به گزارش
جام جم آنلاین به نقل از مجله تایم؛ اندکی پس از آنکه تاکاشی یامازاکی و کریستوفر نولان در مراسم اسکار ۲۰۲۴ موفق به دریافت جوایز آکادمی شدند، کارگردان ژاپنی فرصتی پیدا کرد تا همزمان با اکران «اوپنهایمر» در ژاپن با نولان گفتوگو کند. یامازاکی در جریان این دیدار به او گفت که روزی دوست دارد فیلمی در پاسخ به اثرش بسازد.
او در ابتدا به ساخت فیلمی فکر میکرد که مستقیما به هیروشیما بپردازد، اما کمی بعد متوجه شد که برای رسیدن به چنین هدفی میتواند از شخصیت گودزیلا استفاده کند؛ هیولایی که از نخستین حضور سینماییاش در سال ۱۹۵۴، استعارهای از بمب اتمی و تهدید جنگ هستهای بوده است.
به این ترتیب، ایده ساخت فیلمی شکل گرفت که هم ادامه داستان گودزیلا باشد و هم بتواند به شکلی متفاوت به موضوعی بپردازد که «اوپنهایمر» از زاویه زندگی و فعالیتهای علمی سازنده بمب اتم به آن نزدیک شده بود.
گودزیلا؛ فراتر از یک هیولای سینمایی
شاید در نگاه نخست، ترکیب دنیای هیولاهای غولپیکر با موضوعی تاریخی و تلخ مانند بمباران اتمی چندان متعارف به نظر نرسد، اما گودزیلا از همان ابتدا با چنین مفهومی پیوند خورده بود.
نخستین فیلم این مجموعه در سال ۱۹۵۴ و در شرایطی ساخته شد که ژاپن هنوز با پیامدهای جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی دستوپنجه نرم میکرد. از همین رو، گودزیلا صرفا موجودی برای ایجاد وحشت و تخریب ساختمانها نبود؛ بلکه بازتابی از ترس جامعهای بود که قدرت ویرانگر سلاح هستهای را با تمام وجود تجربه کرده بود.
با این حال، یامازاکی در «منهای صفر» قصد دارد این مفهوم را از سطح استعاره فراتر ببرد و به سراغ نمایش مستقیمتر پیامدهای انسانی و روانی فاجعه هستهای برود. به همین دلیل، این قسمت در مقایسه با بسیاری از آثار قبلی مجموعه، روایتی تلختر و جسورانهتر دارد.
بازگشت گودزیلا در کنار یک دشمن قدیمی
داستان «گودزیلا منهای صفر» در سال ۱۹۴۹ اتفاق میافتد؛ چهار سال پس از پایان جنگ جهانی دوم و دو سال پس از وقایع فیلم «گودزیلا منهای یک» که در آن تصور میشد هیولای مشهور از بین رفته است.
ژاپن هنوز درگیر بازسازی ویرانیهای جنگ است که با تهدید تازهای روبهرو میشود. اینبار پای گیدورا، اژدهای سهسر و موجودی فرازمینی، به ماجرا باز میشود؛ هیولایی که در همان سکانسهای ابتدایی فیلم شهری را ویران میکند و بهتدریج خطر بیشتری برای انسانها به وجود میآورد.
حضور گیدورا، یکی از دشمنان قدیمی گودزیلا در تاریخ این مجموعه، فضای داستان را به سمت نبردی بزرگتر و پرهیجانتر میبرد. اما یامازاکی میداند که اضافه شدن یک هیولای دیگر میتواند فیلم را به اثری صرفا سرگرمکننده و متکی بر مبارزه موجودات غولپیکر تبدیل کند؛ مسیری که بسیاری از دنبالههای قدیمی گودزیلا در آن گرفتار شدهاند.
دنبالهای که نمیخواهد فقط سرگرمکننده باشد
یامازاکی هنگام ساخت قسمت جدید بهخوبی از این خطر آگاه بود. او میخواست جذابیت بصری و نبردهای تماشایی فیلم حفظ شود، اما در عین حال اجازه ندهد داستان زیر سایه مبارزه دو هیولای غولپیکر قرار بگیرد.
موفقیت قسمت قبلی نیز در شکلگیری این تصمیم بیتأثیر نبود. «گودزیلا منهای یک» با بودجهای بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون دلار ساخته شد و بیش از ۱۱۴ میلیون دلار در گیشه جهانی فروش داشت. این فیلم علاوه بر استقبال مخاطبان، در اسکار ۲۰۲۴ جایزه بهترین جلوههای بصری را به دست آورد؛ اتفاقی تاریخی برای مجموعه گودزیلا.
همین موفقیت باعث شد انتظارات از قسمت بعدی افزایش پیدا کند. یامازاکی احساس میکرد دنباله فیلم باید فراتر از یک ماجراجویی هیولایی ظاهر شود و به موضوعات پیچیدهتر و حتی ناراحتکنندهای بپردازد که معمولا در آثار جریان اصلی سینما کمتر به آنها پرداخته میشود.
نقشه انسانها برای استفاده از گودزیلا
در جریان داستان، شخصیتهایی از جمله کویچی شیکیشیما، قهرمان قسمت قبلی با بازی ریونوسوکه کامیکی، تلاش میکنند گیدورا را متوقف کنند، اما در برابر قدرت این موجود شکست میخورند.
در چنین شرایطی، پروفسور موراکامی از اختراعی رونمایی میکند که میتواند گودزیلا را، که مشخص میشود همچنان زنده است، به محل حضور گیدورا بکشاند. نقشه این است که دو هیولا با یکدیگر وارد نبرد شوند تا انسانها بتوانند پس از ضعیف شدن موجود پیروز، ضربه نهایی را وارد کنند.
این ایده در ظاهر یادآور فیلمهای سادهتر دوران شووا در مجموعه گودزیلا، یعنی آثار ساختهشده در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است؛ دورهای که نبرد میان هیولاها به یکی از مهمترین جذابیتهای این مجموعه تبدیل شده بود.
اما گذشته تلخ پروفسور موراکامی، آسیبهای روحی او و انگیزههای پنهانیاش، داستان را به مسیری پیچیدهتر میکشاند. به این ترتیب، ماجرا تنها درباره نجات ژاپن از دست یک هیولای تازه نیست، بلکه به پرسشی عمیقتر درباره رفتار انسان در مواجهه با قدرتهای ویرانگر و تلاش برای مهار آنها تبدیل میشود.
وقتی کابوس بمب اتم دوباره زنده میشود
اهمیت «گودزیلا منهای صفر» در نهایت به همین نقطه بازمیگردد: استفاده از یک شخصیت افسانهای برای بازخوانی زخمی تاریخی که هنوز در حافظه جمعی ژاپن زنده است.
درحالیکه «اوپنهایمر» بیشتر بر دانشمندان، ساخت بمب اتم و مسئولیت اخلاقی آنها در قبال دستاوردشان تمرکز داشت، یامازاکی میخواهد مخاطب را با سوی دیگر این ماجرا، یعنی تجربه قربانیان و پیامدهای انسانی استفاده از چنین سلاحی، روبهرو کند.
از این منظر، گودزیلا در فیلم تازه تنها یک هیولای مهاجم نیست؛ او یادآور قدرتی است که انسانها ساختهاند، اما توانایی کنترل کامل آن را ندارند. شاید به همین دلیل است که یامازاکی معتقد است تنها گودزیلا میتواند بار چنین روایت سنگینی را بر دوش بکشد.
«گودزیلا منهای صفر» درواقع تلاش میکند میان سینمای سرگرمکننده و روایتی تاریخی و ضدجنگ پیوند برقرار کند؛ فیلمی که در آن نبرد هیولاها فقط بهانهای برای نمایش جلوههای ویژه نیست، بلکه فرصتی برای یادآوری یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر جهان است.