در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

بله قبول دارم، اما نمیدانستم آن مرد شوهر همسر سابقم است راستش اصلا نمیدانستم همسر سابقم ازدواج کرده است.
پس چرا با سعید درگیر شدی؟
من او را میشناختم. میدانستم قبلا با همسرم رابطه داشت، اما نمیدانستم آنها با هم ازدواج هم کردهاند. سعید مردی بود که زندگیام را نابود کرد.
چطور با سعید آشنا شدی؟
او وارد زندگیام شد. خودش را به پسرم نزدیک و او را معتاد کرد و بعد هم همسرم را از من گرفت و کاری کرد که او از خانه برود. او زندگیام را نابود کرد. من یک بار با این مرد درگیر شده بودم و این را انکار نمیکنم، اما بار دوم او بود که به من حمله کرد.
مقتول چگونه با پسرت آشنا شد؟
چند سال قبل پسرم ترک تحصیل کرد و گفت دیگر نمیخواهد درس بخواند. گفتم پس سر کاری برو. خودم یک شرکت موفق داشتم، اما راضی نشد با من کار کند و او را به عنوان شاگرد نجار در مغازهای گذاشتم. صاحبکارش سعید بود. اینطور شد که او با پسرم آشنا و وارد زندگی من شد.
او در اعتیاد پسرت چه نقشی داشت و تو چطور متوجه ماجرا شدی؟
مدتی بعد از اینکه پسرم کارش را شروع کرد، متوجه شدم چشمانش همیشه قرمز است. هردفعه میپرسیدم چه شده میگفت به خاک اره حساسیت دارم، اما من فهمیدم این حساسیت نیست. یک شب وقتی جیبهایش را گشتم، مقداری حشیش پیدا کردم و فهمیدم او معتاد شده است. درگیری من و پسرم بالا گرفت. یک شب تا صبح بالای سرش گریه کردم، وقتی پسرم این حال مرا دید، خیلی ناراحت شد و تصمیم گرفت مواد را ترک کند. مدتی او را در کمپ بستری کردم و بعد از ترکش بود که به من گفت سعید او را معتاد کرده بود.
چرا سعی نکردی سعید را از خود و خانوادهات دور کنی؟
خیلی سعی کردم. او چند بار تماس گرفت و من گفتم دیگر با خانوادهام کاری نداشته باش، اما دستبردار نبود تا اینکه یک شب متوجه شدم همسرم در خانه نیست، نیمه شب بود که فهمیدم با سعید بیرون رفته است.
چرا همان زمان از او جدا نشدی؟
چون زنم بود. دوستش داشتم مادر بچههایم بود و سعی میکردم او را به زندگی برگردانم. من او را واقعا دوست داشتم.
اما بالاخره از همسرت جدا شدی. چرا؟
یک شب متوجه شدم همسرم رفته است. با پسرم پیگیری کردم و متوجه شدم همسرم همراه سعید است. به شهر سعید رفتم، خانهاش را پیدا کردم و با هم درگیر شدیم. پلیس آمد و با شکایت من، سعید و همسرم را به زندان انداختند، اما دیگر فایدهای نداشت. او برای من همسر نمیشد، تصمیم گرفتم طلاقش دهم. از هم جدا شدیم و او رفت. دیگر نمیدانستم چه اتفاقی برایش افتاده است تا اینکه متوجه شدم همسرم با فرزندانم در ارتباط است.
او مادر بچههایت بود و طبیعی بود که با هم در ارتباط باشند. کجای این کار اشکال دارد؟
من به بچهها گفته بودم نمیخواهم با مادرشان در تماس باشند، همین تماسها بود که وضع من را بدتر میکرد و بعد هم خانوادهام را تحت فشار قرار داد تا جایی که بچههایم رودرروی من ایستادند.
چرا چنین کاری میکرد. مگر هنوز اختلافی با هم داشتید؟
میخواستم ازدواج کنم، بچههایم رضایت ندادند. آنها خانه را ترک کردند و رفتند. من تنها شدم، بعد مسالهای پیش آمد که متوجه شدم دیگر نباید به این وضع ادامه بدهم و باید اجازه بدهم همسرم برگردد.
چه اتفاقی افتاد؟
تنها پسرم که خیلی دوستش دارم، دوباره تحت فشار شدید روحی بود و میترسیدم باز هم به سمت مواد برود. به همین خاطر وقتی دخترانم گفتند مادرمان گفته اگر رضایت بدهی، برمیگردد، قبول کردم، اما به همسرم گفتم باید بدانی زن من نیستی و تو را نبخشیدهام. تو مادر بچههایم هستی، او هم قبول کرد.
مگر او زن مرد دیگری نبود؟
من نمیدانستم با سعید ازدواج کرده و فکر میکردم این مدت را در خانه مادرش بوده است. اگر میدانستم او را به خانهام راه نمیدادم.
چطور شد سعید را کشتی؟
همسرم بیماری قلبی داشت. گفت در بیمارستان وقت گرفته و باید معاینه شود، گفتم نمیگذارم تنها بروی چون پسرم هم کار داشت، من خودم همراه همسرم به تهران آمدم. باهم بیمارستان رفتیم، همه جا را زیر و رو کردیم، اما پرونده پزشکی همسرم نبود. مشخص شد سعید خبر داشته که همسرم چه زمانی وقت دکتر دارد و زودتر آمده و پرونده پزشکی را با خودش برده، من هم تصمیم گرفتم در شهر خودمان زنم را دکتر ببرم. با هم به خانه پدرزنم رفتیم و تصمیم داشتیم چندساعتی استراحت کنیم و دوباره برگردیم. زنم را به خانه پدرش رساندم و خودم دنبال جای پارک بودم. مدتی در خیابان چرخیدم ماشین را پارک کردم و به خانه رفتم. زنگ در را زدم، در باز نشد. زنم گفت میآیم پایین در را باز میکنم که این اتفاق افتاد.
درگیری چطور شروع شد؟
من منتظرم بودم زنم بیاید در را باز کند که یکدفعه چوبی به گردنم برخورد کرد، همین که برگشتم دیدم سعید است. با هم درگیر شدیم و من چوب را از او گرفتم. چند ضربه زدم و گیج شد. بلافاصله چاقو کشید من هم چاقو را گرفتم، در درگیری نفهمیدم چطور به شکمش برخورد کرد. فقط دیدم خون زیادی از بدنش میآید.
اگر قصد کشتن سعید را نداشتی، چرا او را به بیمارستان نبردی؟
خیلی ترسیدم. از کارم پشیمان شدم، اما کاری نمیتوانستم بکنم، به همین خاطر فرار کردم و مدتی فراری بودم تا اینکه دستگیر شدم.
موضوعی را تا اینجا پنهان کردهای. همسرت گفته از تو جدا شده، چون اعتیاد داشتی؟
او حرفهای زیادی زده است، مثلا اینکه اصلا من را دوست نداشته و به زور با من ازدواج کرده است، اما این حرفهایش اصلا درست نیست. من برای خانوادهام خیلی زحمت کشیدم، از طریق شرکتی که راه انداخته بودم، درآمد خوبی داشتم. به خاطر کارهایی که سعید انجام داد و اینکه من را از زنم جدا کرد، خانوادهام بههم ریخت. همه زندگیام را از دست دادم. همسرم هم چون خودش را در این ماجرا مقصر میداند، میخواهد خودش را تبرئه کند و از این حرفها میزند.
اولیای دم درخواست قصاص کردهاند. مادر مقتول میگوید گذشت نمیکند. او از همسرت هم شکایت دارد. چطور میخواهی از او رضایت بگیری؟
من به خاطر مرگ فرزندش واقعا متاسفم و از او عذرخواهی میکنم، اما بهتر است او هم مقصر بودن پسرش را قبول کند. او وارد زندگی من شد، زنم را از من گرفت و بعد هم برای اینکه بازگشت همسرم ناراحتش کرده بود، از من انتقام گرفت؛ در حالی که من اصلا در جریان نبودم و نمیدانستم آنها باهم ازدواج کردهاند. البته باید بگویم من دوباره با زنم سابقم ازدواج نکردم، او را به خانه راه دادم، چون بچههایم خواستند، قبول کردم، چون ممکن بود پسرم دوباره معتاد شود، به همین خاطر تصمیم گرفتم به عنوان مادر بچههایم در خانهام قبولش کنم، اما سعید دوباره آمد و امنیت زندگی من را به هم زد. او ما را تعقیب کرد و من را مقابل خانه پدرزنم کتک زد. من هم قصد کشتنش را نداشتم، نهایتش این بود که دوباره کارمان به پلیس میکشید. اگر قصد کشتن او را داشتم، زمانی که فهمیدم زنم را با خودش برده میکشتمش، اما آدمکش نیستم و از خودم دفاع کردم. اگر من او را نمیزدم، او مرا میزد. چماق و چاقو مال سعید بود و من مورد حمله او قرار گرفتم.
قصد عذرخواهی نداری؟
قطعا به خاطر کاری که کردم پشیمان هستم، اما این قتل فقط یک اتفاق بود. من از اولیای دم درخواست گذشت دارم.
مریم عفتی
شما چه فکر میکنید؟
ستار چگونه میتوانست از این قتل جلوگیری کند و برای سامان دادن به زندگیاش چه کارهایی را باید انجام میداد؟ بزرگترین خطای او در زندگی چه بود؟ نظر خود را به شماره 300011224 برای ما پیامک بزنید./ ضمیمه تپش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: