نامهایی مطرح میشدند، جلساتی برگزار میشد و خبرهایی از نگارش فیلمنامهها منتشر میشد، اما کمتر اثری به مرحله تولید میرسید. امروز، اما شرایط تا حدودی متفاوت شده است. مجموعههایی مانند «سلمان فارسی»، «رئیسعلی دلواری»، «پوریای ولی» و «شیرعلیمردان» نشان میدهند که بازخوانی تاریخ ایران و جهان اسلام دیگر صرفا یک ایده روی کاغذ نیست و به بخشی از سیاست تولید آثار نمایشی تبدیل شده است.
این روزها ازسرگیری تولید سریال شیرعلیمردان، پس از وقفهای که به دلیل شرایط جنگی پدید آمده بود، بار دیگر توجهها را به خود جلب کرده است. پروژهای که زندگی علیمردانخان بختیاری را روایت میکند؛ شخصیتی که نام او در تاریخ مبارزات ضد استبدادی ایران ثبت شده است. اهمیت این پروژه صرفا در روایت زندگی یک شخصیت تاریخی خلاصه نمیشود، بلکه در مسیری است که میتواند برای بازگشت روایتهای ملی به رسانه باز کند.
واقعیت این است که جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی تاریخ خود است. نسل جدید بخش مهمی از شناخت تاریخیاش را نه از کتابهای درسی، بلکه از رسانهها، فیلمها، سریالها، بازیهای رایانهای، شبکههای اجتماعی و محصولات فرهنگی دریافت میکند. در چنین شرایطی اگر تاریخ ایران روایت نشود، دیگران آن را روایت خواهند کرد؛ گاه ناقص، گاه تحریفشده و گاه متناسب با منافع و نگاههای خود.
از همین منظر، پروژههایی مانند سلمان فارسی یا شیرعلیمردان تنها یک اثر نمایشی نیستند؛ آنها بخشی از حافظه فرهنگی یک ملت را بازسازی میکنند. این آثار میتوانند نسل جدید را با شخصیتهایی آشنا کنند که نامشان در کتابهای تاریخ آمده، اما تصویر روشنی از آنان در ذهن مخاطب شکل نگرفته است.
نکته مهمتر آن است که مخاطب امروز برخلاف برخی تصورها از تاریخ گریزان نیست. تجربههای موفق داخلی و خارجی خلاف این ادعا را ثابت میکند. در جهان، بسیاری از پربینندهترین سریالهای سالهای اخیر تاریخی بودهاند. از روایتهای مربوط به امپراتوریها و جنگها گرفته تا زندگی شخصیتهای ملی و سیاسی. دلیل این استقبال نیز روشن است؛ تاریخ زمانی که در قالب درام روایت شود، میتواند به اندازه هر داستان جنایی یا عاشقانهای جذاب باشد.
در ایران نیز نمونههای موفق کم نبودهاند. سریالهایی، چون در چشم باد، مختارنامه، شب دهم، سرزمین مادری، کیمیا و روزگار قریب، در کنار بسیاری آثار دیگر، نشان دادهاند که مخاطب ایرانی با تاریخ قهر نمیکند؛ بلکه از روایتهای سطحی و کمکیفیت فاصله میگیرد. هرگاه داستانی دقیق، شخصیتپردازی قوی و تولیدی حرفهای در کنار هم قرار گرفتهاند، مخاطب نیز همراه شده است.
در این میان باید به یک نکته مهم توجه کرد؛ مسأله اصلی، تقابل میان تلویزیون و شبکه نمایشخانگی نیست. این دو رسانه در حقیقت میتوانند مکمل یکدیگر باشند. هر کدام ظرفیتها، مخاطبان و الگوهای تولید خاص خود را دارند. با این حال، واقعیتی وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ تلویزیون در سالهای اخیر سهم بیشتری در تولید آثار ملی و تاریخی داشته است.
علت این مسأله نیز تا حد زیادی به ماهیت رسانهملی بازمیگردد. تلویزیون به واسطه مأموریت فرهنگی خود، بیش از هر رسانه دیگری موظف به روایت تاریخ، هویت و فرهنگ ایرانی است. طبیعی است که سرمایهگذاری روی پروژههایی مانند سلمان فارسی، پوریای ولی یا رئیسعلی دلواری در چنین چارچوبی تعریف شود.
در مقابل، شبکه نمایشخانگی عمدتا براساس منطق بازار حرکت میکند. سرمایهگذار خصوصی پیش از هر چیز به بازگشت سرمایه میاندیشد و معمولا سراغ ژانرهایی میرود که ریسک کمتری دارند. به همین دلیل در سالهای گذشته شاهد رشد چشمگیر آثار جنایی، معمایی، عاشقانه و کمدی بودهایم. این مسأله البته به خودی خود ایرادی ندارد؛ زیرا تنوع ژانری یکی از نیازهای هر صنعت نمایشی است، اما زمانی که این روند به حذف یا کمرنگ شدن سایر گونهها منجر شود، میتواند به یک خلأ فرهنگی تبدیل شود.
با این حال، تجربه برخی آثار نشان داده که این نگرانی لزوما درست نیست. سریالهایی مانند «شکارگاه» ثابت کردند که مخاطب شبکه نمایشخانگی نیز از آثار تاریخی و هویتی استقبال میکند. «سووشون» نیز با وجود تمام فراز و فرودهایش نشان داد که اقتباس از ادبیات و تاریخ ایران همچنان ظرفیت جذب مخاطب را دارد. حتی استقبال از آثاری که به مقاطع خاصی از تاریخ معاصر یا دوران قاجار پرداختهاند، نشان میدهد بازار این نوع تولیدات هنوز زنده است.
شاید مسأله اصلی کمبود جسارت در سرمایهگذاری باشد. ساخت یک سریال تاریخی پرهزینه است. طراحی صحنه، لباس، دکور، پژوهش تاریخی، بازیگران متعدد و زمان طولانی تولید باعث میشود بسیاری از سرمایهگذاران ترجیح دهند سراغ پروژههای کمریسکتر بروند، اما تجربههای موفق ثابت کردهاند که اگر کیفیت وجود داشته باشد، مخاطب نیز از آن استقبال خواهد کرد.
نکته دیگری که نباید از آن غافل شد، نقش این آثار در تقویت هویت ملی است. در جهانی که جنگ روایتها هر روز گستردهتر میشود، ملتها بیش از گذشته میکوشند تاریخ خود را بازگو کنند. سینما و سریال در این میان به ابزاری راهبردی تبدیل شدهاند. کشورهای مختلف میلیاردها دلار هزینه میکنند تا روایت مطلوب خود را از گذشته، فرهنگ و هویتشان ارائه دهند. در چنین فضایی، بیتوجهی به تاریخ عملا واگذاری میدان به دیگران است.
ایران از معدود کشورهایی است که هزاران سال تاریخ مکتوب، صدها شخصیت اثرگذار و دهها مقطع سرنوشتساز در اختیار دارد. از کوروش و آرش گرفته تا رئیسعلی دلواری، ستارخان، میرزاکوچکخان، علیمردانخان بختیاری و دهها شخصیت دیگر. همچنین تاریخ اسلام و تمدن اسلامی نیز سرشار از سوژههایی است که هنوز ظرفیتهای نمایشی آنها بهطور کامل کشف نشده است.
از این منظر، پروژههایی که امروز در تلویزیون در حال تولید هستند، فراتر از چند سریال معمولیاند. آنها میتوانند آغازگر موجی تازه در صنعت تصویر ایران باشند؛ موجی که در آن روایتهای ملی و تاریخی بار دیگر به یکی از جریانهای اصلی تولید تبدیل شوند.
آنچه اهمیت دارد استمرار این مسیر است. مخاطب تنها با نامهای بزرگ جذب نمیشود. کیفیت فیلمنامه، دقت پژوهش، انتخاب بازیگران مناسب، کارگردانی حرفهای و تولید استاندارد، عناصر تعیینکننده موفقیت چنین آثاری هستند. اگر این مؤلفهها فراهم شوند، نهتنها تلویزیون بلکه شبکه نمایشخانگی نیز میتواند به سمت تولید آثار تاریخی بیشتری حرکت کند.
شاید اکنون بهترین زمان برای بازگشت به قصههای بزرگ تاریخ ایران باشد؛ قصههایی که در آنها عشق به وطن، مبارزه برای استقلال، عدالتخواهی، فداکاری و هویت ملی حضور دارد. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین روایتهایی نیاز دارد؛ روایتهایی که گذشته را به امروز پیوند میزنند و نشان میدهند تاریخ فقط مجموعهای از تاریخها و اسامی نیست، بلکه تجربه زیسته یک ملت است.
از سلمان فارسی تا شیرعلیمردان، از رئیسعلی دلواری تا پوریای ولی، نشانههایی دیده میشود که این مسیر دوباره در حال احیاست. مسیری که اگر با کیفیت و استمرار همراه شود، نهفقط به موفقیت چند سریال، بلکه به تقویت حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و اعتمادبهنفس ملی منجر خواهد شد؛ سرمایهای که هیچ رسانهای نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....