به گزارش جام جم آنلاین؛ عبدی از معدود هنرمندانی بود که مرزهای سنی مخاطبان را درنوردید؛ از ده شصتیهایی که با محله بهداشت و مثلآباد قد کشیدند، تا نسلهای بعدی که با روز فرشته، تحفه هند، آدمبرفی، سهگانه اخراجیها و حتی محله گل و بلبل خاطره ساختند. اما آنچه کارنامه هنری اکبر عبدی را از همنسلانش متمایز میسازد، همکاریهای استراتژیک او با بزرگان سینمای ایران و خلق نقشهایی با فرسنگها فاصله شخصیتی است.

آقافرج بوسلیکی؛ سوپاپ اطمینان دراماتیک در دلشدگان
علی حاتمی، شاعر سینمای ایران که به دیالوگهای نغز و زبان آرکائیک آثارش شهره است، در فیلم سینمایی دلشدگان برای بار دوم به تواناییهای اکبر عبدی اعتماد کرد. حاتمی در این اثر که مرثیهای آهنگین بر غربت موسیقی اصیل ایرانی است، نقش آقا فرج بوسلیکی را به عبدی سپرد. این کاراکتر نه یک نقش مکمل ساده، بلکه یک نیاز ساختاری و زیباییشناختی برای متعادل کردن اتمسفر حزنآلود فیلم بود.
عبدی در نقش این تنبکنواز سادهدل فرودست، با درک درست از خاستگاه طبقاتی نقش، صراحت و شیرینی توده مردم را به تصویر کشید. رفتار عامیانه و تضاد کلامی او در مواجهه با وقار اشرافی سایر اعضای گروه، کمدی ظریفی را خلق کرد که بدون آسیب به لحن فاخر فیلم، از تلخی سرنوشت تراژیک کاراکترها کاست. عبدی با کنترل دقیق میمیک صورت و بدن، مانع از تبدیل شدن آقافرج به یک کاریکاتور شد و اشتیاق کودکانه او به هنر را کاملاً باورپذیر جلوه داد.

غلامرضای مادر؛ جابهجایی تاریخی ژانر از کمدی به درام
همکاری اکبر عبدی با علی حاتمی در فیلم مادر (۱۳۶۸)، نقطه عطفی تاریخی و یکی از هوشمندانهترین نمونههای جابهجایی ژانری در سینمای ایران است. عبدی که تا پیش از آن عمدتاً به عنوان بازیگر کمدی شناخته میشد، در نقش غلامرضا (فرزندی با معلولیت ذهنی)، قابلیتی شگرف در اجرای دراماتیک از خود نشان داد. غلامرضا در دنیای حاتمی نماد معصومیت ازلی و پاکی محض خانوادهای است که اعضای آن درگیر مادیات و تضادهای شخصی هستند.
بازی عبدی در این نقش با ریتم کلام آهنگین حاتمی همخوانی بینظیری داشت. او توانست سادگی کاراکتر را بدون تکلف جاری کند. حضور حسی عبدی در کنار رقیه چهرهآزاد (مادر)، سکوتهای معنادار و نگاههای پرسشگر او، به مخاطب یادآوری کرد که عشق و محبت نیازی به هوش متعارف ندارد. این بازی درخشان، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای او به ارمغان آورد و بلوغ بازیگریاش را تثبیت کرد.

گروهبان مکوندی درای ایران؛ بازنمایی اقتدار پوشالی در سینمای ناصر تقوایی
اگر اکبر عبدی در مادر مظهر معصومیت بود، در فیلمای ایران (۱۳۶۹) به کارگردانی ناصر تقوایی، در قطب مخالف آن ایستاد. او با ایفای نقش گروهبان مکوندی، تصویر دقیقی از اقتدار پوچ و استیصالزده را به نمایش گذاشت. تقوایی با هوشمندی، مکوندی را نه یک دیکتاتور بزرگ، بلکه یک بوروکرات حقیر در ابعاد یک هنگ ژاندارمری کوچک تصویر کرد که تمام قدرتش در لباس رسمی و باتوم او خلاصه میشود.
عبدی با استفاده از زبان بدن خلاقانه، راهرفتنهای نمایشی و تلاشهای مذبوحانه برای جدی به نظر رسیدن، مردی را نشان میدهد که با وجود آگاهی از فروپاشی نظم قدیمی در بحبوحه انقلاب ۵۷، سعی دارد با سختگیریهای بیهوده، قدرت خود را حفظ کند. این اجرا، مرز ظریفی میان کمدی موقعیت و تراژدی درونی یک مامور معذور را به تصویر کشید.

آقای قندی در اجارهنشینها؛ موزائیک اضطراب در شاهکار داریوش مهرجویی
فیلم اجارهنشینها اثر داریوش مهرجویی را میتوان یکی از نمادینترین کمدی-درامهای تاریخ سینمای ایران دانست که در آن مناسبات اجتماعی یک آپارتمان رو به ویرانی واکاوی میشود. اکبر عبدی در نقش آقای قندی، بخشی از پازل رفتاری جامعهای ناامن را بازی میکند. قندی نماینده طبقه متوسط شهری و دلالی خردهپاست که نه قدرت عباسآقا (عزتالله انتظامی) را دارد و نه انفعال سایر همسایگان را برمیتابد.
عبدی با درک خاستگاه این کاراکتر، او را فردی برونگرا، عصبی و بهشدت نگران از دست دادن داراییهایش ترسیم میکند. بازی فیزیکی پرتحرک و میمیکهای سریع عبدی، اضطراب دائمی انسانی را نشان میدهد که اگرچه میداند پایههای خانهاش سست است، اما به جای حل بحران، در جزئیات زندگی روزمره دستوپا میزند.

دوگانگی عباس خاکپور و درنا در آدمبرفی؛ جسورانهترین پرفورمنس هویت
فیلم آدمبرفی به کارگردانی داوود میرباقری، بیش از هر چیز با بازیگری دوگانه و خیرهکننده اکبر عبدی در نقشهای عباس خاکپور و هویت زنانه او درنا در یادها مانده است. این نقشآفرینی، فراتر از یک مبدلپوشی ساده، به یک تحلیل روانشناختی عمیق درباره بحران هویت و مهاجرت تبدیل شد.
هنر اصلی عبدی در این فیلم، کنترل دقیق فیزیک و رفتارهای حرکتی بود؛ او توانست ویژگیهای رفتاری یک مرد سنتی ایرانی را به طور کامل کنار بگذارد و ظرافتهای کلامی و حرکتی زنانه را بازسازی کند. این تغییر هویت، کمدی صرف نبود؛ بلکه مکانیسم دفاعی فردی مستاصل برای خروج از بنبست مهاجرت بهشمار میرفت. عبدی رنج عمیق ناشی از این انتخاب تحمیلی را در پس چشمان درنا پنهان کرد و با تزریق لایهای از اندوه به نقش، آدمبرفی را از سطح یک کمدی موقعیت به رتبهی یک درام اجتماعی اثرگذار ارتقا داد. میراث اکبر عبدی در تاریخ سینمای ایران، گواهی بر انعطافپذیری و نبوغ بیتکرار بازیگری است که هرگز در یک قالب محدود نماند.
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد