنگ زادگاه خود است پلیس های قهرمان در هر کشور ویژگی های خاصی دارند که برآیند فرهنگ همان سرزمین هستند و می توانند نمونه ای مناسب برای ساخت سریال های پلیسی وطنی باشند و ما را در شناسایی راهکارهای پلیس خاکستری و قهرمان یاری کنند و این که پلیس ما دارای چه ویژگی هایی باشد که از تولیدات خارجی انبوه نیز متمایز شود که در این خصوص ، چند سریال پلیسی خارجی را بررسی می کنیم.دیوید ساچت در "پوآرو" با سلول های خاکستری مغزش و با استفاده از قدرت تخیل قوی خود، معادلات پلیسی را حل می کند و ظرافت خاصی در بیان ، پوشیدن لباس و حتی شستشوی ظرفهایش دارد، او یک فرانسوی ویژه است . حتی در یک قسمت از مجموعه "پوآرو" او به عمد یک هفته را در آپارتمانش ماند و بی آن که پا به بیرون بگذارد معادله یک قتل پیچیده را با استفاده از سلول های خاکستری مغزش حل کرد. در حالی که شرلوک هلمز بعکس او اصلا در خانه پابند نمی شود و به تحقیق و جستجوهای مخفی و حتی چهره پردازی و پیدا کردن ته سیگاری از قاتل یا ردپایی و یا حتی بو کردن مسیر، سخت معتقد است و تمام تبهکاران از شنیدن نامش به خود می لرزند. در آثار آگاتا کریستی ، خانم مارپل پیرزنی موقر و مودب است که بدون هیچ اسلحه و صرفا از طریق ویژگی های ژنتیکی "حساس زنانه " خود و تجربیات یک عمر زندگی اش و شناخت دقیق حوادث امروز عوامل و آدمها و رفتار آنان از غذا خوردن تا میهمانی رفتن و حتی شناخت از بازی بچه ها و تاریخ و سنن و فرهنگ مردم خود براحتی پرده از راز جنایت ها برمی دارد و همیشه همکار دایمی و محترم و بدون دستمزد پلیس است . مارپل با این کار ارضا می شود و کاری به شهرت و پلیس ندارد! در مجموعه "به سوی جنوب " با بازی پل گاس ، در نقش یک پلیس غیرمسلح کانادایی ، به یک پلیس خونسرد و مودب و در عین حال دانا برمی خوریم که در مشارکت با یک پلیس دیگر و در تناقض های فی مابین آنها ویژگی های فرهنگی و سنتی کشور زادگاه او یعنی کانادا آشکار می شود، پل گاس با پنج حس خود ردیابی می کند و با ضرب المثل های پدری و حتی حضور فیزیکی پدر مرده اش ، پی به سرنخهایی از یک اتفاق پلیسی می برد و همیشه شخصیت محکم و منضبط و گویش مودب او، در ذهن تماشاچی باقی می ماند.در سریال های قدیمی پلیسی نیز هر کدام از پلیس های قهرمان ویژگی های فرهنگی کشور خود را داشتند ایضا در فیلم های پلیسی کلاسیک و حتی مدرن سینما نیز ما در ابتدا به خصوصیات اخلاقی ، فردی و روحیات درونی قهرمان پلیس و یا حتی ضد قهرمان پی می بریم و این صفت خاکستری بودن قهرمان که نه سیاه است و نه سفید و در ضمن قهرمان بودن ، آسیب پذیر هم هست ، ما را همراه او برای تقابل با حوادث امروز و اتفاقاتی که قرار است رخ بدهد، در میزان و محک و کفه ترازوی قضاوت قرار می دهد و گاه می توانیم حدس بزنیم که این پلیس قهرمان می تواند در فلان صحنه شلیک کند یا نه؛ و خیلی حدسهای دیگر در مجموعه ناوارو شخصیت روژه هانن ، در طول سالیان درازی که در تعقیب جنایتکاران متفاوتی بوده ، به او این تجربه گرانبها را هدیه کرده که برای برقراری عدالت در جامعه اش ، پلیس یعنی خود او تنها از طریق داشتن انگیزه در کار و قانع بودن از دستمزدی که می گیرد و جستجوهای شبانه روزی پلیسی و سماجت در برابر آنچه که تبهکاران از پلیس می خواهند؛ یعنی خستگی از پرونده ، ترس ، فریفته شدن در برابر هدیه های گرانقیمت اهدایی تبهکاران باید ایستادگی کرد تا موفق شد ناوارو سهمش از زندگی غیرپلیسی و خشن ، تنها دختری است که دارد و همیشه نگران آینده او در جامعه ای است که خودش می داند چقدر تبهکار دارد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....