فیلم «دهکده» ام.نایت شیامالان که در برنامه سینما و ماورا روی آنتن رفت ، فیلمی است که سعی دارد مفاهیمی چون خشونت را توسط یک داستان و در قالب روایت 2 محور مهم از زندگی آدمهایش به تماشاگر منتقل کند.
کد خبر: ۸۳۰۸۲
داستان دهکده از آنجا وارد مرحله چالش پذیری می شود که جوانها پس از 20سال با یک سوال بزرگ در مورد محدوده زندگی شان و مرزهای ممنوع جنگل اطراف آن مواجه می شوند.
«لوشس» به عنوان یک پیشرو، نخستین گامهایش را به سمت عنصر ناشناخته بر می دارد و تردیدها را نسبت به واقعیت های سنتی و کلیشه شده مورد تردید قرار می دهد.
او حتی در ادامه ، خودش به بهانه ای برای خروج از قراردادهای جامعه کوچکش تبدیل می شود. لوشس توسط بدمن فیلم زخمی می شود و دختر نابینایی که عاشق اوست (آیوی) تصمیم می گیرد، برای پیدا کردن دارو از شهر، محدوده ممنوعه را پشت سر بگذارد.
3شخصیت غیرطبیعی ، با رفتارهای تقریبا نامفهوم و غیرعادی تا به اینجای کار به تماشاگر معرفی شده اند؛ نخست ، لوشس که جوانی کم حرف و جسور است و برای نخستین بار تصمیم می گیرد پا به جنگل ممنوعه بگذارد.
او پس از سالها سنتها و قراردادهای جامعه کوچکش را مورد تردید قرار می دهد. نفر دوم «آیوی» است، دختری که روشندل است و بهتر از همه آدمهای روستا حقایق را می فهمد و درک می کند.
آیوی کسی است که تردیدهای لوشس را با حرکتش به حقیقت نزدیک می کند و به دنبال آن با نیروی قوی عشق قدرت شکست تابوها را هم پیدا می کند.
اما نفر سومی که در سطح اول آدمهای داستان در دهکده حضور دارد و مرموزتر از بقیه است، در واقع بدمن فیلم هم هست (نوآ).
این مرد که به نظر خل وضع هم می آید، تنها کسی است که می تواند از مرز عبور کند. او همواره رنگ بدشگون (قرمز) را به همراه دارد و با حمله به لوشس ، بخشی از عنصر ترس را نیز با خود همراه می کند.
جایگاه ترس و وحشت در ششمین فیلم ام.نایت شیامالان به گونه ای متفاوت با آثار سینمای وحشت مطرح می شود. در واقع اینجا ترس یک عامل بازسازی شده برای کنترل محدوده زندگی آدمهای دهکده است و به صورت قراردادی پذیرفته شده در میان بزرگان دهکده وضع شده است.
البته بخش بسیار ناچیزی از این ترس به «نوآ» و رفتار مشکوکش در مواجهه با «آیوی» برمی گردد که آن هم خیلی زود از بین می رود.
ترسی که از ابتدای داستان با افکت های صوتی ، شانه هایی چون حیوانات پوست کنده شده ، رنگ قرمز و حضور جانور عجیب و غریب قرمزپوش در دهکده مورد پرداخت قرار گرفته ، عنصر ضعیفی است که تقریبا دریک سوم پایانی فیلم و آنجا که آیوی وارد جنگل می شود کارکرد خاصش را از دست می دهد و تنها به صورت همان قانون وضع شده اهمیت مفهومی پیدا می کند؛ ضمن این که در دایره مفاهیم هم خیلی رو و نخ نما به نظر می آید.
بزرگان دهکده که از زشتی های دنیای ناسالم صنعتی و ماشینی شهر گریخته اند، 20 سال است که در این محل زندگی می کنند و دنیای سنتی و پاک پیش از صنعتی شدن جامعه شان را بازسازی کرده اند.
آنها برای این که بتوانند این آرامش و اطمینان را در جامعه تازه شان حفظ کنند سعی داشته اند تا آن را در همین محدوده کوچک ایزوله کنند و اجازه هیچ ورود و خروجی را به جغرافیای کوچکشان ندهند.
برای همین هم مرزی دور خودشان کشیده اند و براساس قراردادی پذیرفته شده حامل ترس را در خارج از مرزها برای کسانی که از دنیای بیرون خبر ندارند قرار داده اند.
در واقع آنها با خرافه «سنت، قوانین و باورهای دروغین جهانی ورای جهان موجود در شهرها را برای خودشان به وجود آورده اند و قهرمانان داستان با ورود به جنگل راز آنها را دست کم برای تماشاگران برملا می سازند.
از همین جاست که شیامالان پس از داستان پردازی های مطول حرف اصلی فیلمش را می زند، عده ای از آدمها که در شهر خواهرها، برادرها و پدرهایشان را بخاطر پول و اعتیاد و ناامنی و... از دست داده اند گرد هم جمع شده اند و پس از مهاجرت به یک منطقه کوچک در پشت جنگل قرار گذاشته اند که هیچگاه از دهکده آرمانی و آرامشان خارج نشوند.
ما شهرو به خاطر این که امیدمون از یک زندگی سالم قطع شده بود ترک کردیم! این همان خلوت نشینی انسان معاصر و فرارش از مناسبات ماشینی امروز است که شیامالان به عنوان محور مفهومی فیلمش مطرح می کند و مورد پرداخت قرار می دهد.
رویای بازگشت به گذشته بازیافت خوشبختی، دوران پیش از مدرنیته و باور ساده مناسبات سنتی و مذهبی، همه عواملی هستند که کارگردان هندی تبار دهکده را برای قرار دادن پیامش در قالب یک داستان غیرطبیعی ترغیت کرده اند.