ترامپ در باتلاق جنگ ایران

دکتر فاضل علی، فعال رسانه‌ای عراقی، در یادداشتی تحلیلی با بررسی پیامد‌های جنگ با ایران، معتقد است آنچه قرار بود یک عملیات نظامی سریع برای آمریکا باشد، به بحرانی پیچیده برای دونالد ترامپ تبدیل شده است؛ بحرانی که به باور او، نقش نتانیاهو و سرنوشت جبهه‌های منطقه‌ای در تعیین پایان آن تعیین‌کننده خواهد بود.
کد خبر: ۱۵۷۳۲۸۹
نویسنده دکتر فاضل علی/ فعال رسانه‌ای عراقی

جام جم آنلاین: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، آرزو می‌کند کاش همسرش سقلمه‌ای به او بزند و بیدارش کند تا دریابد آنچه بر او می‌گذرد، چیزی جز کابوسی سنگین نیست؛ آن‌گاه جرعه‌ای آب بنوشد و آسوده‌خاطر به خوابی آرام بازگردد، مطمئن از این‌که همه آنها جز خوابی آشفته نبوده است. آنچه او گمان می‌کرد گردشی نظامی و برق‌آسا باشد، به کابوسی طولانی بدل شد که در‌های بسته در آن پیوسته بیشتر می‌شوند و راه‌های نجات پیش رویش اندک‌تر.
جنگ با ایران نه هدف مستقیم آمریکا بود و نه خواسته‌ای فوری. آمریکا با تمام توان کوشید حلقه محاصره خود را به بهانه تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای بر این کشور تنگ‌تر کند و از این تهدید برای اخاذی از کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس بهره بگیرد، آن هم زیر عنوان حمایت از آنها در برابر همسایه‌ای هسته‌ای و غدار.
بدین‌سان، ایران به مترسکی هسته‌ای تبدیل شد که هرگاه منافع آمریکا اقتضا کند، احضار می‌شود و به بهانه‌ای همیشگی برای کسب پول زیر پرچم حمایت. آمریکا هر از چندگاهی سراغ آنها می‌آید تا محصولش را درو کند و سپس نزد هوادارانش بازمی‌گردد و به خود می‌بالد که چیزی برای‌شان به دست آورده که تداوم رفاه‌شان را تضمین می‌کند.
تنها نتانیاهو بود که ایران را نخستین تهدید وجودی قلمداد کرد. او دریافته بود که همه دستاوردهایش در غزه، لبنان و سوریه از نتایجی گذرا فراتر نرفته و هرگز به سطح دستاوردی راهبردی نخواهد رسید، مگر آن‌که به آنچه خود «بریدن سر افعی» می‌نامد دست بزند؛ همان‌گونه که بار‌ها بر زبان آورده است. او آن دستاورد‌ها را پیروزی‌هایی ناقص می‌دید و هر جبهه‌ای را که آتشش فروکش کرده بود، اخگری آماده شعله‌ور شدن دوباره. از همین رو نمی‌خواست آتش‌ها را خاموش کند بلکه می‌خواست به سرچشمه آتش برسد.
برای تحقق این هدف، نتانیاهو آگاهانه و از پیش خواست که جنگ پروژه‌ای مشترک میان او و آمریکا باشد. پس در حالی نزد ترامپ آمد که ساحرانش، یعنی ارشدترین مقامات نهاد‌های امنیتی، گردش را گرفته بودند و او را در توهمات‌شان درباره سقوط نظام ایران ظرف چند روز غرق کردند. ترامپ نیز به‌سرعت پذیرفت؛ به مشورت دستیارانی که خود منصوب‌شان کرده بود؛ البته پس از آن‌که لابی صهیونیستی ایشان را برایش برگزیده بود.
اما جادویی که قرار بود ایران را ببلعد، به جادوگرش بازگشت. ترامپ که گمان می‌کرد رشته‌های جنگ را در دست دارد، ناگهان دریافت که خود در دام آن افتاده و در دریایی غرق شده که هیچ ساحل نزدیکی در آن پیدا نیست. او که روزی یاور نتانیاهو و رژیم راست افراطی‌اش بود و می‌کوشید آن دو را از گرداب جنگ‌هایی بی‌پایان نجات دهد، اکنون دست به دامان همان‌ها شده تا او را از باتلاقی بیرون بکشند که هر روز عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌شود.
چگونه؟
میانجی‌ها پس از هر تلاش و دیدار، با پاسخی روشن از سوی ایران بازمی‌گردند: ترامپ باید از متحد صمیمی‌اش نتانیاهو بخواهد همه جبهه‌های جنگ را متوقف کند و بی‌قیدوشرط از مناطقی که اشغال کرده عقب بنشیند؛ تنها در آن صورت است که مسیر راه‌حل نهایی این گرفتاری بزرگ می‌تواند آغاز شود.
جایگاه‌ها دگرگون شده و برگ‌های قدرت درهم آمیخته است. دیگر پرسش تنها این نیست که تصمیم جنگ در دست کیست بلکه این است که تصمیم پایان دادن به آن در دست کیست و چه کسی بهای ناتوانی از آن را خواهد پرداخت.
آیا نتانیاهو چنین خواهد کرد و به خواسته یار خود تن خواهد داد تا این گفته که مردم همواره تکرارش کرده‌اند، یعنی «شریک یهودی بازنده است»، باطل شود؟ یا این گفته درست از آب درمی‌آید و تاریخ روزی خواهد نوشت که رژیم «اسرائیل» که غرب آمریکایی آن را برای پاسداری از هیبت و صیانت از منافعش پدید آورد، خود عامل بر باد رفتن همان هیبت و تباه شدن همان منافع بود؟

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها