به گزارش جام جم آنلاین طبق این دادهها، بودجه ۱۷۳ میلیون دلاری سازمان صداوسیما، در حالی به مصاف بودجه ۹۰۰ میلیون دلاری «ایران اینترنشنال» و سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای میرود که تفاوت در مقیاس منابع، بهوضوح بیانگر فشار عملیاتی سنگینی است که بر شانههای رسانه ملی قرار دارد. این یک نبردِ «نامتقارن رسانهای» است؛ جایی که رسانه ملی با بودجهای که طبق این نمودار، نزدیک به یکپنجم رقیب اصلیاش است، نه تنها باید با این حجمه گسترده از رسانههای فارسیزبان مقابله کند، بلکه مسئولیت مدیریت روایت در فضای داخلی را نیز بر عهده دارد.
از نگاه مدیریت استراتژیک، این تفاوت بودجه دو پیامد متضاد دارد:
۱. نقطه قوت: توانایی حفظ بقا و تداوم خط خبری در میان این طوفان رسانهای، نشاندهنده یک «مزیت رقابتی غیرمادی» یا برخورداری از پشتوانه گفتمانی خاص است که مانع از فروپاشی اثرگذاری رسانه در برابر رقبای پرهزینه شده است.
۲. نقطه ضعف (نقد ساختاری): روشن است که «بهرهوری» در چنین شرایطی اهمیت حیاتی مییابد. نقد جامعهشناختی و رسانهای به عملکرد صداوسیما دقیقاً در همین نقطه تمرکز دارد: آیا خروجی این بودجه، با توجه به نیازهای مخاطبِ مدرن و متنوع ایرانی، بهینه است؟
واقعیت آن است که نقصهای عملکردی، عدم انعطاف در روایتگری، و کندی در واکنش به بحرانها (که در بسیاری از محافل تحلیلی به آن اشاره میشود)، نمیتواند تماماً به «کمبود بودجه» تقلیل یابد. گاهی مشکل از فقدان منابع نیست، بلکه از «نحوه تخصیص و اولویتبندی» است. صداوسیما برای پیروزی در این نبرد نابرابر، بیش از آنکه به دلارهای بیشتر نیاز داشته باشد، نیازمند تحول در «مدل کسبوکار رسانهای» خود است؛ گذار از مدل سنتی به مدلهای تعاملی، افزایش مرجعیت از طریق بازسازی اعتماد عمومی، و هوشمندی در تولید محتوا که بتواند با مخاطبی که در معرض بمباران تبلیغاتی جهانی است، پیوند برقرار کند. اقدامی که در دوران تحولی صدا و سیما، مورد توجه مدیران رسانه ملی بوده و حرکت این مجموعه بزرگ رسانه ای به آن سمت است.
در نهایت، تقابل رسانه ملی با این حجم از سرمایهگذاری خارجی علیه ایران، یک واقعیت میدانی است، اما پیروزی در این نبرد تنها با افزایش بودجه محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند «تحول ساختاری و محتوایی» است تا بتواند با همین منابع محدود، روایتهایی معتبرتر، جذابتر و همراستا با دغدغههای واقعی جامعه تولید میکند.
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد