رویداد ملی «ایران جان» که حالا دهمین تجربه برگزاریاش را پشت سر میگذارد، مجالی فراهم کرده تا اهالی این خطه قهرمانپرور، بیواسطه، روبهروی دوربینهای زنده تلویزیون بنشینند و نهفقط با هماستانیهای خود، که با تمام ایران سخن بگویند. بیتردید، تجربه ۹ استان پیشین، ایران جان را در آذربایجانشرقی پختهتر و کارآزمودهتر کرده و نشانههای این تکامل، در جایجای تلاش کارکنان این مرکز رسانهای مشهود است؛ جایی که از هماهنگی تیمهای فنی گرفته تا تدارکات پشتصحنه، همه چیز بوی نظم و پختگی سازمانی میدهد. «صف اول» در دنیای امروز آذربایجانشرقی، فراتر از نام یک برنامه تلویزیونی است؛ این عنوان، دقیقترین توصیف از شرایط امروز این استان محسوب میشود. وقتی ریاست رسانهملی به این دیار سفر میکند تا با مردم، مدیران و هنرمندان، دیدار و گفتوگویی چهرهبهچهره داشته باشد، یعنی آذربایجانشرقی اکنون در اولویت قرار دارد. در حقیقت اینجا مرکز ثقل توجه مسئولان کشوری شده است. مردم و مسئولان این استان، از تبریز مدرن تا شهرهای کوهستانی اهر، هریس، بستانآباد، مراغه، مرند، شبستر، بناب، سراب و میانه استقبال خوبی از ایرانجان دارند. این «فرصتشناسی»، شاید پررنگترین نشانه بلوغ رویداد ملی ایران جان باشد. با وجود محدودیت زمان از لحظه اعلام تا اجرای طرح، کارکنان صداوسیمای آذربایجانشرقی با تلاشی شبانهروزی و با همافزایی دستگاههای اجرایی، مقدمات این رویداد را بهخوبی فراهم کردند. یکی از ارکان این موفقیت، اطلاعرسانی هوشمندانه بود. در کوچه و خیابانهای تبریز، از کسبه بازار تاریخی گرفته تا کارمندان و دانشجویان، کمتر کسی بود که نام ایران جان به گوشش نخورده باشد. پسر جوانی که در حاشیه «میدان ساعت» با او همکلام شدم، با تسلطی عجیب از جزئیات این رویداد و تأثیرش بر بازتاب مشکلات منطقهای میگفت؛ گویی او هم بخشی از همین پروژه بزرگ است. او صحبت خود را اینطور ادامه داد: «ما اینجا عادت نداریم منتظر کسی بمانیم؛ اما وقتی ببینیم کسی برای شنیدن حرف ما آمده، همهچیز را زمین میگذاریم تا صدایمان به مرکز برسد.»
صف خدمت، صف مردمداری
پشتصحنه برنامه صف اول، آرام، اما پرانرژی است. حسینی، مجری شناختهشده تلویزیون، با همان آرامش همیشگیاش در حال گپ وگفت با شهردار تبریز است. اینجا، اما دنیای عجیبی است؛ برخلاف پروتکلهای خشک تلویزیونی که در آن همیشه میزبان (مجری) به مهمان خوشامد میگوید، اینجا ورق برگشته است. شهردار تبریز، به مجری که از پایتخت آمده، خوشامد میگوید! همین جابهجایی نمادین نقشها، یخ برنامه را آب میکند. وقتی مرز «مهمان و میزبان» در فضای صمیمانه پشتصحنه ذوب میشود، گفتوگوها هم از حالت کلیشهای خارج شده و رنگ و بوی واقعیتری به خود میگیرد.
