برنامه شبکه یک روایتی از لبخندهای ماندگار و خاطرات شیرین در متن دلتنگی است

بازخوانی دلتنگی و حماسه در لاله خیز

سیما
در روزگاری که تصاویر جنگ با سرعتی بی‌سابقه در شبکه‌های اجتماعی منتشر و بسیاری از آنها پس از گذشت چند ساعت فراموش می‌شوند، روایت‌های انسانی و مستند از خانواده‌های شهدا، نقشی کلیدی در ماندگار کردن بخشی از حقیقت دارند؛ حقیقتی که سال‌ها بعد، برای نسل‌های فاقد تجربه مستقیم جنگ، تنها از همین رهگذر قابل درک و لمس خواهد بود.
کد خبر: ۱۵۶۲۹۵۸
نویسنده امیر گودرزی - گروه رسانه
 
برنامه «لاله‌خیز» در تلاش است تا آن وحدت ایجادشده در میدان را با روایت زندگی شهدای محور مقاومت امتداد دهد. این رویکرد دقیقا همسو با دیدگاه رهبر شهید انقلاب درباره منطقه‌ای بودن جنگ رمضان و مشارکت ملت‌های مختلف شکل گرفته است. همه این روایت‌ها در یک نقطه مشترک به هم می‌رسند: دشمن ممکن است بتواند خانه‌ای را ویران کند، انسانی را از میان ما ببرد و خانواده‌ای را داغدار سازد اما به‌هیچ‌وجه قادر نخواهد بود به آسانی در حافظه و اراده یک ملت خلل به وجود آورد. لاله‌خیز تلاش می‌کند همین حافظه را زنده نگه‌دارد؛ حافظه‌ای که در آن شهید فقط متعلق به یک قاب عکس نیست، بلکه بخشی زنده از هویت خانواده و کل جامعه محسوب می‌شود. این برنامه در چنین مسیری، دوربین خود را از میدان‌های جنگ به درون خانه‌های شهدا آورده است؛ یعنی همان‌جایی که جنگ هنوز تمام نشده و جای خالی عزیزان هر روز در آن دیده می‌شود. اما در کنار تمام این داغ‌ها و دلتنگی‌ها، چیز دیگری نیز جریان دارد که شامل امید، ایمان و اراده‌ای راسخ برای ادامه‌دادن است.
فاطمه رضاپور، مجری این فصل از لاله‌خیز، درباره چگونگی اجرا و اتمسفر برنامه می‌گوید که در نگاه اول ممکن است تصور شود فضای حاکم بر کار ما، به‌دلیل روایت شهادت، بسیار سنگین است اما در واقعیت چنین نیست؛ چون مخاطب متوجه می‌شود که ما در حال صحبت از روزهای قشنگ زندگی هستیم. خانواده‌های شهدا، همسران و فرزندان آنها که در برنامه حضور می‌یابند خاطراتی را تعریف می‌کنند که با یادآوری آنها خودشان هم می‌خندند. ما در گفت‌وگوها به عقب‌تر برمی‌گردیم و از آنها می‌پرسیم که چطور ازدواج کردید، چگونه با هم آشنا شدید و کجا همدیگر را دیدید؛ همچنین می‌خواهیم از شیطنت‌های بچه‌ها برای ما بگویند و درواقع تمام این خاطرات را با هم مرور می‌کنیم.
او در ادامه خاطرنشان می‌کند که فضای حاکم، سرشار از صمیمیت و شادی است و همین خاطرات، بنیاد روایت را شکل می‌دهند تا مخاطب دریابد شهید در چه بستر خانوادگی و محیطی پرورش پیدا کرده است. ما به دنبال این هستیم که بدانیم آن شهید عزیز چه آدمی، با چه ویژگی‌ها و چه خصوصیات اخلاقی و رفتاری بوده است. تنها بعد از گذر این مراحل است که به آن قسمت پایانی می‌رسیم که شاید اصلا بخش کوتاهی از برنامه باشد؛ یعنی همان قسمت تلخ ماجرا که مربوط به روایت شهادت، آخرین دیدار و آخرین حرف‌هایی است که آن خانواده با شهید خود داشته‌اند.
   تلخ و شیرین‌های زندگی شهدا
این مجری اعتقاد دارد که اگرچه یک بخش از برنامه آن وجه سنگین و ناراحت‌کننده را دارد اما شاید بخش عمده و زمان اصلی برنامه به مرور خاطرات شیرین تمام آن سال‌هایی بگذرد که در نهایت به لحظه شهادت منتهی شده است. او می‌گوید: این موضوع از نظر ظاهری ممکن است خیلی متفاوت به نظر برسد و مثلا این‌طور تصور شود که فضای آن با برنامه‌ای مثل «سیمای خانواده» که اجرا می‌کنم تفاوت زیادی دارد اما درنهایت آن گپ‌وگفت با خانواده‌ها همان شرایط کلی را داشت و فقط قسمت تلخ ماجرا که مربوط به لحظه شهادت است، فضای سنگینی ایجاد می‌کند.
رضاپور درخصوص این‌که چگونه این مرز دقیق در اجرا رعایت می‌شود که نه فضای بیش از حد غمگین به وجود آید و نه از آنچه مخاطب می‌پسندد فاصله بگیرد، می‌گوید: این موضوع با آن رفاقتی که با خانواده شهدا ایجاد می‌شود به دست می‌آید؛ یعنی همان صمیمیت و حس همدلی و همدردی که به آنها نشان دهد غم شما، غم من هم هست. وقتی من به‌عنوان مجری این حس را نسبت به خانواده آن شهید داشته باشم، مخاطب برنامه هم قدم‌به‌قدم با من همان حس را تجربه می‌کند. پرسش‌هایی که از خانواده شهید مطرح می‌کنم، بازتاب دغدغه‌های بینندگان است تا آنها پاسخ سؤال‌های خود را بگیرند. این جایگاه، زمینه‌ساز همراهی مخاطب با من می‌شود.
او تأکید می‌کند: آن فضای غم، اندوه و داغ، اگرچه سنگین بود اما خیلی تلاش می‌کردیم آن را به اشک و آه تبدیل نکنیم. خود خانواده‌ها هم در این مسیر کاملا با ما همراه بودند تا آن حماسه‌ای که از پس این شهادت و آن اتفاق بزرگی که در پشت این داغ پنهان بود، بیرون بیاید.
 ادعا می‌کردیم عاقبت‌بخیر شود
به گفته این مجری، خانواده‌ها در جمله‌های خود این حماسه را به زیبایی نشان می‌دادند؛ آنها می‌گفتند اگرچه شهید شده و نبودنش برای ما بسیار سخت است اما آرزوی خودش همین بود و همیشه دعا می‌کردند عاقبت‌بخیر شود: وقتی این جمله‌ها تکرار می‌شد، آن داغ در پس خود حماسه‌ای را نشان می‌داد که در برنامه بروز پیدا می‌کرد و در گفته‌های اکثر خانواده‌ها، چه پدر و مادر و چه فرزند شهید، این حماسه پنهان در پس داغ و درد فقدان کاملا وجود داشت.
او درباره این پرسش که چه نکته یا صحبتی از طرف مهمانان در لاله‌خیز او را بیشتر تحت تاثیر قرار داده، به‌طوری‌که در ذهنش ماندگار شود، می‌گوید: مواردی را در چند نفر از مهمانان دیدم که واقعا برایم تکان‌دهنده بود. مثلا وقتی از شرایط بعد از شهادت عزیزان‌شان می‌پرسیدم، می‌گفتند داغ بچه ما که بالاتر از داغ بچه‌های مردم و داغ بچه من که فراتر از داغ رهبرمان نیست. آنها معتقد بودند این روزها می‌گذرد و بعدا مفصل برای بچه‌مان گریه می‌کنیم اما الان وقت گریه‌کردن نیست، بلکه وقت پابرجاماندن و ایستادگی است. یکی از مادران شهید می‌گفت من فکر نمی‌کنم که بعد از این اتفاقات بنشینم برای بچه‌ام گریه کنم، بلکه من برای آقایم و رهبرم اشک می‌ریزم، چون آن داغ مرا سوزانده است و این یکی از مواردی بود که در آن، داغ رهبر و داغ بچه‌های مردم را فراتر از داغ فرزند خودشان یا هم‌ردیف با آن می‌دیدند.
نکته بعدی از نظر این مجری، حضور فرزندان شهدا بود؛ کودکانی که با وجود دلتنگی عمیق برای پدر و حس فقدان و حتی با وجود تغییر حالات و بهانه‌گیری‌های‌شان، چنان معصومانه و ساده حرف می‌زدند که انگار هنوز معنای نبودن همیشگی پدر یا مادر را به‌درستی درک نمی‌کردند. آنها از آرزوهای کوچک و روزهای ساده‌ای می‌گفتند که می‌توانستند با والدین خود رقم بزنند؛ مثلا می‌گفتند بابایم به من قول داده بود فلان چیز را برایم بخرد و ناراحت این اتفاقات ساده بودند. رضاپور می‌گوید: چون خودم مادر هستم، سادگی زبان بچه را کاملا می‌فهمیدم که او هنوز چندین سال مانده تا بفهمد واقعا چه اتفاق بزرگی برایش افتاده است. 

داغ شهدا داغ ماست
در کنار همه اینها، مادر در فقدان پدر، باید برای این بچه‌ها حماسه را طوری روایت کند که وجه قهرمانی او را به آنها نشان دهد مجربی لاله‌خیز در این خصوص می‌گوید: سادگی آن بچه‌ها در مواجهه با این داغ، برای کسانی که کم‌سن‌وسال‌تر بودند خیلی آدم را متاثر می‌کرد؛ درحالی‌که نوجوان‌ها با رفتار پخته‌تری با این داغ کنار می‌آمدند. در این میان مادری باید کنار اینها باشد و تبیین کند که این عزیز برای چه هدفی رفته است تا جنبه حماسی ماجرا حفظ شود که این یکی از جنبه‌های بسیار تاثیرگذار برنامه بود.رضاپور درباره لازمه اجرای چنین برنامه‌ای تاکید می‌کند که مجری حتما باید به این باور رسیده باشد که داغ آن خانواده، درواقع داغ خود اوست. وقتی این باور در مجری وجود داشته باشد، راحت‌تر می‌تواند خانواده‌های شهدا و داغ آن عزیزان را احساس کند.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها