رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیسجمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاهها هرچهسریعتر تسویه شود
کسانی که در بیشتر مواقع، سهم خطای خودشان و جامعه برای کسب این جایگاه پنجاهپنجاه است. گاهی اطرافیان با بهبه و چهچههای یکریز، فردی را باد میکنند و در هیاهوی صدای تشویقهایشان، آوایی که میگوید من در اینجا اشتباهیام اصلا شنیده نمیشود.
مسعود شصتچی که در دو فصل مجموعه نمایشی «مرد هزارچهره» با او همراه بودیم، از همین شخصیتهای آشناست. فردی که انگار تمام ابعاد زندگیاش را با خط کش احتیاط اندازه میگیرد و از خط بیرون نمیزند. از آنچه هست رضایت دارد. از تمام روزمرگیهای کسالتبارش با آرامش عبور میکند. دلبسته شغلی است که پیشرفتی در آن حاصل نمیشود. با اینکه مو سپید کرده، هنوز پسرک خانهای است که همهچیز در آن مطابق چارچوب پیش میرود. او با اختیار-که هدیه بزرگسالی است- باز هم به روتینهایی که شاید روزی محکوم به اجرای آنها بوده تن میدهد و به همین خاطر سختگیرانهتر از قوانین خانه و اجتماع خود را محدود به یک زندگی فوق معمولی میکند. نشانههای تصویری و متنی این عدمآزادی که او برای خود تعریف کرده، در سکانس مضحک تردید در انتخاب لباس میان کتوشلوارها و کفشهای مشکی یکدستش که با هم مو نمیزنند، بهوضوح قابل دریافت است. یا مثلا در سکانسی که در رستوران با مظلومیت تقاضا میکند آب را در لیوان خودش سرو کنند، شمایلی از یک کودک معصوم درون یک بزرگسال را به تصویر میکشد.
او خود برای برونرفت از این زندگی بدون دستاورد کاری نمیکند، پس به جبری که پدیدآورندگان سریال برایش تدارک دیدند، وارد فضاهای جدید میشود؛ آنچه تابهحال در خواب هم نمیدیده است. با بدبیاریهای پیدرپی در موقعیتهایی نادرست قرار میگیرد. از آنجا که افراط و تفریط همسایه و همراه یکدیگر هستند، از آنسوی بام میافتد. از جایی بهبعد چشمان سیرش، حریص میشود. حتی اعتراف میکند گاهی از رسیدن به جایگاههایی که متعلق به او نبوده، کیف هم کرده است. مزه قدرت، ثروت و شهرت که زیر زبانش میرود، او را نسبت به محرومیتهایش در زندگی آگاه میسازد.
ادعا آسان است، اما اگر اغراقهای لازم کمدی را در خلق اتفاقات این قصه کنار بگذاریم، باز کسی هست ثابت کند در همین موقعیتها وقتی اطرافیانش حتی بهغلط برایش کف میزنند، زیر میز میزند و خود واقعیاش را ثابت میکند؟ مسعود هم وقتی تلاشهایش برای تغییر نظر اطرافیان را مذبوحانه میبیند، بازی را یاد میگیرد. بهخصوص در فصل دوم که بهخاطر رخدادهای فصل نخست، مطرود شده است. مرز اخلاق را زیر پا میگذارد و به نوعی پرخاشگری منفعلانه روی میآورد. گویی ناآگاهانه در حال گرفتن انتقام زندگی ناکرده خود تا به این سن است.
در تمام تصمیمهای او نوعی جبر کمیک دیده میشود تا برای روند فیلمنامه و شخصیت بیدستوپای مسعود، منطق بسازد، اما در واقع این شخصیت چندلایه خود هم در جایی از قصه وا میدهد و میگذارد سیل ماجراها او را با خود ببرد؛ شاید برای تجربه کمی هیجان یا متفاوت زیستن!
برای کشف بیشتر دنیای این شخصیت احتمالا شما هم منتظر تماشای «مرد سههزارچهره» هستید که در صف پخش قرار دارد. با دیدن فصل جدید میتوان از سرنوشت مسعود شصتچی در این روزگار خبردار شد. آیا باز هم مدعی شود «من از اول اشتباهی بودم» یا روزگار و تجربههایش از او شخصیتی جدید ساخته است؟ باید آخرین اثر مدیری را روی آنتن دید تا مطمئن شویم سری تازه در مسیر محبوبیت این مجموعه گامی روبهپیش است یا روبهپس. امید است مدیری دوباره به روزهای درخشش خود بازگشته باشد.
رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیسجمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاهها هرچهسریعتر تسویه شود
تهیهکننده برنامه شبکه نسیم از دغدغههای تولید برنامهاش گفت:
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در گفتوگو با جامجم آنلاین:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد