نزدیک یک سال بود که در نشستهای خبری حضوری کمرنگ داشت و به ضیافتهای نمادین دعوت نشده بود. کسی با او عکس دستهجمعی نگرفته بود. پزشک گفته بود نباید موز و قهوه بخورد و او خود به خود هیچ کدام را نمیخرید و نمیخورد.
کامش تلخ و قندش بالا بود. قلمش روی خطوط قرمز سر میخورد...
خاطرات به عیادتش آمدند. دوربینهایی که جا ماند. قلمهایی که زیر دست و پای مردم شکست؛ خودکار بیک سادهای که در پایان یک گزارش میدانی از قدرت خرید اهالی ورامین در بازار میوه و تره بار تمام شد. خاطره تیترهایی که عوض شدند. یادداشتهایی که در دست سردبیر مچاله شدند. پاراگرافهایی که کوتاه شدند. خبرهایی که جایشان را به آگهی و جدول سودوکو دادند.
یادداشتهایی که از نیمتای بالای روزنامه به نیمتای پایین رفتند. نوشتههایی که بدون اسم منتشر شدند. حقالتحریری که جایش را به تشکر خشک و خالی داد. حقوقی که از نگهبان ساختمان روزنامه بیشتر نبود، اما سه ماه به عقب افتاد.
پیام تبریکی که او را « منادی حقیقت» و «پیامبرگونه» توصیف میکرد و ترجیعبندش این بود که «هر که را افزون خبر، جانش فزون».
خبرنگار، خبرهای افزون داشت؛ اما جانش فزون نبود. خبرها در رگهایش میگردید و از جانش میکاست. قرار بود دو میلیون هدیه روز خبرنگار و ۲۰۰ گیگ اینترنت به خبرنگاران بدهند. عادت کرده بود انتظارش را از عالم و آدم به صفر برساند. بدون انتظار خبر مینوشت.
حالا دیگر در روزنامهای که سالها قلم زده بود هم نگهبانان جلویش را میگرفتند. کارمند اداره کار شوخی جدی میگفت: «شغلت سخت و زیان آور؛ اما زیانش برای ماست!».
او منادی خبر بود و کسی از حالش خبر نداشت.
حالا دیگر در ارتفاع بیخبری میپرید؛ ساعت داشت نزدیک ۳ میشد. همه درها بسته بود. خبرنگار وقت دیالیز داشت، اما بغضی سنگین راه گلویش را گرفته بود.
سازمانهای بیمهگر ۱۰ ماه بود بدهکار مراکز دیالیز بودند؛ مراکزی که به زودی ورشکست و تعطیل میشدند و پایان غم انگیز خبرنگار ۵۳ ساله با ۳۵ سال سابقه رسانهای، رقم میخورد...
چشمان خیس خبرنگار در بخش دیالیز حرف میزد: با جانها بازی نکنید...
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد