یکی از قهرمانان هیچ چیز: فردوسی پور این روز‌ها

یادداشتی تند درباره عادل فردوسی‌پور، حاشیه سرود ملی و مواضع سلبریتی‌ها؛ چرا رفتار چهره‌های مشهور به موضوع یک انتقاد سیاسی و فرهنگی تبدیل شد؟
یادداشتی انتقادی درباره عادل فردوسی‌پور، رفتار او در جریان پخش سرود ملی و مواضع برخی چهره‌های مشهور در قبال تحولات ایران منتشر شده است. نویسنده با اشاره به تابلوی «گرنیکا» اثر پابلو پیکاسو، مسئولیت اخلاقی هنرمندان و سلبریتی‌ها در برابر خشونت، جنگ و سرنوشت جامعه را مطرح کرده و نسبت به آنچه همراهی یا سکوت برخی چهره‌ها در برابر حوادث ایران می‌داند، انتقاد کرده است.
کد خبر: ۱۵۷۳۲۸۱
نویسنده احمد میراحسان
جام جم آنلاین: عادل فردوسی پور! بسیار نقل شده است: اوتو آبتز، افسر نازی، سفیر آلمان در اسپانیا، وقتی نخستین بار نقاشی گرنیکای پیکاسو را درکارگاهش، بر دیوار دید، تکان خورد و تحت تأثیر آن بی اختیار پرسید این کار شماست؟ پیکاسو پاسخی تلخ، با طنزی سیاه به او می‌دهد:نه، این کار، شماست! حالا کشتگان بیگناه میناب و لامرد، خانه‌های ویران مردم، درختان سوخته، ملت بر پا ایستاده در خیابان‌های بعث، فرماندهان بزرگوار با زیباتر قامت‌های سرو، سبز تا ابد و شهید بلندبالایی که وحشی‌ترین گرگان، زیبایی و بزرگی و شرافتش را اعتراف کرده‌اند، به تو می‌گویند:کار شماهاست! لامرد، گواه نامردی شماست و خوب می‌دانید چگونه. همان‌گونه که بی‌گونه، اثری کوبیست، نامتعارف، و نامفهوم برای مردم، در آن زمان، می‌توانست چنین گویا، و دردبار خشونت یک جنایت، خون و تکه پارگی گرنیکای بمباران شده در اسپانیا را برای همگان روایت کند.
شما این سینما و این فوتبال کثیف، همدستان فراموش نشدنی جنایت‌های امریکای فاشیست هستید. آقای فردوسی پور، خوب نگاه کنید هر چه درندگی و خشونت و پستی جنایت و خیانت است، شما‌ها همدست و شریکش هستید و هر چه شرافت و احتشام و کرامت انسانی است بر دستانتان رد خونش پیداست. شما در هیچ نشانی از حقانیت و عظمت این ملت که یک جهان ابرقدرت ناگزیر شده با همه دروغ‌ها بر آن سر فرود آورد گویی شریک نیستید.
تصویر ایران بس بسیارتر از گرنیکای اسپانیا، درد بزرگ ظلمات خشونت غرب و شیاطین را فریاد می‌زند. ایران ۴۷ سال بمباران شده، گرسنگی و محاصره دارویی کشیده، ترور شده، کشتارشده که خنجر خیانت خودی ستون پنحم را از ۵۷ و شدید‌تر از ۸۸ و کودتای ۱۴٠۴ و... چشیده است. 
پیکاسو مدافع حکومت اسپانیا نبود. با این همه کنار جنایت آلمان نازی نایستاد. زیرا که عادل بودن و آزاده زیستن مسئولیتی مقدم بر حتی از دیندار بودن است؛ و شما بویی از این هستی انسانی و آدمیت نبرده‌اید.
انسان بودن و عادل بودن، زمان و مکان نمی‌شناسد، اگر قطره‌ای از این خون که در پیکاسو بود، در این سلبریتی‌های بی‌وطن وجود داشت از این همه چهره درندگی صهیونیست‌ها و شیطان و خشونت قدرت جهانخوار فریادتان به آسمان بلند می‌شد. اما همه فروپاشی انسانیت در شما و سقوط تدریجی شمارا بلندگوی توجیهات احمقانه بنی‌اسرائیلی کرد و حماقت ایران اینترنشنالی! و وای اگر توبه نکنی و به چاه ویل سقوط کنی. خود می‌دانی در درونت چه می‌گذرد! دورخ جز این چیست؟ حالا در تو، شبح ناعادل، چشمان روبا‌های مرده، تاریکی و کینه‌ها را، بازتاب بی‌نور می‌دهد. مرگ در نیمروز، گاه آتشفشان است و گاه ماندابی که در خود حشرات و عفونت روح و ظلمی نام ناپذیر را گرد آورده است.
