مسأله فقط این نیست که آمریکا یا هر بازیگر دیگری محدودیتهایی بر صادرات و واردات ایران اعمال کرده است؛ مسأله مهمتر این است که آیا ما برای چنین شرایطی زیرساخت جایگزین ساختهایم یا نه. واقعیت این که بخش مهمی از تجارت ایران سالها بر مسیرهای دریایی متکی بوده، در حالی که کشور از ظرفیتهای کمنظیر زمینی و ریلی نیز برخوردار است؛ ظرفیتهایی که انتظار میرفت تا امروز از آن بهرهبرداری بیشتری انجام میشد.
ایران با مرزهای گسترده و همسایگان مهمی مانند عراق، ترکیه، پاکستان، افغانستان، روسیه، قزاقستان و دیگر کشورهای حوزه اوراسیا میتواند سبد تجاری خود را متنوع کند تا کشور در برابر اختلالات بیرونی آسیبپذیری کمتری داشته باشد. وابستگی بیش از حد به تجارت دریایی، در شرایط عادی شاید چندان مسألهساز نباشد اما در زمان بحران به یک نقطه آسیبپذیر جدی تبدیل میشود. هرچند ایران در سالهای گذشته کمتر به این موضوع بهصورت زیرساختی پرداخته و پروژههایی مانند تکمیل کریدور شمال–جنوب، مسیر رشت–آستارا، توسعه حملونقل ریلی به سمت روسیه و اوراسیا، یا تقویت ناوگان خزر هنوز به نقطه بلوغ نرسیدهاند اما اقداماتی انجام شده که میتواند امیدبخش بوده و باید استمرار داشته باشد. معتقدم اگر یک قطار به هفت قطار رسیده، در مقیاس تجارت منطقهای هنوز عدد بزرگی محسوب نمیشود. مسأله اصلی در اینجا توازن واردات و صادرات است؛ امروز کالا از چین وارد میشود اما در مسیر بازگشت، ظرفیت صادراتی ایران هنوز به اندازه کافی فعال نشده است. اینجاست که دولت میتواند با ابزارهای ساده اما مؤثر، انگیزه ایجاد کند؛ برای مثال، با افزایش مهلت رفع تعهد ارزی برای صادرکنندگانی که از مسیر ریلی استفاده میکنند. این نوع مشوقها میتواند بخشی از گره را باز کند.