منوچهر نوذری ، هنرمند رادیو، سینما، تئاتر و دوبله سرانجام پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری به دلیل عارضه ریوی و عفونت کلیه در بیمارستان مدرس تهران درگذشت.
کد خبر: ۸۲۲۵۰
نوذری در کاشان متولد شد و فعالیت هنری اش را از سال 1332 آغاز کرد و از سال 36 به سینما رفت و در فیلمهایی چون امیر ارسلان و گوهر شب چراغ نقش آفرید و بعد از آن ، عرصه های مختلف هنر از جمله دوبله و تئاتر را نیز تجربه کرد. مسابقه هفته از جمله اجراهای درخشان تلویزیونی او بود و مجموعه کوچه اقاقیا نیز در آخرین سالهای حیاتش در خاطره ها ماند. نوذری از چهره های برجسته رادیو بود، از جمله کسانی که به خاطر حضورشان ، رادیو رونقی دیگر داشت . برنامه های صبح جمعه با شما ، داستان های شب و راه شب از کارهای به یادماندنی وی هستند. سال گذشته و در جریان پنجمین جشنواره رادیو از نوذری هم در بخش تجلیل از پیشکسوتان رادیو تقدیر شد؛ با این که به خاطر جراحی قلب 4 سال بود پزشک اجازه سفر به او نداده بود ، اما آن روز آمد تا ثمره 51 سال تلاش خود را در رادیو بگیرد. آن روز وقت گرفتن جایزه وقتی به روی سن رفت ، صادقانه در جمعی خودمانی برخی جنبه های رادیو را نقد کرد و قطره های اشکی نیز گوشه چشمهایش درخشید. ساعتی بعد در محوطه سبز زیباکنار با او به گفتگو نشستیم و البته پاسخ بسیاری از سوالات ما را به مزاح داد. نوذری آن روز را بهترین روز زندگی اش دانست و من فکر کردم شاید هیجان ناشی از آن تجلیل دیرهنگام او را چنان به وجد آورده است والا قطعا نوذری روزهای بهتر دیگری هم داشته است . اما چندی بعد در برنامه صندلی داغ با حضور ایرج نوذری و با اجرای منوچهر نوذری ، بعد از سوالات مکرر پدر از پسر، بالاخره پسر بهترین روز زندگی پدر را پرسید و او پاسخ داد: چند وقت پیش پس از 51 سال در رادیو یا آدم کم آوردند یا یاد من افتادند ، نمی دانم ، ولی از من تقدیر شد و آن بهترین روز زندگی ام بود. بخشهایی از گفتگوی شاد دوساعته را با هم می خوانیم:
امروز چه حسی دارید؛
شاید آخرین باری باشد که میان همکاران رادیویی ام باشم و از این بابت خوشحالم.
خدا نکند ، چرا آخرین بار؛!
برای این که بیمارم ، ناراحتی قلبی دارم و مرگ هم تعارف ندارد.
از احساستان از تقدیری که شد بگویید؛ امروز روز قشنگی بود ولی دیر بود ، دیر بود ، دیر بود.
منتظرش بودید؛! خیلی سالهای جوانی ام را به انتظار این روز هدر دادم.
روز اولی که رفتید رادیو یادتان هست؛!
به چه دردت می خورد اگر بدانی؛!
روزی که این همه انتظارش را کشیدید ، همان طور که توقع داشتید ، باشکوه بود؛
برای همه این سالها نه ولی خب ! مراسمی بود...
شما که از مردم پاسخ خود را گرفتید؛!
مردم را که نوکرشان هستم و پشیمان نیستم از کاری که کردم. داشتیم می آمدیم چون من در ماشین بودم عوارضی از راننده پول نگرفت ، افسر می خواست راننده را در رشت جریمه کند پیاده که شدم ، عذرخواهی کرد و رفت . بیمارستان که بودم ایام محرم بود ، مردم برایم آش نذری پخته بودند. آنها دعا می کردند و ازدحام آنقدر زیاد بود که جلوی در اتاق پلیس گذاشته بودند. اینها برای من سرمایه کمی نیست.
برای حفظ این سرمایه تا به حال چه کرده اید؛
هر کاری برای این که از چشم خانواده و مردم نیفتم. من هیچ وقت با مردم با ژست حرف نزدم ، سعی کردم مثل خودشان ساده و صمیمی باشم.
نمی خواهید خاطراتتان را به شکل کتاب چاپ کنید؛
چیزهایی در آن هست که نمی شود نوشت.
دوست دارید به 50 سال پیش برگردید؛
اصلا. الان را دوست دارم که پخته تر شدم و ثمره تجربیاتم را می بینم.
می توانید یک روز از چند سال آینده تان را توصیف کنید؛ نه برای این که شاید نباشم.
آخرین اتفاقی که خیلی خوشحالتان کرد ، غیر از این جایزه و جشنواره.
نوه کوچکی دارم. چند روز پیش آمد گفت چشمهایت را ببند و بعد باز کن. چشمم را که باز کردم دیدم روی کاغذی نوشته «منوچهر». او رفته بود از مربی مهد پرسیده بود منوچهر را چطور می نویسند. نمی دانی برایم چه لحظه لذتبخشی بود!
نمی خواهید لب دریا قدم بزنید؛
دخترم من بیمارم. نمی توانم راه بروم. از 4 سال پیش که قلبم را جراحی کردم تا الان اجازه مسافرت نداشتم. دیشب به دکترم گفتم اجازه بده بروم ، می خواهم نتیجه سالها تلاشم را بگیرم و زود هم برمی گردم.
منوچهر نوذری آن روز در پایان گفتگو چند مرتبه برایمان این بیت را خواند که یا کودکان شهر بی خبرند از جنون ما/ یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست . تا مدتی بعد از جشنواره پنجم حضور او در حیاط مرکز ارک برای ضبط برنامه پنجشنبه شنیدنی به رادیو گرمی عجیبی می داد. چند ماهی بود او را از پشت پنجره ها نمی دیدم که در محوطه در حال صحبت یا شوخی با یکی از اهالی رادیو باشه تا این که رفت بیمارستان مدرس و از آنجا هم کوچ کرد. روانش شاد.
پیکر زنده یاد منوچهر نوذری روز جمعه ساعت 10 از مقابل رادیو واقع در میدان ارک تشییع می شود.