برخی جریان‌های سیاسی در مقاطع مختلف تلاش کرده‌اند فعالیت‌هایی موازی با صدا و سیما داشته باشند و حالا با شکست در این حوزه، به دنبال سهم‌خواهی هستند

ناکامی در رقیب سازی برای رسانه ملی

تلویزیون
یکی از روسای جمهوری سابق، پس از پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲، در جمع هوادارانش که برخی از آنها علیه صداوسیما شعار می‌دادند، وعده‌ای داد که بی‌شباهت به وعده‌های انتخاباتی‌اش نبود: «زیرساخت‌ها را طوری گسترش می‌دهیم که در دست هرکدام از شما یک صداوسیما باشد.»
کد خبر: ۱۵۶۳۶۴۵
 
در همان سال‌ها، اپراتورهای تلفن همراه از نسل‌های دوم و سوم به نسل‌های چهارم و پنجم رسیدند و اینترنت موبایل که تا آن زمان عمدتا به نسل دوم محدود بود، با سرعت بیشتری توسعه پیدا کرد. امروز نیز توسعه نسل پنجم و گسترش پوشش فیبر نوری به یکی از اولویت‌های اصلی زیرساختی تبدیل شده است؛ روندی که امکان تماشای ویدئوهای باکیفیت بالا را با اختلال کمتر فراهم می‌کند.
   
تغییر الگوی تولید محتوا 
تحولات به زیرساخت ارتباطی محدود نماند. در سال‌های ابتدایی دهه ۹۰، الگوی توزیع فیلم و سریال در ایران از فروش دی‌وی‌دی به سمت عرضه اینترنتی تغییر کرد و پلتفرم‌هایی مانند فیلیمو و نماوا در این مسیر نقش مهمی داشتند اما مهم‌ترین تحول، عبور این سکوها از جایگاه نمایش‌دهنده صرف و ورود آنها به حوزه تولید بود. پلتفرم‌های نمایش خانگی با سرمایه‌گذاری در تولید سریال‌های اختصاصی، برای نخستین‌بار در مقیاسی گسترده، انحصار صداوسیما در تولید محتوای نمایشی را به چالش کشیدند. از این منظر، دیگر نمی‌توان صداوسیما را در عرصه تولید و پخش محتوای تصویری، رسانه‌ای بی‌رقیب دانست. رقبای تازه تنها به چند پلتفرم بزرگ محدود نماندند. شبکه‌های اجتماعی، کانال‌های ویدئویی و تولیدکنندگان مستقل نیز توانستند با امکانات محدود و حتی در یک استودیوی خانگی، برنامه تولید و منتشر کنند. گسترش زیرساخت‌ها این امکان را فراهم کرد که هر فرد یا گروهی، در صورت برخورداری از ایده، توان فنی و دسترسی به مخاطب، وارد میدان تولید شود.
مزیت این رقبا در چابکی، سرعت تصمیم‌گیری و فاصله کمتر با خواسته‌های بخشی از مخاطبان بود. آنها بدون برخورداری از ساختار گسترده رسانه‌ملی، مراکز استانی، شبکه‌های متعدد و مأموریت‌های حاکمیتی توانستند در حوزه‌هایی مانند سرگرمی، گفت‌وگو، طنز و روایت‌های اجتماعی مخاطب جذب کنند. به همین دلیل، وعده داشتن یک صداوسیما در دست مردم، دست‌کم در سطح فناوری و امکان انتشار، تاحدی تحقق پیدا کرد؛ اما در مرحله بعد، این تولیدکنندگان وارد آزمون دشوارتری شدند: آزمون جذب و حفظ مخاطب.
بسیاری از کسانی که در سال‌های نخست با راه‌اندازی کانال‌ها و صفحات ویدئویی وارد میدان شدند، پس از مدتی کنار رفتند. برخی نتوانستند تولید مستمر داشته باشند، گروهی در تأمین هزینه‌ها با مشکل مواجه شدند و عده‌ای دیگر نیز در رقابت برای جلب‌توجه مخاطب، به بازتولید قالب‌های تکراری و محتوای کم‌عمق روی آوردند. پلتفرم‌های بزرگ‌تر نیز اگرچه در مقاطعی با چند اثر پرمخاطب توجه عمومی را به دست آوردند اما به‌تدریج روشن شد که تولید چند سریال موفق، به معنای برخورداری از شبکه‌ای پایدار و هم‌وزن با صداوسیما نیست. شعاع گسترده‌تر خطوط‌قرمز در برخی تولیدات نمایش خانگی، در ابتدا به جذب بخشی از مخاطبان کمک کرد؛ اما همین مسأله به‌تدریج انتقاد خانواده‌ها و کارشناسان را نیز برانگیخت. انتقادها درباره نمایش سبک زندگی‌های متفاوت، عادی‌سازی مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر و عبور برخی آثار از ملاحظات فرهنگی و خانوادگی، نشان داد که آزادی بیشتر در تولید، لزوما به رضایت عمومی و موفقیت پایدار منجر نمی‌شود. بخشی از مخاطبان، پس از تجربه آثار مختلف، میان جذابیت اولیه و کیفیت واقعی تولیدات تمایز قائل شدند.
در چنین شرایطی، سکوها و دیگر رقبای رسانه‌ملی به‌تدریج محک خوردند. مشخص شد که رقابت رسانه‌ای تنها با در اختیار داشتن اینترنت، دوربین، سرمایه یا امکان انتشار شکل نمی‌گیرد. رسانه برای ماندگاری به اعتماد عمومی، تولید مستمر، تنوع محتوایی، شبکه توزیع، توان پوشش رویدادهای زنده و ارتباط با گروه‌های مختلف اجتماعی نیاز دارد؛ مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها که صداوسیما، در اختیار دارد.
پلتفرم‌ها در این مرحله با محدودیت‌های اقتصادی نیز مواجه شدند. مدل اشتراک، در جامعه‌ای که بخشی از مخاطبان به محتوای رایگان عادت کرده‌اند، ظرفیت محدودی دارد. هزینه تولید سریال‌های پرخرج افزایش یافت و هر اثر نتوانست به‌اندازه هزینه تولید، مخاطب و درآمد ایجاد کند. ازسوی‌دیگر، بازار تبلیغات دیجیتال نیز به‌اندازه‌ای نبود که همه سکوها و تولیدکنندگان را پشتیبانی کند. در نتیجه، بخش مهمی از رقبا نتوانستند از مرحله هیجان اولیه عبور کنند و به رسانه‌هایی پایدار با مخاطب گسترده تبدیل شوند.
 
رقابت سخت با رسانه ملی
در این نقطه، رقابت مستقیم با صداوسیما برای بسیاری از این سکوها دشوار شد. آنها نه توانستند مخاطب عمومی و سراسری رسانه‌ملی را به دست آورند، نه امکان پوشش همزمان رویدادهای ملی و بحران‌ها را پیدا کردند و نه در همه حوزه‌های خبری، آموزشی، ورزشی، مذهبی و سرگرمی حضور مستمر داشتند. به همین دلیل، بخشی از تلاش‌ها از رقابت محتوایی به تلاش برای دسترسی بیشتر به منابع، امتیازات، بودجه، مجوزها و سهم بازار تغییر کرد.
برخی از این مجموعه‌ها به‌جای آن‌که با تولید محتوای متمایز و افزایش رضایت مخاطب سهم خود را به دست آورند، تلاش کردند از مسیرهای دیگری جایگاه خود را تثبیت کنند؛ از مطالبه سهم بیشتر از بازار تبلیغات و بودجه‌های فرهنگی گرفته تا فشار برای تغییر قواعد تنظیم‌گری، افزایش دسترسی به امکانات توزیع و برخورداری از حمایت‌های نهادی. به بیان دیگر، هنگامی که رقابت در میدان جذب مخاطب دشوار شد، مسأله سهم‌خواهی از منابع و ظرفیت‌های موجود رسانه‌ای اهمیت بیشتری پیدا کرد. این روند البته به معنای بی‌اثربودن پلتفرم‌ها نیست و آنها دستاورد‌‌هایی هم داشتند اما این دستاورد با تصاحب جایگاه صداوسیما تفاوت دارد. پلتفرم‌ها در بخش‌هایی از سرگرمی رقیب جدی تلویزیون شدند اما در رقابت فراگیر، ملی و چند مأموریتی موفق نبودند. درنهایت، وعده داشتن یک صداوسیما در دست هر شهروند، بیش از آن‌که به تولد چند رسانه‌ملی جدید منجر شود، به تکثیر کانال‌ها و سکوهای متعدد انجامید؛ سکوهایی که برخی از آنها در جذب مخاطب موفق بودند اما اغلب نتوانستند این موفقیت را به نفوذ پایدار و فراگیر تبدیل کنند. رفته‌رفته روشن شد که زیادشدن تعداد تولیدکنندگان، به‌خودی‌خود به معنای شکل‌گیری رقیبی همتراز با صداوسیما نیست. صداوسیما همچنان رسانه‌ای با گستره جغرافیایی، تنوع مأموریت و توان ارتباط هم‌زمان با جامعه باقی ماند و رقبای آن، پس از عبور از مرحله آزمون مخاطب، برای بقا و سهم بیشتر در بازار رسانه‌ای به مسیرهای دیگری متوسل شدند.
بعد از تلاش‌های بی‌نتیجه برای بی‌اثر کردن رسانه‌ملی، تکاپوی دیگری کلید خورد. تکاپویی که بارها در دولت‌های مختلف مطرح شده بود، این بار بدون روتوش شکل سهم‌خواهی خود را نشان داد. انتقادات با دلیل و بی‌دلیل به صداوسیما و رفتارهای هماهنگ در این مسیر، نشان مشخصی از این سهم‌خواهی دارد. این نشان مشخص، زمانی تابلو می‌شود که نقد از رسانه‌ملی جای خود را به انتقاد از سهم دولت از صدا سیما می‌رسد. عده‌ای که هرگز به پخش‌نشدن صدای مردم از تلویزیون انتقادی نکرده‌اند، به خاطر پخش نشدن بخشی از سخنرانی رئیس‌جمهور بوق‌وکرنا در دست می‌گیرند تا صدای‌شان را نه‌فقط به داخل بلکه به رسانه‌های دشمن خارج از کشور برسانند. اینجاست که تهیه خوراک برای رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی، جای گفتمان‌سازی را می‌گیرد و نشان می‌دهد هدف از نقد نه اصلاح امور بلکه تصاحب امور است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱
کالابرگ هست، فروشگاه نیست!

رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیس‌جمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاه‌ها هرچه‌سریع‌تر تسویه شود

کالابرگ هست، فروشگاه نیست!

نیازمندی ها