اسکات بسنت وزیر خزانهداری آمریکا نیز از بزرگترین انزوای اقتصادی هماهنگ شده در تاریخ سخن گفت و جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا، از ورود جنگ به مرحله جدید خبر داد؛ مرحلهای که در آن فشار اقتصادی قرار است جایگزین ادامه عملیات نظامی گسترده شود.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که آمریکا جنگ علیه ایران را با وعده دستیابی سریع به اهداف خود آغاز کرد اما پس از شش ماه اکنون بهجای اعلام عملیات نظامی جدید، از تحریم و محاصره اقتصادی سخن میگوید. این تغییر جبهه را باید در کنار هزینههایی دید که جنگ برای خود آمریکا ایجاد کرده است؛ از مصرف ذخایر تسلیحاتی و هزینههای نظامی گرفته تا افزایش قیمت نفت و بنزین که در آستانه انتخابات میاندورهای مستقیما به یک مسأله سیاست داخلی برای دولت ترامپ تبدیل شده است.
در همین شرایط، رئیسجمهور آمریکا اصرار دارد بگوید ارتش این کشور کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار دارد و حجم عظیمی نفت از این آبراه عبور میکند اما دادههای مؤسسه ردیابی کپلر روایت دیگری دارند: پنجشنبه تنها هفت کشتی تجاری از تنگه هرمز عبور کردند؛ نصف رقم روز قبل و بدون عبور هیچ نفتکش غولپیکر یا کشتی الانجی.
دادههای هفتههای گذشته نشان میدهد تردد در هرمز همچنان بهشدت محدود است و بخش مهمی از عبورهای آشکار از مسیر تحت مدیریت ایران انجام میشود.
بنابراین فاصله میان ادعای کنترل کامل هرمز و واقعیت ترافیک دریایی، نشانهای از فشار فزایندهای است که جنگ بر اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا وارد کرده. واشنگتن از یکسو ناچار است برای جبران ناکامی نظامی، فشار اقتصادی بر ایران را تشدید نماید و از سوی دیگر باید با روایتسازی درباره هرمز، بازار انرژی و رأیدهندگان آمریکایی را قانع کند که هزینههای جنگ تحت کنترل است. از همینجا میتوان فهمید جنگ ایران برای آمریکا دیگر فقط یک نبرد خارجی نیست بلکه به مسألهای در سیاستهای داخلی آمریکا تبدیل شده است.
هزینه جنگ روی دست آمریکا
شش ماه پس از آغاز جنگ، مسأله اصلی برای واشنگتن دیگر فقط این نیست که ایران تا چه اندازه تحت فشار قرار گرفته است. پرسش مهمتر این است که خود آمریکا تا چه اندازه توان ادامه این جنگ را دارد. جنگی که قرار بود در محاسبه اولیه کاخ سفید با یک عملیات نظامی سریع به نتیجه برسد، اکنون وارد ششمین ماه خود شده و هنوز واشنگتن نتوانسته تهران را به پذیرش خواستههای اصلی خود وادار کند. همزمان هزینههای جنگ، مصرف ذخایر تسلیحاتی و اختلال در بازار انرژی، فشار را به داخل آمریکا منتقل کرده است. حتی گزارشهای رسانههای آمریکایی از کاهش ذخایر مهمات دقیق و ضرورت بازسازی آنها حکایت دارد. گاردین نیز در تحلیل اخیر خود، تغییر رویکرد واشنگتن را در شرایطی توصیف کرده که گزینههای نظامی آمریکا محدودتر شده و دولت ترامپ بهسمت فشار اقتصادی حرکت کرده است.
اما مهمترین ضربه شاید در جایی باشد که کاخ سفید کمتر میتواند آن را پنهان کند: انرژی و معیشت آمریکاییها. بحران هرمز جریان نفت منطقه را بهشدت محدود کرده و نفت برنت در روزهای اخیر به حوالی ۹۴دلار رسیده است. رویترز گزارش داده قیمت نفت برای پنجمین جلسه متوالی افزایش یافته و بازار همچنان نسبت به اختلال در عرضه از مسیر هرمز نگران است.
این مسأله برای ترامپ صرفا یک مشکل اقتصادی نیست. یک مشکل انتخاباتی است. انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر نزدیک میشود و قیمت بنزین یکی از ملموسترین شاخصهایی است که رأیدهندگان آمریکایی مستقیما آن را در زندگی خود احساس میکنند. گزارشهای اخیر نشان میدهد متوسط قیمت بنزین در آمریکا از چهار دلار در هر گالن عبور کرده و نسبت به ابتدای جنگ افزایش قابل توجهی داشته است. حتی رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که دولت ترامپ اکنون کاهش قیمت بنزین را به یکی از اولویتهای اصلی خود تبدیل کرده است. بنابراین هر روز ادامه جنگ برای ترامپ یک معادله دشوارتر میسازد. از یک طرف نمیتواند بهسادگی عقبنشینی کند. زیرا چنین اقدامی با ادعای پیروزی او در جنگ علیه ایران در تضاد است و از طرف دیگر ادامه عملیات نظامی، هزینه تسلیحات و انرژی را بالا میبرد و فشار سیاسی بیشتری بر دولت وارد میکند.
ورود واشنگتن به جنگ اقتصادی را نباید نشانه یک انتخاب حسابشده از موضع قدرت دانست. این تغییر جبهه، محصول هزینهبر شدن جنگ نظامی و ناکامی آمریکا در تحقق اهدافی است که برای آن وارد جنگ شد. ترامپ اکنون تلاش میکند با انتقال میدان درگیری به اقتصاد، فشار بر ایران را حفظ کند اما این راه نیز تضمینی برای خروج او از بنبست موجود نیست. آمریکا طی سالهای گذشته گستردهترین زنجیره تحریمها را علیه ایران به کار گرفته اما همین ابزار نتوانسته ایران را به تسلیم در برابر زیادهخواهی آمریکا وادار کند. بنابراین کاخ سفید اکنون نه از نقطه پایان یک راه موفق بلکه از نقطه شکست یک راهبرد نظامی وارد جنگ اقتصادی شده است و هنوز معلوم نیست این بار بتواند نتیجهای متفاوت بهدست آورد.
اظهارات اخیر بسنت و ونس نیز از همین تغییر محاسبه در واشنگتن حکایت دارد. تاکید همزمان آنها بر تشدید فشار اقتصادی در شرایطی که جنگ نظامی به نتیجه مورد انتظار آمریکا نرسیده نشان میدهد کاخ سفید تلاش دارد فشار بر ایران را در میدان دیگری ادامه دهد اما انتقال میدان جنگ به اقتصاد، لزوما بهمعنای عبور آمریکا از بنبست نیست. واشنگتن طی سالهای گذشته بارها تحریم را تا شدیدترین سطوح ممکن پیش برده اما این فشارها نتوانسته ایران را به پذیرش خواستههای اصلی آمریکا وادار کند. بنابراین آنچه امروز بهعنوان «مرحله جدید» معرفی میشود بیش از آنکه یک راهبرد آزموده شده برای پیروزی باشد، تلاشی تازه برای جبران نتیجه نگرفتن از راهبرد قبلی است.
هرمز؛ روایت پیروزی برای بازار و انتخابات
در همین چارچوب، اصرار ترامپ بر اینکه آمریکا کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار دارد معنای مهمتری پیدا میکند. اگر این ادعا صرفا یک گزارش نظامی بود، باید با افزایش محسوس تردد کشتیها و بازگشت جریان نفت به شرایط عادی همراه میشد اما دادههای کشتیرانی چنین چیزی را نشان نمیدهند.
بازار نفت نیز به روایت ترامپ پاسخ مثبت نداده است. اگر واقعا کنترل کامل هرمز بهمعنای بازگشت امنیت و عادی شدن صادرات بود انتظار میرفت ریسک عرضه کاهش یابد اما قیمت نفت همچنان در حال افزایش است و معاملهگران نسبت به تداوم اختلال در جریان انرژی نگرانی دارند. رویترز نیز گزارش داده با ادامه بحران، ذخایر جهانی نفت تحت فشار قرار گرفته و نگرانی درباره توان بازار برای جبران اختلال عرضه افزایش یافته است.
اینجاست که میتوان حرفهای ترامپ درباره هرمز را نوعی گفتاردرمانی اقتصادی ارزیابی کرد. کاخ سفید نیاز دارد به بازار پیام دهد جریان انرژی تحت کنترل است. زیرا هرچه نفت گرانتر شود، فشار آن در نهایت به بنزین و سپس به رأیدهندگان آمریکایی منتقل میشود.
از همینجاست که میتوان به یک جمعبندی مهم رسید: ایران در این جنگ فقط با قدرت نظامی آمریکا روبهرو نبوده بلکه توانسته جنگ را به مسألهای برای خود آمریکا تبدیل کند. واشنگتن جنگ را برای تغییر محاسبات تهران آغاز کرد اما اکنون باید همزمان محاسبات بازار نفت، هزینههای نظامی، قیمت بنزین و انتخابات میاندورهای را نیز مدیریت کند.
به همین دلیل، تغییر میدان از موشک به تحریم را نباید پایان فشار آمریکا دانست اما میتوان آن را نشانهای از تغییر محاسبه واشنگتن دانست. آمریکا هنوز میخواهد ایران را تحت فشار قرار دهد اما اکنون این فشار را با ابزاری دنبال میکند که برای خودش کمهزینهتر از جنگ مستقیم باشد.
شاید مهمترین پیام این تحولات همین باشد: جنگی که آمریکا با محاسبه پیروزی سریع آغاز کرد، آنقدر طولانی و پرهزینه شده که بخشی از مسأله آن دیگر در تهران نیست، در واشنگتن است. اکنون ترامپ باید علاوه بر فشار بر ایران، پاسخگوی هزینه جنگ به رأیدهندگان آمریکایی نیز باشد؛ و این همانجایی است که ادعای کنترل کامل هرمز از یک ادعای نظامی فراتر میرود و به بخشی از تلاش کاخ سفید برای مدیریت تبعات اقتصادی و شکست سیاسی جنگ تبدیل میشود.