الیور استون از معدود کارگردانانی است که نگاهی کاملا نقادانه نسبت به جنگ دارد و شاید همین نگاه ، مهمترین دلیلی باشد که او را همواره در مقام یک منتقد برابر سیاست های جنگ طلبانه دولت ایالات متحده قرار می دهد.
کد خبر: ۷۹۴۵۹
استون که از سربازان جنگ ویتنام بوده و در لباس ارتش امریکا 2بار هم مجروح شده است ، فیلمهای «جوخه» و «متولد چهارم جولای» را در موضع منتقدانه نسبت به این جنگ ساخته است.
«فرمانده» یک مستند زندگینامه ای - سیاسی درباره زندگی رهبر پیر کوبا، یعنی فیدل کاسترو است. مردی با یونیفورم نظامی سبز رنگ و ریشهای بلند که در 1959توانست با جنگهای نامنظم چریکی ارتش ژنرال فول خنثیو باتیستا را شکست دهد و در پی یکسری تغییر و تحولات ، دولت انقلابی خودش را در کوبا پایه ریزی کند.
ویژگی و اهمیت شخصیت فیدل کاسترو که انگیزه ساختن یک فیلم سینمایی را برای استون سبب شد، همین سرسختی و مقاومتش برابر امریکاست.
مقاومت و استقلال انقلاب کوبا به رهبری فیدل کاسترو به طور حتم مهمترین انگیزه استون برای کارگردانی فرمانده بوده است ؛ اما یک دلیل مهم دیگر هم برای ساخته شدن این فیلم وجود دارد و برای پی بردن به آن باید فیلم استون را دید و کسانی که فرمانده را دیده اند حتما متوجه شده اند که رهبر انقلابی کوبا علاوه بر این که به لحاظ شخصیتی و تاریخی منحصر به فرد است ، هنرپیشه بزرگی هم هست.
چنانچه خودش هم این مساله را در پاسخ به این پرسش که : «فکر می کنید، وقتی مردم شما را مثل یک ستاره سینما ببینند، با خودشان چه می گویند؛ می گوید: حتما می گویند چه هنرپیشه بزرگی!» استون برای شکل دادن به فیلم قهرمان پرورانه اش 3نوع پرسش را در 3موقعیت کلی مطرح می کند.
او با پرسش اول وارد زندگی شخصی کاسترو می شود و به عنوان مثال از لحظات تنهایی ، علایق ، تفریحات و همسرانش می پرسد. چنین پرسش هایی از یک شخصیت بزرگ تاریخی ، پاسخ هایی در پی دارد که بدون شک برای مخاطب جالب و جذاب خواهند بود.
حالا که تماشاگر برای دنبال کردن ماجرا ترغیب شد، استون شروع می کند به پرسیدن سوالاتی درباره سیاست های دولت ، تاریخ کوبا و آرمان ها و اهداف انقلاب و...
او در طرح این پرسشها موضع طرفدارانه دارد و قصدش این است چیزهایی را که برای بزرگ نشان دادن انقلاب لازم است ، مطرح کند.
در این پرسشها هم پیروزی کوبا در جنگهای امریکا، روابط با اتحاد جماهیر شوروی ، کمک به آنگولا و... مطرح می شوند؛ اما در بخش سوم سعی می شود دستاوردهای انقلاب کوبا به بحث گذاشته شود.
در این محدوده معمولا استون پرسشهایی مطرح می کند که فیدل در پاسخ به آنها نتایج و پیامدهای انقلابش را باز می گوید. مثلا در پاسخ به همین پرسش است که می گوید: در کوبای پس از انقلاب به هیچ وجه شکنجه ، فقر، همجنس بازی و اعتیاد وجود ندارد یا این که انتخابات کوبا می تواند یک الگوی ایده آل برای نمایش دمکراسی و عدالت باشد و... پس از این 3مرحله ، استون فرصت لازم را برای یک نتیجه گیری کوتاه دارد.
او می تواند از در پی هم آمدن این 3بخش براحتی نتیجه بگیرد که حکومت باتیستا، حکومت قدرت بوده و دولت کاسترو، دولت ایدئولوژی است و پس از آن ، دوباره الگوی 3مرحله ایش را تکرار کند تا به پایان برسد.
الیور استون به عنوان یک روانشناس خبره ، نقش بسیار مهمی در تحریک و تهییج قهرمان فیلمش دارد و در فرمانده او به تنهایی بخش زیادی از توانش را صرف کارگردانی بازیگرش (فیدل کاسترو) می کند.
او با زیرکی ای که در رفتار و پرسشهایش دارد براحتی بازیگرش را هدایت ، او را آرام و برافروخته می کند و... مثلا پس از صحبت از کندی و ماجرای ترورش در یک ماشین روباز، استون همراه با کاسترو و بدون همراهی گروه محافظان به خیابان های هاوانا می روند و مشغول قدم زدن می شوند.
دوربین متعادل و پرتحرک کارگردان هم با کنجکاوی و شیطنت خاصی سعی دارد تمام حرکات و حالات روانی بازیگر بزرگش را زیرنظر داشته باشد و بویژه براساس واکنش و تاثیر روانی ای که پرسشها در کاسترو برمی انگیزاند، تمرکزش را بر دستها، چشمها یا حالات چهره او بیشتر می کند.