تبریز، شهری است که در مدیریت شهری، در میان کلانشهرهای کشور، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. البته که در این کلانشهر مدرن و تاریخی، مشکلات اساسی هم کم نیست؛ از ترافیک گرهخورده خیابانهای مرکزی گرفته تا نوسازی بافتهای فرسوده. اما در این گفتوگو، شهردار ترجیح میدهد بهجای ارائه آمار خشک اداری، از مفاخر استان، از ظرفیتهای نهفته در آذربایجان و از روحیه مطالبهگر مردمش بگوید. او میداند که تا چند دقیقه دیگر، پشت دوربین زنده، باید از تبریز واقعی دفاع کند؛ شهری که هم زیباییهایش را میخواهد به رخ بکشد و هم دردهایش را به گوش مسئولان کشور برساند.
نقدپذیری؛ عیار یک مدیر تراز
در حواشی این برنامه، جایی که دوربینها خاموش هستند و میکروفنها بسته، بحثهای داغتری در جریان است. یکی از موضوعات پرتکرار، نه پروژههای عمرانی، که «میزان نقدپذیری مدیران» است. انگار وقتی رسانه وارد میدان میشود، برای برخی مدیران، نقطه پایان «سکوت» و آغاز «پاسخگویی» فرا میرسد.
موضوعی که در رویداد ایران جان پس از تجربههای گذشته بهخوبی نمایان شده، همین «نقدپذیری» است. اهالی آذربایجانشرقی در میان استانهای دیگر، نگاهی متفاوت دارند. آنها بیش از آنکه بخواهند فقط جاذبههای تاریخیشان را به رخ بکشند، تشنه دیدهشدن مشکلات معیشتی و عمرانیشان هستند و از رسانهملی توقع دارند که نقش «آینه» را بازی کند؛ آینهای که نهفقط زیباییها، که ترکهای دیوارهای شهر را هم نشان دهد.
پرده آخر؛ ایستاده در صف انتظار
گفتوگوها میان مجری و مسئولان محلی، گویی پایانی ندارد. مجری برنامه، بیآنکه توجهش به شلوغی صحنه جلب شود، سر جای خود مینشیند. در مقابلش، شهردار تبریز نفس عمیقی میکشد. نورها تنظیم میشوند، کارگردان علامت میدهد: سه، دو، یک ... و برنامه روی آنتن ملی میرود. پیشتر نیز شاهد درخشش تبریز در رسانه بودهایم، اما اولین بار است که این برنامه پرمخاطب، با چنین کیفیتی از قلب تبریز قهرمان پخش میشود. هنوز تیتراژ برنامه روی آنتن است و صدای موسیقی متن در فضا میپیچد: «گر به یک نقد رود صبر و قرارت از دست/ صف اول منشین، بین جماعت جا هست ...». این بیت، شاید تمام حرف برنامه است. صف اول جایگاه ویژهای برای «پاسخگو بودن» است. آذربایجانشرقی، با تمام تاریخ پرفراز و نشیبش، با تمام سردی و گرمی روزگار که چشیده، حالا در این صف اول ایستاده است. نه برای تعارفهای دیپلماتیک، بلکه برای آنکه شنیده شود. برای آنکه ثابت کند هنوز هم، همان «سرِ ایران» محسوب میشود که میاندیشد، عمل میکند و مطالبهگر است. وقتی چراغهای استودیو در تبریز خاموش شود و تیم برنامهساز به تهران بازگردد، این مردم آذربایجان هستند که باید شاهد تغییرات باشند، چراکه صف اول، حقیقتی است که باید در زندگی روزمره مردم این استان، در رفاه کارگران تبریز، در رونق کسبوکار بازاریان مراغه و در لبخند رضایت خانوادههای بستانآباد ترجمه شود. آذربایجانشرقی منتظر است؛ نهفقط برای نمایش، بلکه برای «نتیجه». در این مسیر، رسانه، تنها آینهای است که حقیقت را به تصویر میکشد؛ آینهای که اگر غبار از آن زدوده شود، میتواند راه آینده را روشنتر نشان دهد.
رئیس سندیکای مواد دارویی:
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد