مسعود جعفری‌جوزانی: این سریال را ساختیم تا هم به مسئولان نصیحت کنیم و هم به مردم وصیت!

چرا «در چشم باد» قدیمی نشد؟

در سال‌هایی که تلویزیون و شبکه نمایش خانگی بیش از هر زمان دیگری به‌سمت سرگرمی‌های زودگذر، روایت‌های آپارتمانی و قصه‌های بی‌ریشه رفته‌اند، بازگشت به آثاری، چون «در چشم باد»، «سرزمین مادری» و «کوچک جنگلی» یادآور دورانی است که سریال‌ها تنها برای پر کردن آنتن ساخته نمی‌شدند بلکه می‌خواستند بخشی از حافظه تاریخی یک ملت را زنده نگه دارند.
در سال‌هایی که تلویزیون و شبکه نمایش خانگی بیش از هر زمان دیگری به‌سمت سرگرمی‌های زودگذر، روایت‌های آپارتمانی و قصه‌های بی‌ریشه رفته‌اند، بازگشت به آثاری، چون «در چشم باد»، «سرزمین مادری» و «کوچک جنگلی» یادآور دورانی است که سریال‌ها تنها برای پر کردن آنتن ساخته نمی‌شدند بلکه می‌خواستند بخشی از حافظه تاریخی یک ملت را زنده نگه دارند.
کد خبر: ۱۵۵۳۹۹۷
نویسنده اکبر یداللهی - گروه رسانه
این آثار فقط روایت چند واقعه تاریخی نیستند. آنها تلاشی‌اند برای فهمیدن این‌که «ایران» چگونه از دل جنگ‌ها، اشغال‌ها، شکست‌ها، اختلاف‌ها و مقاومت‌ها عبور کرده و به امروز رسیده است. در این میان در چشم باد ساخته مسعود جعفری جوزانی یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این جنس روایت‌هاست؛ سریالی که هم تاریخ را روایت می‌کند، هم درباره وطن حرف می‌زند و هم انسان ایرانی را در بزنگاه‌های دشوار به تصویر می‌کشد. 

جعفری جوزانی در سریال «در چشم باد» صرفا به بازسازی تاریخ نپرداخته و کوشیده روح زمانه را ثبت کند. از نهضت جنگل و سال‌های پرآشوب آغاز قرن تا اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، از التهاب کودتای ۲۸مرداد تا سال‌های ابتدایی جنگ تحمیلی، همه چیز در این سریال بهانه‌ای است برای طرح یک سؤال قدیمی، اما همیشگی: «وقتی وطن در خطر است، انسان چه واکنشی نشان می‌دهد؟».
 
داستان سریال حول خانواده‌ای به نام «ایرانی» شکل می‌گیرد که سرنوشتش با تاریخ معاصر ایران گره خورده. پدر خانواده از یاران میرزا کوچک‌خان بوده و بعد از شکست نهضت جنگل ناچار به مهاجرت می‌شود، اما آنچه در چشم باد را از بسیاری از آثار تاریخی متمایز می‌کند، صرفا گستردگی روایت یا طراحی صحنه و لباسش نیست بلکه شخصیت‌هایی است که هر کدام نماینده نوعی نگاه به زندگی، قدرت، وطن و مسئولیت اجتماعی‌اند. 

در میان این شخصیت‌ها، «بیژن» و «نادر» بیش از همه در ذهن مخاطب ماندگار می‌شوند؛ دو برادر با دو جهان‌بینی متفاوت که هر دو ایران را دوست دارند، اما راه‌شان برای دفاع از آن کاملا متفاوت است. 

بیژن شخصیتی صریح، تند، آرمان‌خواه و بی‌پروا دارد. او از آن دسته آدم‌هایی است که نمی‌توانند در برابر ظلم سکوت کنند؛ حتی اگر هزینه سنگینی بدهند. برای او حقیقت چیزی نیست که بتوان به‌خاطر مصلحت پنهانش کرد. خشمش واقعی است، اعتراضش بی‌واسطه و وطن‌دوستی‌اش خالص و بی‌تعارف. او نماینده نسلی است که معتقد است برای حفظ وطن باید ایستاد، خطر کرد و حتی جان داد. 

در مقابل، نادر قرار دارد؛ آرام، حسابگر، اهل تعامل و مذاکره. او تلاش می‌کند بحران‌ها را بدون درگیری حل کند و باور دارد همیشه لازم نیست با مشت به دیوار کوبید. نادر بیشتر دنبال بقا و مدیریت شرایط است تا قهرمان‌بازی. او هم وطنش را دوست دارد، اما شیوه مواجهه‌اش با بحران، مبتنی بر عقلانیت و محافظه‌کاری است. 

همین تضاد شخصیتی، سریال را به اثری قابل تأمل تبدیل می‌کند. جعفری جوزانی نه بیژن را کاملا قهرمان مطلق معرفی می‌کند و نه نادر را انسانی فرصت‌طلب. اتفاقا هنر او در این است که وطن‌دوستی را یک مفهوم تک‌بعدی نمی‌بیند. در جهان این سریال، عشق به ایران می‌تواند هم در فریاد‌های بیژن معنا پیدا کند و هم در سکوت و تدبیر نادر. 
یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های سریال جایی است که اسد زیر ضربات ماموران شهربانی قرار می‌گیرد. بیژن از دیدن این صحنه به خشم می‌آید و واکنشی انفجاری نشان می‌دهد، اما نادر تصمیم می‌گیرد با مذاکره و نرمش مسأله را حل کند. این صحنه فقط یک اختلاف رفتاری میان دو برادر نیست بلکه خلاصه‌ای از دو نگاه متفاوت به سیاست، جامعه و حتی مفهوم مقاومت است. 

شاید به همین دلیل است که در چشم باد پس از گذشت سال‌ها هنوز تازگی دارد. مخاطب امروز وقتی این سریال را می‌بیند، احساس نمی‌کند با اثری متعلق به گذشته روبه‌روست. بسیاری از پرسش‌ها، نگرانی‌ها و تضاد‌هایی که سریال درباره آنها حرف می‌زند، هنوز در جامعه امروز وجود دارند. همین ویژگی باعث شده در چشم باد فقط یک سریال تاریخی نباشد بلکه نوعی آینه اجتماعی باشد. 

از سوی دیگر یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این مجموعه، پرهیز از وطن‌دوستی شعاری است. در بسیاری از آثار مشابه، مفهوم وطن در حد چند دیالوگ احساسی یا صحنه‌های اغراق‌شده باقی می‌ماند، اما جعفری جوزانی تلاش کرده وطن را در زندگی روزمره آدم‌ها تعریف کند؛ در روابط خانوادگی، در ترس‌ها، در انتخاب‌ها و حتی در شکست‌ها. 

در این سریال، ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ مجموعه‌ای از خاطرات، زبان، رنج، موسیقی، فرهنگ و تعلق است. شخصیت‌ها برای خاک نمی‌جنگند. برای هویتی می‌جنگند که بدون آن احساس بی‌ریشگی می‌کنند. 

یکی از نکات مهم در روایت سریال، توجه به تداوم تاریخ است. یعنی تاریخ در این اثر، مجموعه‌ای از اتفاقات جدا از هم نیست بلکه زنجیره‌ای پیوسته است که نسل‌ها را به هم وصل می‌کند. از پدر تا فرزند، از نهضت جنگل تا جنگ تحمیلی، همه چیز در یک خط ممتد از تجربه جمعی قرار می‌گیرد. 

در همین چارچوب، در چشم باد تلاش می‌کند نشان دهد بحران‌ها در ایران پایان نمی‌یابند بلکه شکل عوض می‌کنند. دشمنان تغییر می‌کنند، شرایط سیاسی دگرگون می‌شود، اما مسأله اصلی همچنان پابرجاست: حفظ همبستگی و درک مشترک از وطن. 

بخش پایانی سریال که به سال‌های آغاز جنگ تحمیلی می‌رسد، این مفهوم را عمیق‌تر می‌کند. بیژن که در خارج از کشور زندگی می‌کند، با شنیدن خبر حمله عراق، همه چیز را رها می‌کند و به ایران برمی‌گردد. این بازگشت فقط یک تصمیم شخصی نیست. نوعی بازگشت به خویشتن است. او می‌توانست دور بماند، زندگی آرام‌تری داشته باشد و خود را درگیر جنگ نکند، اما احساس تعلق به وطن اجازه چنین کاری را به او نمی‌دهد. 

درواقع در چشم باد نشان می‌دهد وطن‌دوستی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان میان آسایش شخصی و مسئولیت جمعی مجبور به انتخاب شود. شخصیت‌های این سریال مدام در چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند و همین، آنها را باورپذیر می‌کند. 

امروز که بسیاری از محصولات فرهنگی از روایت‌های ملی فاصله گرفته‌اند، اهمیت بازپخش و بازخوانی چنین آثاری دوچندان است. جامعه‌ای که حافظه تاریخی‌اش تضعیف شود، در برابر بحران‌ها و شکاف‌های اجتماعی آسیب‌پذیرتر خواهد شد. نسل جدید اگر نداند این سرزمین چه مسیر دشواری را پشت سر گذاشته، طبیعی است درک عمیقی از مفهوم همبستگی و تعلق ملی نداشته باشد. 

سریال‌هایی مانند در چشم باد پلی میان نسل‌ها هستند؛ پلی که تجربه، رنج و آرزو‌های نسل‌های گذشته را به امروز منتقل می‌کند. این آثار یادآوری می‌کنند استقلال و امنیت یک کشور، اتفاقی و رایگان به‌دست نیامده است. پشت هر وجب از این تاریخ، زندگی انسان‌هایی قرار دارد که در مقاطع مختلف ایستاده‌اند تا ایران بماند. 

نکته مهم دیگر این است که چنین آثاری فقط گذشته را روایت نمی‌کنند بلکه نسبت ما با امروز را هم روشن می‌سازند. درواقع پرسش اصلی در چشم باد فقط درباره دیروز نیست. درباره امروز هم هست: اگر شرایط مشابهی دوباره تکرار شود، جامعه چه واکنشی نشان خواهد داد؟ 
*** 
وقتی با مسعود جعفری جوزانی درباره این مجموعه صحبت می‌کنیم، هنوز همان دغدغه قدیمی را در حرف‌هایش می‌شود دید. او اهل جار و جنجال و حضور دائمی در رسانه‌ها نیست. بیشتر ترجیح می‌دهد در دل تاریخ سفر کند، بخواند، بنویسد و بسازد. این روز‌ها هم ذهنش درگیر پروژه «پوریای ولی» است، اما همچنان معتقد است «در چشم باد» حرف‌های ناگفته فراوانی دارد. 
جعفری جوزانی در واکنش به این نکته که بسیاری معتقدند سریال او در هر دوره‌ای دوباره معنا پیدا می‌کند، جمله‌ای کوتاه، اما عمیق می‌گوید: «تاریخ تکرار می‌شود. اگر تجربه کرده باشیم، قدم مثبت برمی‌داریم و اگر تجربه نکرده باشیم، دوباره ضربه می‌خوریم.» 

او بعد از مکثی کوتاه ادامه می‌دهد: «ما این سریال را ساختیم که هم به حکومت و صاحبان قدرت نصیحت کرده باشیم و هم به مردم وصیت؛ این‌که هرگاه از هم جدا شوید، تخریب و خوار می‌شوید و هر وقت کنار هم بمانید، می‌توانید موفق و پیروز شوید.» 

شاید تمام روح «در چشم باد» در همین چند جمله خلاصه شده باشد؛ روایتی درباره مردمانی که با همه اختلافات، وقتی کنار هم ایستاده‌اند توانسته‌اند از سخت‌ترین بحران‌ها عبور کنند؛ و شاید به همین دلیل است که این سریال فقط یک اثر تلویزیونی نیست بلکه تذکری تاریخی برای امروز ماست.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها