طبیعت در بسیاری از سریالهای تلویزیونی ایران، بیشتر بهعنوان یک پسزمینه زیبا یا امکانی برای تنوع بصری مورد استفاده قرار گرفته است. شمال کشور نیز بارها در قاب تلویزیون دیده شده؛ گاه با خانههای روستایی، شالیزارها، جادههای مهآلود و چشماندازهایی که بیش از هر چیز قرار است زیبایی یک منطقه را به نمایش بگذارند. «سرخدار» اما در نقطهای متفاوت میایستد؛ اینبار جنگل فقط محل وقوع داستان نیست، بلکه یکی از شخصیتهای اصلی قصه است.
محور قرار دادن جنگل، جنگلبانی و قاچاق چوب، انتخابی مهم برای یک مجموعه تلویزیونی است؛ زیرا موضوع حفاظت از منابع طبیعی معمولاً در قالب مستند، گزارش خبری یا برنامههای آموزشی مطرح شده و کمتر به مرکز یک درام داستانی راه یافته است. ویژگی قابل توجه «سرخدار» آن است که تلاش میکند این مسئله را نه با شعار ، بلکه با شخصیت، حادثه، تعلیق و روابط انسانی روایت کند.
در مرکز داستان، مازیار قرار دارد؛ جنگلبانی که حفاظت از طبیعت برای او صرفاً یک شغل اداری نیست، بلکه بخشی از هویت و باورهایش محسوب میشود. تقابل این شخصیت با قاچاقچیان چوب و زمینخواران، ظرفیت شکلگیری یک درام اجتماعی و ماجراجویانه را فراهم میکند؛ اما آنچه قصه را از یک رویارویی ساده میان قهرمان و تبهکار فراتر میبرد، ورود بحران به فضای خانواده است.
مشکلات فرهاد، برادر بزرگتر مازیار، به راه نفوذ سودجویان تبدیل میشود و شخصیت اصلی را در برابر موقعیتی دشوار قرار میدهد. این طراحی داستانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا مازیار فقط در جنگل و هنگام انجام مأموریت در معرض خطر نیست، بلکه آسیبپذیری او از جایی آغاز میشود که به نزدیکترین روابط خانوادگیاش مربوط است. به همین دلیل، مسئله قاچاق چوب در «سرخدار» تنها یک تخلف اقتصادی یا زیستمحیطی باقی نمیماند و به بحرانی اخلاقی و خانوادگی تبدیل میشود.
انتخاب نام «سرخدار» نیز فراتر از یک عنوان خوشآهنگ است. سرخدار از درختان کهن، مقاوم و ارزشمند جنگلهای هیرکانی است؛ درختی با رشد کند که به نمادی از پایداری و تابآوری تبدیل میشود. این مفهوم با شخصیت اصلی سریال نیز پیوند دارد. مازیار مانند درختی است که زیر فشار حوادث، تهدیدها و مشکلات خانوادگی ایستادگی میکند و حاضر نیست بهراحتی از باورهایش عقبنشینی کند.
از سوی دیگر، سازندگان مجموعه برای رسیدن به این روایت، تحقیقات گستردهای درباره جنگلبانان، منابع طبیعی، زمینخواری و روشهای قاچاق چوب انجام دادهاند. این تحقیق میتواند به «سرخدار» کمک کند تا از نمایش کلیشهای جنگل و جنگلبان فاصله بگیرد. اشاره به کمبود امکانات، مشکلات معیشتی جنگلبانان، ارتباطات محلی در مناطق کوچک و روشهای پیچیده قاچاق چوب، زمینهای واقعی برای شکلگیری قصه فراهم کرده است.
نکته مثبت دیگر، پرهیز از ارائه تصویری کاملاً یکدست از جنگلبانان است. قرار نیست هر فردی که لباس جنگلبانی پوشیده، شخصیتی بینقص و قهرمان باشد. در این جهان، انسانهای متعهد، افراد خطاکار و کسانی که در موقعیت دشوار تصمیمهای اشتباه میگیرند، در کنار یکدیگر حضور دارند. همین نگاه میتواند به باورپذیری اثر کمک کند.
«سرخدار» همچنین بر یک حقیقت ساده اما مهم تأکید دارد: حفاظت از طبیعت فقط وظیفه جنگلبان، محیطبان یا سازمان منابع طبیعی نیست. اگر مردم نسبت به شکستن یک شاخه، رها کردن زباله، روشن کردن آتش یا ساختوساز غیرقانونی بیتفاوت باشند، هیچ نیروی حفاظتی بهتنهایی قادر به نجات جنگل نخواهد بود.
در مجموع «سرخدار» توانسته بین پیام محیطزیستی و جذابیت داستانی تعادل برقرار کند؛ اثری که بعد از پایان هر قسمت، جنگل را نه یک منظره دور، بلکه سرمایهای زنده به نسلهای آینده نشان دهد.
در گفتوگو با دکتر عنادی مطرح شد:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد