دکتر موسی حقانی: سرنوشت رسانه‌ها در عصر پهلوی، تکرار یک چرخه است؛ از حذف فیزیکی روزنامه‌نگاران تا استحاله کامل مطبوعات

غرور شاهانه و مسلخ رسانه

موسی حقانی
 پس از طلوع مشروطیت، مطبوعات ایران در فضای پرشور و البته پرآشوبی از تکثر و نقد تنفس می‌کردند؛ اما با استقرار نظم آهنین پهلوی، این صدای متکثر به‌تدریج در سکوت سنگین سانسور فرورفت.
کد خبر: ۱۵۶۲۷۴۱
از روزنامه‌نگارانی که به مسلخ ترور و حبس رفتند تا نشریاتی که در انحصار حزب رستاخیز، روح حقیقت را از دست دادند، مسیری است که نسبت مستقیم «دیکتاتوری» با «خفقان رسانه‌ای» در ایران را آشکار می‌کند. در این گفت‌و‌گو، دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر، روایت دقیق‌تری از این برخورد‌ها و فرجام تلخ مطبوعات در عصر پهلوی ارائه می‌دهد.
 
در دوران گذار از قاجار به پهلوی اول، ما شاهد یک چرخش محسوس از فضای نسبتا باز مطبوعاتی دوره مشروطه به سمت سانسور و تمرکز‌گرایی بودیم. به نظر شما، دستگاه پهلوی اول چگونه توانست این فضای متکثر و نقادانه مطبوعاتی را با ابزار‌های بروکراتیک و امنیتی سرکوب کند؟
همان‌طور که اشاره کردید ما در دوره مشروطه به‌خصوص ۱۵سال آخر مشروطه تا کودتای ۱۲۹۹ شاهد تکثر مطبوعات در کشور هستیم و در این دوره علاوه بر مطبوعات رسمی احزاب و جناح‌های مختلف هم رسانه دارند. البته شاهد آشفتگی‌هایی هم در این حوزه هستیم. ولی در هر صورت این تکثر به‌وضوح دیده می‌شود. در مقاطعی مثلا در قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله سعی دارد مطبوعات را کنترل کند. با این وصف تا کودتای ۱۲۹۹ به‌صورت دست‌وپا شکسته این تکثر ادامه دارد. اما با کودتا اساسا وضع تغییر می‌کند. رژیم کودتا در بدو امر و در پی انتشار اعلامیه‌ای به مطبوعات هشدار می‌دهد و این اتفاق نشان‌دهنده شروع برخورد با مطبوعات است.
 
در این میان، آیا می‌توان گفت که هدف اصلی صرفا کنترل خبر نبود، بلکه شکستن استقلال سیاسی روزنامه‌ها و واداشتن آنها به همسویی با قدرت جدید هم تلقی می‌شد؟  
پیش از این با مطبوعاتی مواجه هستیم که مواضع ملی دارند و علیه استعمار انگلیس و دخالت‌های این کشور در ایران موضع می‌گیرند و در انتقاد از قرارداد ۱۹۱۹ مطلب می‌نویسند. درعین‌حال در نقطه مقابل روزنامه «رعد» ۹ سرمقاله خود را به دفاع از این قرارداد اختصاص می‌دهد. ولی بالاخره یک فضای ضد انگلیسی مخصوصا با توجه به اتفاقاتی که در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول رخ‌داد در مطبوعات ما حاکم است.
به‌طور مشخص یکی از دستورات که بعد از کودتا صادر شد این بود که مطبوعات علیه کودتا و همچنین انگلستان ننویسند. در موردی سفیر انگلیس صراحتا با نام‌بردن از یکی از نشریات از رضاخان می‌خواهد که با آن روزنامه برخورد شود. در ۱۷ اسفند ۱۲۹۹ اطلاعیه‌ای منتشر می‌شود مبنی بر این‌که مطبوعات حق ندارند در خصوص کودتا و عوامل آن مطلبی بنویسند و متخلفان را به زندان تهدید کرد.
 