آنگاه که زنبق‌های زیر باران بر حصار‌های سفالی مردم را به رایحه‌های ایستادگی و راه رفتن در راه‌های جنگلی باران خورده فرامی‌خوانند، تو نا‌امیدی و افولی. ما سخنی درباره خوشبختی و آزادی داشتیم. اما تو، اما شمایان، زادگان دروغ و شیطان بزرگ و کبری حقیر! قاب تصویر رقت بار فردوسی پور در هنگام پخش سرود ملی در مراسم مرحوم علیدوستی، برای همیشه افسانه ساخته پرداخته اورا، ملکوک، ناچیز و فلاکت زده و رسوا کرده است. او دیگر مرده است. 
در این ویدیوی کمتر از یک دقیقه‌ای ما، با مردکی عصبی، عقده‌ای و زورگو مواجه می‌شویم که میکوشد خود را پنهان کند. با رفتار یک بزدل. با تزلزل و عدم آرامش، هنگام سرود خود برنمی‌خیزد و می‌کوشد به زور همراهش را از واکنش طبیعی و بنا به اراده‌اش باز دارد. کمترین ارزشی برای انتخاب و تصمیم او قائل نیست. رفتار در هم پیچیده بدنش، زبان بردگان و دستوربگیران را دارد، نه زبان رادمردان و خدایگان را. پس مثل یک مأمور که خود بنده گوش به فرمان شیطان و نفسی پلید است، می‌کوشد همراهش را هم از کنشی منطقی و معقول باز دارد و او را به کنشی مخالف میلش وادارد. در چهره او حالات موجودی که گناهی مرتکب می‌شود و از خودش خجالت می‌کشد قابل مشاهده است. چون سوژه و موضوع این متن علی دایی با شکم آماسیده و گویای خیلی چیز‌ها یا پناهی با حضوری دلگرم از تساهل جمهوری اسلامی و لشکر حامی گوش بفرمان امریکا و اسراییل نیست، فقط توجه را به حرکات بی‌اعتماد به نفس و خیانت‌آلود یک سلبریتی جلب می‌کنم که هر چه دارد از جمهوری اسلامی دارد جز جویی شرافت وفا به میلیون‌ها انسانی که ولی‌نعمت او بوده‌اند و درمعرض کثیف‌ترین تجاوزند و جان می‌دهند و گرسنگی می‌کشند و دست از سرود انقلاب و آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی‌شان نمی‌کشند ویک جهان برابر شرافت و حمیت و غیرت آنان شگفت‌زده‌اند. 
کسانی هستند که هیچ از سرزمینی خبر ندارند که بیوت نورند و کلمه از آن بپا برمیخیزد. کسانی هستند که هرگز نخواهند دانست کسانی هستند که آقا نیستند، نمی‌توان به آنان گفت آقای... هیچ انسان شریفی دهانش باز نمی‌شود به اینان بگوید آقا. چون از هر شرافتی، انصاقی، آدم بودنی تهی شده‌اند.
نمونه حقارت، عقده، خودپرستی محقر موجودات بی‌همه چیزند. مثال می‌خواهید. ترامپ! یک خیک ورم کرده، یک جعبه پاندورای همه گنداب‌ها و چرک و استفراغ و رذالت، دروغ، جنایت و خیانتند. آنان سرنمون بدی، شهوات و تا خویشتنداری‌اند. کسانی از ترامپ بدبخت‌تر، حقیرتر و بی‌شخصیت‌تر، افراد مفلوک، کوچک، دچار توهم و خود بزرگ‌بینی مضحکند که نقش ابزار، ملیجک و مزدوران و نفوذی‌های آن شیاطین را ایفا می‌کنند. آنان پادو‌هایی هستند که ماسک و جامه فرعون را به تن می‌کنند. خدمتگزاران ابلیسند و نقش کمیک و کاریکاتوری رئیس باند‌ها را ایفا می‌نمایند. هیچ ندارند. خودشیفتگی تراژیکی در وجودشان لانه کرده و این سلبریتی بینوای دچار بلاهت، از شیطنت و پستی تغذیه می‌کنند. هیچ حقیقتی در هستی طرف آنان را نمی‌گیرد. جایگاهی نفرت‌انگیز جای ابدی‌شان در دنیا و آخرت است. کار آن دنیای‌شان به ما ربط ندارد و خود دانند و خدا. اما در دنیا هیچ شرفی برایشان نمانده. فقط آینه‌های وقاحت و مثال همه چیز باختگی‌اند. تاریخ، زمین و انسانیت علیه آنان است. 
فردوسی‌پور‌ها و پناهی‌ها و دایی‌ها یکی از این پادو‌های آن قدرت منفور شیطانی و ابزار شوم بخت ترامپ‌ها هستند. چه فرق می‌کند یا نوکر اوباما‌هایی‌اند که ماهیت و روحشان همان لکه‌های جنایت و خون دامنگیر ترامپ را در حقیقت پوشیده‌اش نهان داشته است. اینان دچار بداقبالی دردناکند که بیشتر کینه‌جو و عصبی‌شان می‌کند. زیرا مدام در چاه ویل دوزخشان فروتر می‌روند و مستأصل‌تر و بی‌آبرو‌تر و موش‌تر و رسواتر می‌شوند در حالی که ملت بپاخاسته دلیرشان را، ستایش می‌کنند، حتی دشمنان ابر قدرت و منکوب و شکست خورده ایران، این مردم را ستایش می‌کنند. مردمی خیانت شده از سوی شما. 
جهان، ملت مدافع ایران، مدافع جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و رهبر شهید شریف زیباشان را بزرگ می‌شمرد. صف این ملت و صف فردوسی پور‌ها و سلبریتی‌های نوکر شیاطین را بسنجید: فردوسی پور‌ها چاکران ته صف لشکر یزید زمان، نوکران راه تاریکی و جنایت، پادو‌های فراعنه احمق خونریز، عملا عمله‌های متحد نتانیاهو و خوک زردند و روز بروز سقوط نفرت انگیزتری را به نمایش می‌گذارند. همراهان اینان نوکران موساد و سیا، پری بلنده تا شعبان بی‌مخ‌ها و ثابتی‌ها و تهرانی‌ها و همزمان رجوی‌ها و رضا مشنگ‌ها و معصی‌های معصیت و شکم‌های ورقلمبیده از حرام وشهوت و یا تکیده از اضطراب حاصل از عذاب وجدانند. آنان رفیق عروسک‌های بی‌شخصیت ایران اینترنشنالند. آنان همراهان دسته زوربگیر‌ها هستند. الحمدلله که تصویر زورگویی حقیر و موش مانندفردوسی پور را ملت و یک جهان در پخش سرود پرافتخار ملی ما دید. البته مسلما فردوسی پور شایسته بر پا ایستادن برای سرودی را ندارد که زیباترین انسان‌های زمان ما با آوایش در راه شرافت و حفط ناموس و کرامت و ازادی و استقلال ملت شان جان باختند و یک نخ موی زائد و دور ریخته آن شهدا بر سراپای کل این جماعت نامرد می‌ارزد. 
این سرود، از خون شهید شیخ فضل‌الله و شهید مدرس‌ها و امام شهید، شهید مطهری و شهید بهشتی، شهید همت و شهید چمران و تا شهید سلیمانی‌ها و سید حسن نصرالله‌ها و ضیف و سنوار مواج و زنده است و همه جهان آن را می‌ستاید. اما شما جز نامی ننگین چه به ارث می‌نهید؟ 
 
زن، زندگی، آزادی برای فحشا و بردگی و تجزیه ایران و انداختن وطن، چون گوشت قربانی پیش دندان‌های درنده ظالمان رو به ترکیدن برای همیشه و نان ننگ خیانت و نام رسوای خیانت در سخت‌ترین لحظه‌های مقاومت ملت! دنیا پر از جنایتکاران مشهور است که سرشته دروغ و خودفروشی و رذالتند آنان دانشمندترین قهرمانان دیروز اگر باشند با این سقوطشان، کنار خیانت استادانشان برای همیشه نامی ننگین شده‌اند. این است معنای استدراج! به تدریج به بدترین جایگاه سقوط کردن!
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها