مرور بزرگترین جنجالهای تاریخ جام جهانی (۵)
مسأله این است که چه کسی تعریف میکند واقعیت چگونه دیده شود. چه چیزی پررنگ شود و چه چیزی در حاشیه بماند. همین، نقطه آغاز تمام اختلافهاست؛ اختلافی که در ظاهر رسانهای است، اما در عمق خود کاملا به قدرت روایت و اثرگذاری بر افکار عمومی مربوط میشود. در این میان، صداوسیما با همه نقدها و حتی خطاهای احتمالی همچنان یکی از معدود نهادهایی است که در لحظات حساس کشور، نقش اصلی اطلاعرسانی را بر دوش میکشد. از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا رخدادهای ملی و شرایط اضطراری، این رسانه عملا در موقعیتی قرار دارد که امکان خاموش شدن ندارد. یعنی حتی اگر زیر سنگینترین فشارها و نقدها باشد، باز هم باید آنتن روشن بماند و جریان خبر و محتوا ادامه پیدا کند. همین ویژگی باعث شده صداوسیما فقط یک رسانه نباشد بلکه یک زیرساخت ارتباطی و اجتماعی تلقی شود.
رسانهای در مرکز فشار
حمله و نقد به صداوسیما موضوع جدیدی نیست. در هر دوره تغییر مدیریتی یا حتی تغییر فضای سیاسی، موجی از نقدها، تحلیلها و گاهی هجمههای رسانهای شکل میگیرد. بخشی از این نقدها کاملا حرفهای و قابل بررسی است، اما بخش دیگری از آن، بیشتر شبیه رقابت رسانهای برای تصاحب «روایت غالب» است تا نقد تخصصی. در این فضا، رسانهها فقط عملکرد را بررسی نمیکنند بلکه تلاش میکنند روایت خودشان را بهعنوان روایت اصلی جا بیندازند؛ روایتی که تعیین میکند جامعه چگونه یک اتفاق را بفهمد و تفسیر کند. از همینجا اختلاف شروع میشود. رسانه ملی از یک طرف باید پاسخگوی انتظارات گسترده داخلی باشد و از طرف دیگر با رسانههای متکثر داخلی و خارجی مقایسه میشود؛ رسانههایی که هرکدام از زاویه خودشان به واقعیت نگاه میکنند و الزاما مسئولیت روایت جامع ملی را برعهده ندارند. طبیعی است در چنین شرایطی، هر انتخاب خبری یا هر نوع زاویه روایت، بهسرعت تبدیل به موضوعی برای نقد یا حتی جدل رسانهای شود.
روایت غیرواقعی؛ نقدی که همیشه بوده است
اگر کمی به عقب برگردیم، میبینیم بحث روایت غیرواقعی صداوسیما موضوع تازهای نیست. این نقد در دولتهای مختلف، در دوره مدیران قدیمیتر و حتی در سالهای دورتر هم وجود داشته است. حتی در مقاطعی، فضای سیاسی و رسانهای بهجایی رسید که موضوعاتی مثل بودجه رسانه ملی یا تولید برخی سریالها بهشدت سیاسی و جنجالی شد؛ تا جایی که در یک دوره، ساخت سریالی مثل «گاندو» به یکی از محورهای فشار و بحث درباره صداوسیما تبدیل شد و در همان فضا حتی تعبیرهایی مثل «گروگان گرفتن بودجه رسانه ملی» هم مطرح شد. در کنار اینها یک نکته مهم معمولا کمتر دیده میشود؛ اینکه بخش زیادی از دیده شدن دستاوردهای کشور، از مسیر همین رسانه عبور کرده است. اگر صداوسیما و این حجم گسترده از پوشش خبری و برنامهسازی وجود نداشت، بسیاری از اقدامات اجرایی، برنامههای اقتصادی، طرحهای اجتماعی و حتی پویشهای ملی اصلا با این گستره در حافظه عمومی ثبت نمیشدند. از موضوعاتی مثل کالابرگ، یارانهها، مسکن مهر، اقتصاد مقاومتی و پویشهای صرفهجویی گرفته تا روایت جنگها و بحرانها و برنامههایی مثل «جانفدا»؛ بخش زیادی از اینها فقط به این دلیل دیده شدند که آنتن رسانه ملی آنها را پوشش داد. با این حال همین تلاشها در بسیاری مواقع کمتر دیده شده و در مقابل، بیشتر تمرکز بر نقدها و اتهام «روایت غیرواقعی» قرار گرفته است. اینجاست که شکاف میان «تلاش رسانهای» و «برداشت عمومی از رسانه» شکل میگیرد.
صبر سازمانی و ادامه کار زیر فشار
حمله رسانهای به صداوسیما و فشارهای بیرونی، همگی پدیدههایی هستند که سابقه طولانی دارند، اما نکته قابل توجه این است که در تمام این سالها، ساختار رسانه ملی دچار توقف یا فروپاشی نشده و کار آن ادامه پیدا کرده. حتی در شرایطی که برخی رسانهها از اختلافات داخلی یا تغییرات مدیریتی بهعنوان نشانه بحران یاد میکردند، در عمل تولید محتوا، پخش برنامهها و فعالیت شبکهها ادامه داشته است. جالبتر اینکه حتی در مواردی که برخی برنامهها بهدلیل خطا یا برداشتهای حساس مورد نقد یا اصلاح قرار گرفتهاند، روند کلی سازمان متوقف نشده و بیشتر تلاش شده با تذکر، اصلاح یا تعلیق محدود، مسیر ادامه پیدا کند. این موضوع نشان میدهد در نگاه مدیریتی، اصل بر حفظ انسجام و ادامه فعالیت است، نه توقف یا واکنشهای هیجانی. در همین چارچوب، بارها تأکید شده که هدف اصلی رسانه ملی، حفظ انسجام اجتماعی و همدلی عمومی است؛ مفهومی که در ادبیات رسمی نیز به آن اشاره شده و بر آن تأکید وجود دارد. همین نگاه باعث شده حتی در شرایط سخت، اولویت اصلی توقف تنشهای رسانهای و جلوگیری از تشدید شکافهای اجتماعی باشد. در همین فضای پرتنش رسانهای، فشارهای بیرونی بر صداوسیما را باید فراتر از یک اختلاف داخلی رسانهای تفسیر کرد و آن را در امتداد یک جنگ روایت گستردهتر دید؛ جنگی که در آن رسانههای داخلی منتقد در کنار رسانههای خارجی و جریانهای فراملی، هرکدام در یک میدان رقابتی قرار میگیرند و هر طرف تلاش میکند روایت خود را بهعنوان روایت غالب تثبیت کند. در چنین نگاهی، این تقابل صرفا رسانهای نیست بلکه بخشی از نزاع بزرگتر بر سر شکلدهی افکار عمومی تلقی میشود؛ نزاعی که مرز آن با رقابت حرفهای رسانهای همیشه محل بحث بوده است.
آنتن همیشه روشن
یکی از واقعیتهای کمتر دیدهشده درباره صداوسیما این است که این سازمان در حالی حجم بسیار گستردهای از مأموریتهای خبری، فرهنگی، آموزشی و سرگرمی را برعهده دارد که منابع آن همیشه محدودتر از نیاز واقعی بوده است. گزارشهای مختلف مدیریتی نیز نشان میدهد شکاف میان مأموریتها و منابع همواره وجود داشته است. با این حال رسانه ملی تلاش کرده با مدیریت داخلی، همافزایی میان بخشها و استفاده بهینه از ظرفیتها، چرخه تولید و پخش را حفظ کند. نتیجه این رویکرد این بوده که حتی در شرایط سخت اقتصادی یا فشارهای بیرونی، آنتن رسانه خاموش نشده و جریان تولید محتوا ادامه پیدا کرده است.
فراتر از خبر نقش فرهنگی و اجتماعی
صداوسیما فقط یک رسانه خبری نیست؛ بخش مهمی از هویت آن در تولیدات فرهنگی و اجتماعی تعریف میشود. از سریالهای تاریخی و مذهبی گرفته تا برنامههای طنز، کودک و نوجوان و مستندهای اجتماعی، این رسانه تلاش کرده بخشهای مختلف جامعه را پوشش دهد. این تولیدات، فارغ از نقدهایی که به کیفیت یا جهتگیری آنها وارد میشود، بخشی از حافظه فرهنگی چند نسل را شکل دادهاند. در نهایت، مسأله صداوسیما فقط یک اختلاف رسانهای ساده نیست. آنچه در جریان است، نوعی رقابت گستردهتر بر سر «مرجعیت روایت» است؛ جایی که هر رسانه تلاش میکند واقعیت را از زاویه خودش تعریف کند و دیگری را به سوگیری متهم سازد. در این میان، صداوسیما با همه فشارها، نقدها و محدودیتها همچنان یکی از بازیگران اصلی این میدان باقی مانده است. این رسانه هم در مرکز انتظار است، هم در مرکز نقد و هم در مرکز قضاوت، اما در عین حال، همچنان فعال است، آنتنش روشن مانده و نقش خود را در چرخه اطلاعرسانی کشور ادامه میدهد. نقشی که چه موافق آن باشیم و چه منتقدش، نمیتوان آن را در ساختار رسانهای کشور نادیده گرفت.
مرور بزرگترین جنجالهای تاریخ جام جهانی (۵)
نیما نکیسا در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین ؛