آیا از همین نقطه می‌توان گفت مطبوعات ناچار بودند یا در صف حامیان قدرت تازه قرار بگیرند یا هزینه سنگین مخالفت را بپردازند؟  
در همین مقطع ما دو تحصن از سوی اصحاب مطبوعات داریم. یکی از سوی فرخی‌یزدی است که به‌واسطه تهدیدی که شده بود در سفارت شوروی تحصن می‌کند و تحصن بعدی در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که بانیان آن به تحصن سفارت شوروی ملحق می‌شوند. همچنین در پایان سال ۱۳۰۰ تحصنی در مجلس شورای ملی شکل‌گرفت و این اتفاق نشان می‌دهد که آزادی اصحاب مطبوعات از همان ابتدای کودتا با تهدید جدی مواجه شده است. البته در این مقطع مطبوعه‌هایی هم داریم که با عوامل کودتا همراه هستند که اصطلاحا به آنها روزنامه‌های اکثریت می‌گویند و نشریات مقابل آنها را به اقلیت معروف شدند. تقسیم‌بندی نشریات به‌عنوان اکثریت و اقلیت نوعی از فشار‌هایی است که به مطبوعات وارد می‌شده است. حتی نشریاتی که به نقد وضع موجود می‌پرداختند آنها را مجبور به همراهی با رژیم کودتا کردند.
البته می‌توان این دوره را به لحاظ رویکرد و یا فشار وارد آوردن مطبوعات به سه دوره از کودتا تا نخست‌وزیری رضاخان، دوران نخست‌وزیری سردار سپه و همین‌طور دوره سلطنت رضاخان تقسیم‌بندی کرد. مطبوعاتی که طرفدار رضاخان بودند مثل «کوشش» که بعدا در شهریور ۱۳۲۰ موضع نقد و مخالف گرفتند. این مسأله نشان می‌دهد که اینها در دوره رضاخان ابتدا با تطمیع به حمایت از او پرداختند و بعد از سقوط رضاخان موضع انتقادی اتخاذ کردند. در همین زمینه علاوه بر کوشش، می‌توان به روزنامه‌ها و نشریاتی مثل تجدد، ناهید و گلشن اشاره کرد.
در مقابل نشریات دیگری هستند مثل «قانون» که سیداسدالله رسا آن را منتشر می‌کرد همچنین تازه بهار، شهاب، نسیم سبا و آسیای وسطی ازجمله رسانه‌هایی هستند که بعد از کودتا و در دوران نخست‌وزیری رضاخان به نقد او پرداختند که البته این انتقاد‌ها با واکنش‌های شدید از سوی هیات‌حاکمه همراه بود و اصحاب مطبوعات دستگیر و زندانی و حتی در برخی موارد مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند و برخی از آنها نیز به قتل می‌رسیدند. بعضی از این افراد برای نجات خود مجبور می‌شوند یا به سفارت شوروی پناه ببرند و یا در مجلس تحصن کنند به‌خصوص این‌که ما بعد از نخست‌وزیری رضاخان شاهد این هستیم که بیشتر تحصن‌ها در مجلس صورت می‌گیرد و متحصنین می‌خواهند تا با توسل به قوه مقننه، دستگاه دیکتاتوری را کنترل کنند یا با نقد اوضاع و احوال به افشای اتفاقات رخ داده بپردازند.
در همان دوره درباره اختلاس یکی از افسران نظامی در روزنامه «حقیقی» مطلبی را می‌بینیم که با نویسنده مطلب به‌شدت برخورد می‌شود و حتی کار به استعفای مشیرالدوله رئیس‌الوزرا می‌رسد. رضاخان، او را تهدید می‌کند که اگر این روزنامه توقیف نشود از ورود رئیس‌الوزرا به دربار جلوگیری می‌کند.
از سوی دیگر رضاخان از مطبوعات وابسته به خود برای برخورد با مخالفان استفاده می‌کند. مثلا در ماجرای برخورد با قوام‌السلطنه و استعفای او نقش روزنامه‌های طرفدار رضاخان محرز است. همچنین در سقوط وستد‌اهل، رئیس نظیمه مطبوعات طرفدار رضاخان موثر هستند. در داستان جمهوریخواهی، مطبوعات طرفدار رضاخان جوی را علیه قاجاریه و به نفع جمهوریت به‌راه‌انداختند و در ماجرای سقوط قاجاریه هم بسیاری از دسته از نشریات موثرند.
از سوی دیگر نشریات مخالف رضاخان هم در چنین فضایی با مشکلات جدی مواجه می‌شوند، ازجمله قطع حمایت‌های دولتی که کاملا معکوس می‌شود و این حمایت‌ها به مطبوعات طرفدار رضاخان تعلق می‌گیرد و در نقطه مقابل نشریات مخالف با قطع کمک‌ها یا فعالیت‌های‌شان محدود و یا این‌که به سمت تعطیلی کشانده می‌شوند.
ما در دوره نخست‌وزیری رضاخان شاهد اتفاقات وحشتناکی علیه اصحاب مطبوعات هستیم. به‌عنوان نمونه می‌توان به عقیم‌کردن سیداسدالله رسا، مدیر روزنامه «قانون» اشاره کرد. همچنین میرزاده عشقی، مدیرمسئول روزنامه «قرن بیستم» ترور می‌شود. فرخی یزدی را دستگیر و تبعید می‌کنند. از نمونه‌های دیگر می‌توان به تلاش برای ترور ملک‌الشعرای بهار اشاره کرد که اتفاقا رابط بین مطبوعات و مجلس است که به اشتباه سر محمدیحیی کیوان قزوینی، مدیر یکی از نشریات قزوین را، که البته توقیف شده بود و برای رفع توقیف به تهران آمده بود، در مقابل مسجد سپهسالار از بدن جدا می‌کنند.
از نمونه‌های دیگر برخورد‌ها این‌که دندان فلسفی، مدیر روزنامه «حیات جاوید» توسط شخص رضاخان خرد می‌شود. موسوی‌زاده یزدی، مدیر روزنامه «پیکار» و سیدمهدی نبوی تفرشی مدیر روزنامه «تنبیه» هم از سوی عوامل حکومت مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند. اهالی مطبوعات البته مسأله را از طریق مجلس پیگیری می‌کنند که البته خیلی موثر واقع نمی‌شود. عمال رضاخانی در این دوره به دفاتر نشریات حمله می‌بردند و با تخریب آن مکان از ادامه انتشار مطبوعات مخالفت جلوگیری می‌کردند. حسین صبا، مدیر نشریه «ستاره ایران» را به فلک می‌بندند. البته صبا بعد‌ها در زمزه افرادی قرار می‌گیرد که به نفع رضاخان فعالیت داشتند. هاشم‌خان محیط که مدیر روزنامه وطن بوده را در محل اداره روزنامه به‌شدت مضروب می‌کنند و او را به زندان می‌اندازند. اینها وضعیت مطبوعات در دوره نخست‌وزیری رضاخان بود.
در دوره سلطنت رضاخان با وضعیتی روبه‌رو می‌شویم که اساسا در هیچ نشریه و روزنامه‌ای منتقدی وجود نداشته باشد. کما این‌که در مجلس هم می‌بیینم که هیچ نماینده منتقدی یا وجود ندارد و یا جرات اظهار نظر از خود بروز نمی‌دهد. در این مقطع رضاخان حتی به اصحابی که در دوره کودتا و نخست‌وزیری او همراهیش می‌کردند رحم نمی‌کند. مثلا رهنما را که در دوره نخست‌وزیری تلاش کرد از یکی از شهر‌های ایران به‌عنوان نماینده به مجلس وارد کند او هم نمی‌تواند فعالیت مطبوعاتی داشته باشد. علی دشتی که هم در دوره کودتا و دوره نخست‌وزیری تلاش زیادی در مساعدت رضاخان و تثبیت دیکتاتوری او داشت در این دوره فقط به خاطر یک انتقاد سطحی دستگیر می‌شود. در هر صورت به نظر می‌رسد همان‌طور که کودتا پایان مشروطیت در ایران بود پایان آزادی مطبوعات در این دوره رقم خورد.
در مقطع ۱۳۲۰ تا اواسط ۱۳۲۱ برخی از مطبوعاتی که طرفدار رضاخان بودند دوباره منتشر شدند و این بار لحن‌شان انتقادی و افشاگرانه نسبت به جنایات رضاخان است. این افشاگری‌ها عمدتا مربوط به ماجرای قتل آیت‌الله سیدحسن مدرس و نصرت‌الدوله فیروز و ... و همچنین غارت امول مردم و به‌یغمابردن جواهرات سلطنتی بود.
این مسأله نشان می‌دهد وقتی فشار دیکتاتوری برداشته می‌شود حتی روزنامه‌های طرفدار رضاخان در دوره جدید  به درج مقالات انتقادی می‌پردازند. این همراهی‌ها هم حاکی از آن است طرفداری از رضاخان در آن دوره یا به‌واسطه تطمیع و یا به‌خاطر تهدید بوده است.
 
فاصله سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ (پس از سقوط رضاشاه تا کودتای ۲۸ مرداد) از سوی برخی مورخان به‌عنوان «عصر طلایی مطبوعات ایران» شناخته می‌شود. به عقیده شما، این بازشدن فضای رسانه‌ای ناشی از سیاست‌های شبه‌لیبرالی محمدرضاشاه بود یا صرفا حاصل خلأ قدرت؟
به نظر من ناشی از خلأ قدرت است و این‌که فشار دوره دیکتاتوری رضاخان به حدی زیاد بود که حتی حامیان رضاخان به این نتیجه رسیده بودند که می‌بایست یک فضای تنفسی برای جامعه ایجاد شود. عمدتا به‌خاطر ناتوانی محمدرضا پهلوی بود. همان‌طور که گفتم در اواسط ۱۳۲۱ یک روند رو به رشد انتقادی از رضاخان را داریم و از اواسط ۱۳۲۱ به‌تدریج کمرنگ می‌شود و این هم به‌واسطه غرزدن‌ها و مخالفت‌های محمدرضا پهلوی درباره مطالبی بود که در مطبوعات علیه پدرش درج می‌شد و خیلی تمایل داشت که جلوی این روند را بگیرد، اما به‌خاطر شرایط به‌وجودآمده و ناتوانی او این امکان برای محمدرضا پهلوی فراهم نشد تا بتواند بر فضای کلی مطبوعات آن دوره مسلط شود و صدای آنها را خفه کند. اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد و فضایی که شکل گرفت نشان می‌دهد پهلوی دوم به محض این‌که قدرت گرفت همان سیاست‌های رضاخان را در حوزه تحدید و اعمال سانسور مطبوعات دنبال کرد.
 
در دهه ۵۰ شمسی و به‌ویژه با تشکیل حزب رستاخیز، حکومت پهلوی دوم به سمت یکسان‌سازی تمام‌عیار محتوای رسانه‌ای پیش‌رفت. این اقدام تا چه حد در «بی‌اعتبار کردن» مطبوعات رسمی نزد افکار عمومی و سوق دادن مردم به سمت رسانه‌های جایگزین (مانند شب‌نامه‌ها و اعلامیه‌ها) نقش داشت؟
به طور طبیعی همین اتفاق می‌افتد. وقتی در مطبوعات آن دوره درج واقعیت را نمی‌بینیم خودبه‌خود افکارعمومی به سمت کسب اطلاع از سایر منابع و مراجع سوق داده می‌شود. کما این‌که شب‌نامه‌ها در این دوره رواج بیشتری پیدا می‌کند و حتی به رادیو‌های خارج از کشور رجوع می‌شد. تقریبا می‌شود گفت که این دوره با نوع رفتار و رویکرد‌های دوره سلطنت رضاخان نسبت به مطبوعات شباهت دارد. در هفت سال آخر سلطنت، پهلوی دوم احساس می‌کند که فرد قدرتمندی است و حمایت قدرت‌های خارجی بهره‌مند است و در خاطرات علم هم می‌بینم که محمدرضا پهلوی دچار غرور شدیدی شد به گونه‌ای که هیچ‌کس را حتی در بدنه حکومت پهلوی به حساب نمی‌آورد.
newsQrCode
برچسب ها: موسی حقانی
ارسال نظرات

نیازمندی ها